عنوان :
شهادت در ايران باستان و اديان مسيحيت و يهودمترجم : مقدمه:
شهادت و كشته شدن در راه دين، ميهن و عقايد سياسي در همه جوامع به شكلها و انواع گوناگون وجود دارد. اين پديده گاه جنبه عقيدتي دارد و گاه ميهن پرستانه است و گاهي نيز تركيبي از موارد فوق ميباشد. جنگ امام حسين(ع) جنبه عقيدتي داشته است. جنگي كه در دفاع از كشور و سرزمين صورت ميگيرد از نواع ميهنپرستانه است، مثل جنگ ويتنام با آمريكا و گاهي نيز تركيبي از عقايد مذهبي و دفاع از سرزمين است كه در جنگ ايران و عراق براي نوجوانان ايراني اتفاق افتاد. يعني اعتقادات شيعي زمينهساز و پشتيباني ايستادگي رزمندگان گرديد.
بنا به اعتقادات اسلامي و شيعي، شهادت زماني محقق ميشود كه داراي اين دو ويژگي باشد: يكي، مرگ آگاهانه و ديگري، كشته شدن در راه خدا. اگر كشته شدني فاقد اين ويژگيها و يا يكي از آن باشد در نزد قرآن و اعتقادات شرع اسلام شهادت محسوب نميشود. اما با اين حال بنا به آموزههاي ديني و اينكه «اگر دين نداريد و به آخرت مومن نيستيد لااقل در دنيا آزاده باشيد»، مبارزان در راه استبداد و استعمار قابل احترام هستند. در اين مقاله برآنيم تا شهادت را نزد ديگر آيينهاي مسيحيت، يهود، زرتشتي، مانوي و ايران باستان (اسطورهاي) به طور اجمالي معرفي نماييم. در معرفي عقايد، قضاوت ارزشي را موقتاً در طول مقاله كنار گذاشته و صرفاً به طرح و معرفي آن پرداختهايم.
اذعان ميكنيم كه مطالب گردآوري شده همه اعتقادات اين اديان نيست، اما بخشي از باورها را معرفي كردهايم. طبعاً موارد ديگري هم وجود دارد كه در اينجا نقل نشده است. همچنين موارد نقل شده كوتاه و مختصر بود. اميد ميرود براي خوانندگان آشنايي مقدماتي را فراهم سازد. نهايت اينكه مطالب مطرح شده صرفاً نقل و قول از منابع معرفي شده است و صحت و سقم آن به عهده نگارندگان مطالب ميباشد.
چارچوب نظري
كشته شدن و شهادت، ايثاري است كه فرد جان و تن خود را فداي نظام و سيستم اجتماعي ميكند. اين سيستم و نظام ميتواند يك دين و يا يك جامعه، سرزمين و يا حكومت باشد. اگر چه به ظاهر نوعي خودكشي داوطلبانه در باورها و عقايد است، اما از نگاه جامعهشناختي آسيب محسوب نميشود.
«اميد دروكيم» جامعهشناس فرانسوي خودكشي را به چهار نوع تقسيم ميكند: خودكشيهاي خودخواهانه، نابهنجار، سرنوشت گرايانه يا قضا و قدري و نوعدوستانه يا دگرخواهانه است. خودكشيهاي سه مورد نخست جنبه آسيب شناسانه داشته و انحراف محسوب ميشود. يعني اشكال يا از فرد و ناتواني او در سازگاري با سيستم است وي ا ضعف و سستي نظام اجتماعي موجب خودكشي افراد ميشود. اما در نوع چهارم يعني «دگرخواهانه يا نوع دوستانه» نه تنها فرد از سيستم جدا نيست، بلكه حتي براي سيستم ارزش و احترام خاصي قايل است و براي بقا و ماندگار نظام اجتماعي ـ اعم از دين، كشور، حكومت و مانند آن ـ حاضر است جان خود را فدا كند.
خودكشي دگرخواهانه زماني است كه رابطه فرد با جمع از بين نرفته و فرد از سيستم جدا نشده است. حتي با سيستم رابطه بسيار قوي دارد. هنجارهاي جامعه هم از بين نرفته است و هنوز داراي مشروعيت هستند. منتها خطري جامعه را تهديد ميكند و براي رفع خطر «ايثار» و پايبندي لازم ميشود. ايثار ايجاب ميكند كه فرد به خاطر حفظ سيستم خودش را به كشتن دهد، نه اينكه خودكشي كند، بلكه خودش را به كشتن دهد. خودكشي عمل آگاهانهاي است كه فرد با دانستن نتيجه آن براي حفظ سيستم، به آن روي ميآورد. مثل آن زنداني كه ميداند اعتصاب غذا منجر به مرگ او ميشود و يا آن سربازي كه با نارنجك به زير تانك دشمن ميرود و يا عملياتي كه بسيجيان ما در جنگ انجام دادند و گروه گروه براي باز كردن ميادين مين، پا بر روي آن گذاشتند و يا روي آنها غلتيدند. اين خودكشي ناشي از ضعف سيستم نيست، بلكه دفاعي است از ارزشهاي اجتماعي مورد قبول و تعالي بخشيدن به ارزشي است كه افراد براي هدفشان و براي سيستم قايل هستند.
بدين ترتيب كشته شدن در جهت بقاي باورها و اعتقادات و نظامهاي اجتماعي در همه عصرها و نسلها وجود داشته است كه از نظر پيروان هر آيين شهادت محسوب ميشود. اين فرد ميتواند زرتشت باشد كه از ايرانيان در مقابل تجاوز تورانيان از قدرت معنوي خود مدد ميگيرد و بنا به روايتي خود نيزي به دست تورانيان كشته ميشود. و يا ماني براي مقابله با مفاسد قدرت ساساني، ديني معنوي گرا را بنيان مينهد و بر سر عقايد خود جان ميبازد.
همچنين اگر شهادت و كشته شدن را يك رفتار اجتماعي و يك فرهنگ بدانيم، يكي از ويژگيهاي فرهنگ اين است كه «فرهنگ در عين حال عام ولي خاص ميباشد»، يعني همه عناصر فرهنگ در همه جوامع وجود دارد. اما در عين حال هر جامعه فرهنگ خاص خود را دارد. زبان و گويش در همه جوامع وجود دارد، اما هر جامعهاي زبان مخصوص خود را دارد. به عبارتي، زبان به عنوان يك فرهنگ در هر جامعهاي يافت ميشود. اما هر يك از جوامع بشري زبان مخصوص خود را دارد. و يا لباس پوشيدن، آيينها، جشنهاي عمومي و ... همين طور است و شهادت نيز در همه جوامع وجود داشته، اما هر جامعهاي بنا به باور و اعتقاد خود تعريف خاصي از شهادت را قبول دارد.
ما از همين منظر به تنظيم مقاله پرداختهايم. يعني شهادت را در آيينهاي ديگر به عنوان يك خودكشي دگرخواهانه يا نوع دوستانه و به عنوان يك فرهنگ عام بررسي كرده، ولي در عين حال به اعتقادات خودمان كه تلقي خاصي از فرهنگ شهادت است، باور داريم.
شهادت در ايران باستان
در اسطورههاي ايراني، مرگ و زندگي يكي از مفاهيم بنيادين و اساسي است و به نوعي آغاز تاريخ افسانهاي ايران با جاودانگي همراه است. سمبلها و نمادها كه با اشخاص خاص عجين و همراه است و معاني كه از آنها برداشت ميشود، حكايت از نوعي مرگ مشابه با شهادت در باور ما دارد. اولين شخصيت كه در شاهنامه، كتاب اساطيري ايران، مطرح ميگردد مربوط به كيومرث است. «واژه كيومرث يعني ضد مرگ». در حقيقت انسان گويي به اين عالم آمده است كه نميرد. ما براي مرگ زاده نشدهايم، ما براي حيات زاده شدهايم و عواملي وجود دارد كه گاهي اوقات ما را به انتخابي ميكشاند كه اين مرگ را در اينجا بپذيريم تا آن حيات برتر را بيابيم. كيومرث شباهت زيادي به آدم ابوالبشر در آموزههاي مذهبي و اديان الهي دارد. هابيل فرزند آدم به شهادت ميرسد و سياوش فرزند كيومرث نيز در راه حقيقت كشته ميشود. «كيومرث را برخي معادل آدم گرفتهاند و اولين مقتول هابيل است كه فرزند كيومرث هم در روايت اسطورهاي به قتل ميرسد.» و جالب آنكه «در داستان آغازين شاهنامه، كيومرث سمبل اهورايي (الهي) تاريخ است و از آن سو اهريمن در جهان ميدمد و نيروهايش را در جهان وارد ميكند و كشاكش بين خير و شر آغاز ميشود.» كيومرث در جانب جبهه نور، روشنايي و هدايت است. و اهريمن در جبهه ظلمت، تاريكي و گمراهي است. اين دو گروه در نبردند تا اينكه باعث ميشود پسرش سياوش به شهادت برسد. همين كشته شدن باعث خونخواهي خون او ميشود و هوشنگ كه نوه كيومرث است ميآيد و در نبرد با اهريمن پيروز ميشو.د «در اسطوره ميبينيم كه شهادت با آغاز تاريخ پيوند خورده است، گويي تاريخ اسطورهاي با شهادت به بسط و گسترش كمال خودش ميرسد.» در اسطوره شهادت مرگ نيست و شهادت پيشرفت زندگي است. با شهادت در حقيقت پيروزي بر نيروهاي اهريمني رخ ميدهد.
اسطورهشناسان بر اين باورند كه ايران از لحاظ اسطورههاي كهن معمولاً به قهرمان مظلوم بشر اشتياق داشته و استقبال ميكند تا قهرمان صد در صد پيروز شود و همين مساله باعث شده است كه در طول تاريخ، چه در افسانهها و چه در وقايع تاريخي و مذهبي واقعي، قهرمان مظلوم بيشتر مورد تكريم و تجليل و بزرگداشت قرار گيرد. سهراب، اسفنديار، سياوش، آرش و امثال آن قهرمانان مظلوم تاريخ ايران باستان به نقل از متون تاريخي و شاهنامه فردوسي هستند و به همين دليل مورد عنايت ايرانيان ميباشند.
سياوش، داستان يك مظلوميت همراه با نوعي معصوميت و بيگناهي است و به همين علت يكي از مهمترين انگيزههاي ايرانيان، كين خواهي «خون سياوش» است. اين موضوع براي آن حياتي محسوب ميشود.و خون به ناحق ريخته شده سياوش اسطورهاي مهم بود كه خونخواهي آن انگيزهاي مقدس و ملي به شمار ميرفت و بسياري از ايرانيان جان خود را در اين راه فدا كردند. در واقع افسانه سياوش، ايمان به وجود يك الهه انتقام جهاني كه داد ستمديدگان را خواهد گرفت در اذهان ايرانيان تقويت ميكرد.
در ايران قديم تعزيهاي با آداب و شرايط خاص با نام «سوگ سياوش» برگزار ميشد، ولي متأسفانه امروزه نسخهاي از آن تعزيه حتي در معتبرترين موزههاي جهان باقي نمانده است. بعدها ايرانيان اين تعزيهخواني را براي بزرگداشت يكي از قهرمانان مظلوم شيعه، يعني امام حسين(ع) و يارانش به كار گرفتند و اين آداب و رسوم كهن امروزه يكي از هنرهاي اسلامي فعلي و مختص به ايران اسلامي است.
آرش كمانگير نيز از ديگر اسطورههاي تاريخي ايران است كه تمام جان خود را به كمان و تيري نهاده تا مرز و حريم ايراني در جهان گسترش يابد و جان و نيروي خود را به آن تير ميدهد. وقتي تير از چله رها ميشود، كالبد او نيز جان تهي ميكند. «آرش، پهلوان بزرگ ايران به خاطر اينكه از حريم مرزهاي ايران دفاع كند از جان خود مايه ميگذارد، اگر چه خودش به شهادت ميرسد. اما نام او همواره در تارك ايران ميدرخشد و ايرانيان مديون وطندوستي او ميشوند.» در كل «از ديدگاه قهرمانان حماسههاي ملي ايران، سركوبي بدخواهان و انتقام از آنان به عنوان وظيفهاي است مقدس كه مسؤوليت آن به ايشان محول شده است، لذا در ابلاغ و انجام رسالت با تمام قوا حتي تا پاي جان ميكوشيدند و قصور و تقصير در آن را به زعم خود گناهي نابخشودني و نافرماني از خداوند تلقي ميكردند.»
پيامبران ايران باستان: زرتشت و ماني
شهادت در نزد آيين زرتشتي: زرتشت پيامبر ايرانيان باستان و هموطنان زرتشتي فعلي نيز در جنگ كشته ميشود و به نوعي به شهادت ميرسد. زرتشت در باور برخي از علماي اسلامي جزء پيامبران توحيدي است. شايد به همين دليل يكي از چهار ديني است كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به رستيم شناخته شده و پيروان اين آيين اجازه فعاليت رسمي ديني خود را دارند. به باور زرتشتيان اين پيامبر ايران كهن د رجنگ با دشمنان ايران كشته شده است. در اواخر دوران حيات زرتشت، 20 سال آخر «جنگهاي مقدس» شكل ميگيرد و در متون مقدس دين زرتشتي گونهاي مشتي خشونت به چشم ميخورد اگر چه اين امر تنها يك بار در متون بنيانگذار اين دين آمده و بقيه موارد احتمالي مربوط به متون متأخيرتر از زمان اوست. جملاتي از قبيل «تمام آنها را با تبرزين بكش» (يسنا، فصل سي و يكم، بند 18)، «ايماني كه احساس تبرزين را خوب به خدمت ميگيرد». (يسنا، فصل دوازدهم، بند 9)، «او كه نيزه دار شجاعي است خود را وقف خدا نموده است» (يسنا، فصل پنجاه و هفتم، بند 1). براي اين كه بدانيم دين زرتشتي در اين دوران تا چه حد خود را با يك تفكر ناسيوناليستي نظامي به هم آميخت، مطالب تاريخي موجود كفايت نميكند. اسناد تاريخي به وضوح نشان ميدهند كه پادشاه ويشتاسب، و برادرش كمك الهي را طلب نموده و در نتيجه بر هشت دشمن قوي و بي اعتقاد پيروز شدند (كتب مقدس شرق، جلد 23، ص 306 ـ 117 ـ 79). زرتشت در زمينه امتناع از دادن خراج به يك پادشاه همسايه، ويشتاسب را از نظر ديني كمك نمود؛ در اين منازعه ده هزار نفر از سربازان پارسي شركت داشتند (زرتشت، ص 119 ـ 10). «ايرانيان در جنگهاي ديني حفظ گرديدند» (كتب مقدس شرق، جلد 5؛ ص 40). مرگ زرتشت در اوستا ذكر نگرديده است. ما در متون غيرديني زرتشتي مكرراً نقل گرديده كه اين حادثه در زمان حمله تورانيان، و احتمالاً در قتل و غارت شهر بلخ و هنگامي كه زرتشت هفتاد و هفت ساله بود اتفاق افتاد. و يا در تاريخ جامع اديان آمده است: «چون تورانيان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، يكي از آنان ناگهان بر آن پيامبر يزداني تاخته، او را در برابر محراب آتش در هنگامي كه به عبادت مشغول بود، به قتل رسانيد.»
آيين مانوي: ماني، شخصيت پرنفوذ ايراني و مدعي پيامبري، ديني را با عنوان «آيين مانوي» كه امروزه پيروي در جهان ندارد و جزء اديان مرده محسوب ميشود به وجود آورد. آيين مانوي تركيبي از باورهاي اديان يهودي، مسيحي، بودايي و زرتشتي بوده و به دو عالم خير و شر اعتقاد داشتند. و معتقد بودند به مرور زمان تاريكي و شر نابود و دنياي خير و روشنايي بر آن غالب ميگردد. اين آيين به مدت هشت قرن بخشهاي عمدهاي از جهان را تحت سيطره خود داشت و حتي تا ايتاليا در اروپا گسترش يافته بود.
در كتابهاي تاريخي آمده است: شاپور اول از پادشاهان ساساني به دين مانوي درآمد و حتي ميخواست به جاي آيين زرتشتي دين رسمي اعلام كند. ماني به جايي رسيد كه به هنگام اردوكشي شاپور اول به مغرب و جنگ با «گوردين سوم» و امپراطوري روم يكي از اعضاي ستاد ارتش او محسوب ميشود. پس از مرگ شاپور، وضعيت تغيير كرد و به ويژه در زمان «بهرام» برخورد وي با ماني سرد و بعضاً طولاني بود. ماني از طرف سران مجوس مخصوصاً «موبد كارتير» مورد اتهام بدعت و بدآموزي در دين قرار گرفته و زنداني شد. از آن پس مدت 26 روز پيامبر «نوربخش» مورد شكنه و آزار قرار گرفته و سرانجام بنا به روايتي «مصلوب» گرديد. در زندان زنجير گراني به دست و پاي و گردن ماني نهادند. زنجيرها چنان سنگين بود كه قدرت حركت را از وي سلب نمود، در حال نزاع به وسيله يكي از شاگردان پيامي به پيروان خويش فرستاد و سرانجام صعود روح وي به بهشت روشنايي ذكر شده است. عملاً سر از تن بيروح مروج مذهب جديد جدا ساخته و به دروازه شهر آويختند. آنگاه تنش را قطعه قطعه كرده و به خاكروبه ريختند. بعداً ظاهراً پيروان وي قطعات مزبور را جمعآوري كردند.
ترجمه نوشتههاي باستاني حاكي از آن است كه ماني را قطعه قطعه كرده و پوست آن را پر از كاه بر ديوار بيمارستان «جندي شاپور» مقابل پوشش سلطنتي آويختند تا با وزش باد به حركت درآمده و عبرت بينندگان گردد.
به همين دليل بعدها يكي از آداب و رسوم مطرح در آيين مانوي، بزرگداشت ياد شهيدان بوده است. در آيين مانوي از تقديس خبري نيست، فقط لمس با دست راست، بوسه صلح و صفا، سلام برادرانه و مشت سمبوليك جاري است. در اينجا خواندن اوراد، ادعيه و سرودهاي مذهبي، روزهداري و مراسمي كه براي زنده نگه داشتن خاطره شهيدان معمول است. بزرگترين عيد مذهبي مانوي (بما) Bema است كه در برابر صفحهاي كه دار زدن ماني را مجسم ميسازد برگزار ميشود. در اين مراسم وجود تخت يا منبري كه ماني روي آن به موعظه و تعليم مردم ميپرداخت، همين ميز محاكمهاي كه هر سال قبل از «داوري بازپسين» اعترافات عمومي را از آن ميشنيد خاطره «استاد» را زنده ميدارد.
شهادت در مذهب مسيحيت
به باور مسيحيان، شهادت هم به معني رنج بردن و هم كشته شدن در راه دين است. رنج بردن از طريق رهبانيت و تارك دنيا بودن به دست ميآيد. يعني اگر كسي از تعلقات دنيا دور باشد، رنج و زحمت را به خود هموار ساخته و ترك لذايذ كند به نوعي شهيد است. اين سنت و روش، شيوه بسياري از مؤمنان واقعي به مسيحيت گرديد و راهبان چنين شيوهاي را براي رسيدن به خدا و مسيح انتخاب كردهاند.
به باور مسيحيان، حضرت عيسي(ع) پيامبر اين دين، سراسر زندگي و مرگش شهادت بود، زيرا هم در طول زندگي رنج كشيد و از لذات و تعلقات دنيا دور بود و هم به دست دشمنان دين مسيحيت به صليب كشيده شد. بدين ترتيب زندگي مسيح (سراسر زندگياش) «شهادت» است. مسيح قبل از به صليب كشيده شدن شهيد بوده و مصلوب شدنش نيز شهادت مضاعفي بوده است.
بر طبق آنچه در «دايرهالمعارف قرون وسطي» آمده، شهادت يعني پذيرش مرگ در راه عقايد مذهبي، قدر و منزلت شهادت در قرون وسطي ميراثي بود از كليساي اوليه كه شهادت را حد كمال انجام وظايف حيات يك مسيحي تلقي ميكرد. رسم و آيين شهدا به آثار باقي مانده از ايشان پيوند خورده بود و به تدريج كه مسيحيت از روم و قسطنطنيه رو به شمال گسترش يافت، انتقال بقاياي آثار شهدا باعث تضمين تداوم و گسترش آن شد. مراسم سالگرد بزرگداشت شهدا و زيارت مقابر آنان، رسم و راه تكريم و حتي شوق شهادت را در دل مردم زنده داشت. هر چند شمار شهدا در قرون وسطي نسبتاً كم بود، گسترش سريع رسم و راه آنان نشان ميدهد كه شهادت همچنان به صورت نوعي آرمان مسيحي دوام خود را حفظ كرده بود. هنگامي كه فريسيانهاي (Frisians) كافر كيش، بوني فيس (Boniface) مبلّغ مذهبي را در سال 754 ميلادي به قتل رساندند، شهرت او به زودي از فولدا، جايي كه آثار به جا مانده از او تقديس ميشد، تا سراسر اروپاي شمالي گسترش يافت. مفهوم شهادت به تدريج كاربرد كاملاً انعطافپذيري پيدا كرد. در انگلستان، يك فرقه مشهور محلي منسوب به ويليام از اهالي پرت (perth) زايري كه راهزنان در سال 1201 او را به قتل رساندند، به تدريج در وچستر شكل گرفت و گسترش يافت.
منازعه بين حكومت و كليسا نيز شهدايي به بار آورد. مشهورترين اين شهدا در كليساي غرب، «تامس بكت» بود كه مخالفت وي با سياستهاي هنري دوم در مورد اداره كليسا باعث شد كه در سال 1170 در كانتربري به شهادت برسد. جنبههاي سياسي مرگ «بكت» حتي به شهرت او بيشتر دامن ميزد. در سال 1173 او را در زمره قديسان شمردند و مقبره با شكوه او به صورت يكي از مقدسترين زيارتگاههاي زايرين قرون وسطي درآمد. هر چند در اينكه او خود را شهيد قلمداد كرده باشد ميتوان ترديد كرد، اما به هر ح ال مرگ او موارد مشابه پيشين نيز داشته است. از آن جمله است مرگ «استانيلاس» در كراكو (به سال 1079)، و سالها پيش از آن، مرگ پاپ مارتين اول (به سال 655)، و بوئينوس حكيم (در سال 524) و قديس مشهور ديگري به نام پطرس شهيد كه قرباني ملحدين شد. سال 1253 ميلادي كه او را از زمره قديسين به شمار آوردند، تنها يك سال از مرگ او به دست كاتارها گذشته بود.
براي فرمانروايان مسيحي نيز كه در مبارزه عليه كفار يا در راه كليسا جان ميباختند، شهادت افتخاري بود كه مشتاقانه تقديمشان ميشد. و ازآن جملهاند: «هرمينگياد» (كه در سال 585 كشته شد)، «اسوالد» اهل نورتامبريا كه در سال 642 كشته شد، «ادموند» اهل انگياي شرقي كه در سال 870 جان باخت و اولاف دوم (قديس اولاف) اهل نروژ كه در سال 1030 ميلادي به شهادت رسيد. «توماس اكويناس» قديس (مرگ در سال 1274) شهادت را تحت عنوان كلي شهادت اخلاقي مورد بحث و بررسي قرار داده است. آنطور كه او ميگويد به حق يك شهيد مسيحي كامل شمرده ميشود و اين صرفاً به خاطر شهادت او نيست، بلكه به اين دليل كه زنا را گناه شمرد و محكوم كرد. همساني شديد ديدگاه كليسا و حكومت كه وجه مشخص مسيحيت شرق اروپا بود براي فرمانروايان اين منطقه احساس تكريم و ستايش مذهبي مردم را به ارمغان آورد. اين همساني باعث شد در كشورهاي شبه جزيره بالكان و روسيه قرون وسطي دو برادر شاهزاده به نامهاي بوريس و گلب (Gleb ـ مرگ به سال 1015)، فرزندان ولاديمير قديس، نخستين مهيندوك كيف (Kiev) بودند. گزارشهاي مربوط به مرگ آنان بر فروتني ايشان تاكيد ميكند و بر اينكه در اقتداي آگاهانه به عيسي مسيح جان خويش را داوطلبانه نثار كردند. در قرون يازده و دوازده ميلادي فرمانروايان اروپا، دست كم به اين انگيزه كه ايمان رعاياي خود را ارتقا بخشند، رسم و راه او را در جامعه رواج دادند.
آن دسته از صليبيون كه در نبردها جان ميباختند، شهيد به حساب نميآمدند، اما عامه مردم آنان را به چشم شهيد مينگريستند، چرا كه در راه ايمان مسيحي جان سپرده بودند. از اين گذشته، اگر شرايط لازم كاملاً تحقق پيدا ميكرد، آن قدر شايستگي داشتند كه گناهانشان مورد عفو قرار گيرد و اين يعني قدم نهادن به بهشت بلافاصله پس از مرگ. اما شكست مسيحيان در دوره دوم جنگهاي صليبي و مشكلات متعاقبي كه براي قلمرو پادشاهي اقوام لاتين در سرزمين مقدس پيش آمد، شوق شهادت را به سوي جانشين سلف آن، يعني زندگي زاهدانه سوق داد.
بعد از دوران تعقيب و آزار اوليه مسيحيان، زاهدان تارك دنيا خود را گونهاي شهيد جديد قلمداد ميكردند، چرا كه با اعراض از دنيا در و اقع يكسره از زندگي خويش در راه مسيح دل بركنده بودند. برنارد كلوروئي (سن برنارد، مرگ در سال 1152 ميلادي) به توصيف سه گونه شهيد ميپردازد: شهيد در نيت و عمل ما شهيد نخستين يا قديس استفان. شهيد در عمل صرف، مانند معصومين مقدس و شهيد در نيت صرف مثل سنت جان مبشر (Jhon the Evangelist). نمونه آخر به صورت الگو و اسوه راهبان تارك دنيا درآمد. يك سنت ديرپا كه ريشهاش به اولين زاهدان تارك دنيا در صحراي مصر و پيش از آن برميگردد، زندگي زاهدانه را «شهادت سپيد» مينامد. راهبان ايرلندي اصطلاح «شهادت سپيد» را در مورد كساني بهكار ميبردند كه گرانبهاترين دارايي خود را در راه عشق به خداوند فدا كرده بودند. اصطلاح «شهادت سبز» در مورد كساني به كار ميرفت كه با نوعي رياضت نفس سخت و مداوم اميال و شهوات خود را سركوب ميكردند. در قرون وسطي اين افكار و انديشهها، شكل و قالب نوعي راه و رسم زندگي را به خود گرفت كه زمينهساز آن به ويژه سه عهد و پيماني بود كه دين مسيح از مؤمنين گرفته بود: فقر، پاكدامني و اطاعت.
يكي از نمونههاي تكان دهنده اين نوع شهادت زاهدانه، قديس فرانسيس آسيزي (مرگ در سال 1226) است، كه با سفر به كشورهاي مسلمان به عنوان مبلغ مذهبي و باني صلح، عملاً به استقبال شهادت رفت. او آرزو داشت تا سرحد امكان خود را با خصوصيات عيساي مصلوب وفق دهد. به همين دليل خود را به شدت وقف زندگي زاهدانه كرد. در اوج اين زندگي بود كه ر سال 1224 زخمهايي مانند زخم صليب بر تن او ظاهر شد. يكي از پيروان او به نام قديس بوناونتوره (مرگ به سال 1274) زندگي او را به نوعي ابراز شوق و تمناي شهادت توصيف ميكند كه در او نوعي همذات پنداري با عيسي مسيح به وجود آورده بود.
رسالت يك تارك دنياي حقيقي نيز مثل يك شهيد، اعراض از اين جهان و عروج تا سر حد كمال مسيحي است. گو اين كه در مقايسه با آن بطئي تر و كندتر است. فرانسيس از طريق كشف و شهود به اين نتيجه رسيده بود كه مصائبي را كه تارك دنيا، يا شهيد، تحمل ميكند همچون رنجهاي مسيح باعث رستگاري ديگران خواهد شد. در مكتب جديد معنويت اواخر قرن 14 اين نوع زهد و رياضت فردي با تمام شدت خود بروز كرد. نمونه عالي آن را در اثر كلاسيك توماس كمپيس (kempis) تحت عنوان «تقليد از مسيح» ميتوان مشاهده كرد كه سراسر زندگي مسيح را نوعي شهادت توصيف ميكند.
شهادت در مذهب يهود
بنا به دلايل نامعلوم، قوم يهود همواره در طول تاريخ قومي آواره و خانه به دوش بوده، و همين امر باعث شده بود تا توسط ديگران مورد آزار قرار گيرند. اين آوارگي، تاريخي ديرينه دارد و به زمانهاي دور برميگردد. حتي يكي از ناجيان اين قوم آواره، كوروش از شاهان هخامنشي بوده و به همين مناسبت نام كوروش در كتاب مقدس يهوديان ذكر شده است. برخي از مفسران قرآن از جمله علامه طباطبايي(ره) احتمال ميدهند ذوالقرنين كه ماجراي آن در قرآن آمده همان كوروش پادشاه هخامنشي باشد.
به هر حال از محتواي مفهوم شهادت در آيين يهوديت ميتوان به اين نكته پي برد. شهادت غالباً با «زور» و «اجبار» و «تعقيب و آزار» همراه است. فردي كه در اين سه مورد به دين خود خيانت نكند و سنتهاي ديني خود را نشكند و كشته گردد، شهيد محسوب ميشود. اين نكته در متون تاريخي از جمله (فرهنگ قرون وسطي) نقل گرديده است:
حكم شهادت (قدوش ها شم) (Kiddush ha-shem) در يكي از سه مورد، براي يك فرد يهودي واجب شمرده شده است. اين سه مورد را گهگاه با تعابير «رنج و شكنجه»، «اعدام در ملاء عام» و يا «سه پيمان مقدس» ياد كردهاند. براي وضوح بيشتر آنها را به شكل معكوس مورد بحث قرار خواهيم داد. نخست اين كه، هرگاه يك فرد يهودي را با تهديد به مرگ، به بتپرستي، قتل نفس يا زنا وادار كنند او بايد به جاي آن مرگ را انتخاب كند. مهم نيست كه اين جرم و جنايت در ملاء عام صورت گيرد يا به شكل محرمانه. شدت گناهي كه در ذات اين اعمال وجود دارد انجام آنها را هر زمان، هر ميان و به هر قيمت ممنوع ميكند.
دوم آنكه، اگر از يك فرد يهودي بخواهد در ملاء عام (يعني در حضور حداقل ده نفر يهودي ديگر) از حد و حدود مقررات شرعي تجاوز كند (مثلاً غذايي با ذبح غيرشرعي بخورد) باز بايد مرگ را انتخاب كند. در صورتي كه اين اجبار به شكلي «محرمانه» (در حضور تعدادي كمتر از ده نفر از هم كيشان او) صورت گيرد، اجازه دارد كه به خواست تحميلگر تسليم شود.
سوم آنكه، اگر در دوران تعقيب و آزار مذهبي، از يك فرد يهودي بخواهند از قوانين شرع كوچكترين تخطي و تخلفي كند بر اوست كه شهادت را انتخاب كند. بسياري عقيده دارند كه در دوران تعقيب و آزا رمذهبي بايد حتي در برابر اجبار به تغيير چيزي كه تنها به شكلي نمادين با يهوديت ارتباط دارد (مثلاً لباس ويژه ملي) مقاومت كرد، هر چند اين درخواست به معناي دقيق كلمه از لحاظ مذهبي بيمعنا باشد.
اما شهادت داوطلبانه خود مقوله پيچيدهاي است. از نظر ابن ميمون (maimonidem) انتخاب شهادت در مواردي كه اين كار لزومي نداشته باشد، معادل خودكشي است. جوامع اروپاي شرقي در سرتاسر دوران قرون وسطي به دفعات چنين شهادتي را انتخاب كردند و طي قرون متوالي مدارك مفصلي درباره موارد تجويز و حتي احتمالاً موارد تحسين و ستايش آن فراهم شد، و همين ديدگاه بود كه مقبوليت عام پيدا كرد. ظاهراً توسل به خودكشي را براي اجتناب از تغيير مذهب زير فشار شكنجه منع كردهاند، اما باز هم اين عمل بارها از يهوديان اروپاي شمالي سر زد و براي آن هم بعدها توجيحاتي دست و پا كردند.
يهوديان، مسيحيت و تثليث آن را نوعي شرك و در زمره «بتپرستي» ميدانستند. ولي اسلام از نظر آنان هر چند مشخصاً دين يكتاپرستي بود، اما از آنجا كه قرآن، قوانين يهود را منسوخ اعلام كرده بود، قبول اسلام كفر و ارتداد محسوب ميشد و در چارچوب مواردي قرار ميگرفت كه شهادت را جايز ميشمرد. جوامع يهود در كشورهاي اسلامي بيشتر از جوامع ديگر به تعيين دين اجباري تن ميدادند. اين الگوي متفاوت رفتاري را تا حدي ميتوان به اين واقعيت نسبت داد كه هر چند ارتداد شرعاً تفاوتي با بتپرستي نداشت، اما به هيچ وجه به آن شدت نفرتانگيز نبود و شايد تا حدودي نيز به تعبير مسامحهآميزتر فرهنگ اسلامي از مفهوم شهادت، باز ميگردد كه در اصل «تقييه» گفته ميشد و در كشورهاي اسلامي رايج بوده است.
خلاصه و نتيجهگيري
از ديدگاه جامعهشناسان، هر رفتار اجتماعي به عنوان يك پديده و فرهنگ در هر جامعهاي وجود دارد. شهادت به عنوان يك پديده اجتماعي كه فرد خود را براي بقاي نظام و سيستم اعتقادي و اجتماعي فدا ميكند در هر جامعهاي يافت ميشود. شهادت و كشته شدن در اسطورههاي كهن ايراني وجود دارد. واژه «كيومرث» از شخصيتهاي اسطورهاي ايران به معني ضد مرگ است و شباهت زيادي به اعتقادات ما در مورد آدم ابوالبشر دارد. جالب آن كه فرزند او نيز مانند هابيل كشته ميشود. شخصيتهاي اسطورهاي ايران مانند سياوش، آرش و مانند آن همگي براي بقاي اخلاق و سرزمين جان خويش را فدا كردهاند.
در آيين زرتشت نيز از باورهاي مذهبي در جهت تقويت روحيه جنگاوران استفاده ميشده و بنا به اعتقاد زرتشتيان، زرتشت پيامبر نيز در حين عبادت به دست تورانيان كشته ميشود. همچنين ماني به عنوان پيامبر يك آيين به دست شاپور ساساني به قتل ميرسد. در باور مسيحيان شهادت دو نوع است؛ يكي، رياضت كشيدن در راه ترويج عقايد و دين و ديگري، كشته شدن است كه مسيح پيامبر بنا به اعتقاد پيروان اين آيين در هر دو وجه شهيد است. يعني هم در زندگي سراسر رنجش شهيد بوده و هم با مصلوب شدنش به شهادت رسيده است. عابدان و راهبان مسيحي در زندگي خود سعي كردهاند به پيروي از پيامبرشان يا زندگي سخت و شهيد گونهاي داشته باشند و يا در راه عقايد مذهبي كشته شودند. در هر دو حالت فداكاري در راه مذهب بوده و شهيد محسوب ميشدند.
پيروان آيين يهود در طول تاريخ، قومي آواره و در رنج بوده و مصداقهاي شهادت برخاسته از اين بستر اجتماعي بوده است. هر گاه يك يهودي را مجبور ميكردند بتپرست شود يا قتل نفس و زنا انجام دهد. بايد مرگ را انتخاب كند كه اين مرگ شهادت محسوب ميشود. و يا اين كه اگر مجبور شود در ملاء عام كاري برخلاف شرع انجام دهد، ميبايست مرگ را انتخاب كند. البته شهادتهاي داوطلبانه نيز در اين آيين وجود دارد.
آنچه در اين مقاله ذكر گرديد ـ كشته شدن در راه عقايد مذهبي و يا ميهن ـ امري است كه با قدمت حيات بشر وجود داشته و همه اديان و باورها براي آن احترام و ارج و قرب خاصي قايلند. حتي براي رخداد چنين اتفاقي مشخصههيا خاصي را قايل شدهاند. افرادي كه در حيطه اين محدودههاي مشخص و حيطه باورها كشته شوند، شهيد محسوب ميشوند. زيرا در جهت حفظ و بقاي نظام اعتقادي و يا دفاع از ميهن كشته شدهاند.
سعيد معدني
التماس دعا