به سایت فرهنگ ایثار خوش آمديد ورود | عضویت | كمك

استراتژی نقل سينه به سينه (راهكاری برای معرفی و نهادينه كردن فرهنگ ايثار و شهادت)

  •   ۰۴:۲۸ ۱۵/۱۱/۱۳۸۶

    استراتژی نقل سينه به سينه (راهكاری برای معرفی و نهادينه كردن فرهنگ ايثار و شهادت)

    عنوان : استراتژي نقل سينه به سينه (راه‌كاري براي معرفي و نهادينه كردن فرهنگ ايثار و شهادت)
    نویسنده : ايرج گلشني
    پيشگفتار:
    هنر و فرهنگ غني ايرلان زمين، مناسب‌ترين زمينه رشد و اعتلاي انديشه‌ها و مكاتب عميق و آرمان‌گرا و انسان‌ساز بوده و هست. هنر و فرهنگ اين سرزمين براي انديشه‌ها، فلسفه‌ها و مكاتب عالي و ممتاز، همراهي ارزشمند و ياريگري بي‌نظير و هميشگي بوده است؛ بي‌شك اگر غناي اين فرهنگ و توان درك بالاي دوستداران اين فرهنگ نبود، يا زمينه رشد و نمو برخي مكاتب و انديشه‌ها فراهم نمي‌شد و يا امكان همراهي و تعامل مردم با آن به وجود نمي‌آمد.
    هر دانه‌اي آب و خاك و هوايي مناسب براي رويش خود مي‌طلبد؛ گياه هرز را خاك بيابان كافي است؛ اما گل را بهترين خاك، آب و هوا را بايسته است. درختان سبز و پرميوه را زميني حاصلخيز نياز است تا برويند و شكوفه دهند و به بار بنشينند.
    هنر و فرهنگ ايران همان سرزمين حاصلخيزي است كه بذر انديشه و عرفان و فلسفه را به خوبي در بطن خود مي‌پرورد. بي‌شك آنچه در دوران هشت سال دفاع مقدس در اين سرزمين اسلامي گذشت، نمودي از فرهنگ تواناي اين آب و خاك است. فرهنگ و هنر اين سرزمين بستر پيدايش مزدك و ماني و زرتشت و زمينه پذيرش و رشد و اعتلاي دين مبين اسلام و پهنه سبز شعر و عرفان و اريكه رفيع انديشه و فلسفه بود است. دين مبين اسلام در چنين فرهنگي مورد استقبال قرار گرفت و مذهب عالي مقام تشيع در چنين هوايي تنفس كرده و بالنده گشت.
    در هم آميختگي غناي اصولي مكتب اسلام و تفكر آرماني تشيع و زيبايي و عمق و كارآيي فرهنگ ايران، معجوني شد كه هرگاه انسان‌هاي بيدار و آگاه در طول تاريخ از آن بهره‌مند شدند، در تاريخ به شدت تأثير نهادند و حتي بارها مسير و جهت آن را ديگرگون ساختند و به سمت خود خواسته تغيير دادند. فرهنگ اين سرزمين، قبل از اسلام غني بود و بعد از اسلام غني‌تر شد. اگر اين فرهنگ غني شده بعد از اسلام غني‌تر شد. اگر اين فرهنگ غني شده بعد از اسلام باشد سوال بي‌جوابي خواهيم داشت كه پس چگونه شد كه اين فرهنگ بستر رشد و توسعه عميق و اساسي اسلام شد؟ چرا اسلام در عربستان كه خاستگاه اين دين است به رشد و بالندگي نرسيد؟ و چرا معصوم خبر مي‌دهد كه روزگاري عجم، اسلام را به عرب معرفي مي‌كند؟
    در ايران باستان شاهد مبارزات و مكاتبي هستيم كه نمونه آن در دنيا كم‌نظير و منحصر به فرد بوده است. بعد از اسلام، حركات آگاهانه و غيرتمندانه مردم اين آب و خاك جهت خاصي گرفت و به سوي تحقق اهدافي معطوف شد كه مكتب اسلام آن را تعيين كرده بود. مسير ايران و اسلام آنچنان به هم عجين شدند كه در اين رهگذر هرگاه هر كدام از ديگري جدا شدند، زيان ديدند؛ اسلام هر چه از ايران دورتر شد، بيشتر دستخوش بي‌مهري و تحريف قرار گرفت و هرچند قرآن به عنوان اصل سند آن مكتب بي‌تغيير ماند؛‌ اما اصول و تفاسير و ترجمه‌ها و احكام آن دستخوش تغييرات فراواني شد، طوري كه تعبير «پوستين وارونه» كه علي(ع) درباره اسلام تحريف شده، به كار برده بودند در ذهن تداعي مي‌شود.
    ايران نيز هر چه از اسلام دور شد، دچار بحران گشت و آماج استحمار و استثمار و استعمار شد. در اين گير و دار زياني كه ايران از دوري اسلام ديده است همواره بيش از زيان اسلام در سرزمين نامرغوب بوده است! دليل روشن است:
    اسلام مكتبي است براي همه جهانيان و هدف تحول و تكامل «انسان» را در هر زمان و مكان دنبال مي‌كند؛ از اين رو، بايد به ديگر سرزمين‌ها برود؛ حتي اگر در محيطي مانند عربستان آن را در قالب وهابيت بريزند! اما ايران نمي‌تواند جايي برود و متعلق به همه مردم جهان هم نيست؛ برعكس، هرگاه به همه تعلق گرفت، دچار هرج و مرج و آشوب شد و به سوي نابودي رفت؛ اين در حالي است كه ايران تنها در پرتو اسلام و با تمسك به آن مي‌تواند در استقلال و آزادي و سرفرازي به سر برد. همواره اين مكتب عاشورايي تشيع بوده كه در طول تاريخ باعث نهضت‌هاي رهايي‌بخش در ايران شده است.
    به هر تعبير، امتزاج آن مكتب و اين فرهنگ اعجازآفرين بوده و هست. آنچه در حافظه تاريخ از همراهي اين مكتب و اين فرهنگ وجود دارد، با شكوه و وصف‌ناپذير است. تركيب اين دو همواره مولد بوده و عامل بروز و شكوفايي خلاقيت‌ها، ابتكارها، انديشه‌ها و حماسه‌ها بوده است.
    در تاريخ معاصر از اين امتزاج، دو حركت بزرگ و دو اعجاز عظيم و دو نقطه عطف اساسي و سرنوشت‌ساز به وجود آمد؛ يكي، انقلاب اسلامي ايران كه در نوع خود تفكر و انديشه‌اي آرماني بود كه هم ريشه در سالام داشت و هم به واسطه فرهنگ تشيع و تفكر عملگراي عاشورايي محقق گشت. ديگر، هشت سال دفاع مقدس مي‌باشد كه تاثير آن بر ابعاد مختلف زندگي فردي تا زندگي جمعي و مناسبات بين‌المللي و جهاني و ايرانيان روشن و قابل تشريح است. در اين مقاله جهت اصلي بحث بيان اين تاثيرات نيست و در اين رابطه تنها به يادآوري و تاكيد بر آن بسنده مي‌كند.
    يادآوري اهميت فوق‌العاده حماسه دفاع مقدس علي‌رغم گستردگي و طول و عمق محتوايي آن و تنوع و فراواني وقايع اعجازگونه آن، بسيار ساده است:
    ابتدا انقلابي مردمي با تكيه بر اصول اسلامي ايجاد مي‌گردد و سپس دفاعي مردمي كه با تكيه بر فرهنگ اسلامي ـ عاشورايي بر پا مي‌شود؛ به همين سادگي!
    اما انتقال اين دو ارزش به نسل‌هايي كه مستقيم با اين دو رويداد بزرگ تاريخ ايران مرتبط نبوده‌اند، آسان نيست و امروزه به دليل عدم بهره‌گيري از ابزار و روش مناسب و متناسب با فرهنگ مردم ايران، انتقال آن ارزش‌ها و بسط و گسترش تفكر و نهادينه كردن فرهنگ آن، بسيار مشكل و پيچيده شده است.
    اين بحث را در رابطه با هشت سال دفاع مقدس پي مي‌گيريم. در نگاهي آسيب‌شناختانه و گذرا به اين مقوله موارد زير قابل طرح است:
    آسيب‌شناختي عدم بسط و گسترش فرهنگ دفاع مقدس
    1. از دست دادن زمان
    انتظار پيش آمدن فرصت مناسب و هدر دادن زمان به بهانه برنامه‌ريزي و كار بنيادي ـ در كنار عدم آگاهي به انجام كارهاي اساسي و زيربنايي و دچار شدن به فعاليت‌هاي تكراري و سطحي ـ و تمسك به اين نكته كه براي بيان وقايع جنگ هنوز زود است، و مردم آمادگي قبول اين وقايع، آن گونه كه بوده را ندارند و نيز مدتي بايد بگذرد تا اهل قلم و هنر و صاحبان فكر به اين پديده تاريخي روي آورند و به خلق آن بپردازند. مهمترين ناكامي گسترش اين فرهنگ همين تاخير در انديشه و عمل است. همواره استناد مي‌شود كه در ساير كشورها هم چنين بوده و مدتها بعد از واقعه جنگ، هنر و ادب آن به شكوفايي رسيده است؛ در اين رابطه سه نكته وجود دارد كه به آنها توجهي نشده است:
    اول) دفاع مقدس و مردمي ما با جنگهاي كلاسيك و صرفاً نظامي ديگر كشورها كاملاً متفاوت است.
    دوم) خبررساني و اطلاع‌رساني جمعي در دوران ما با دورانهاي پيش از اين متفاوت بود.
    سوم) هنرمندان و اديبان ما قادر بودند در زمان جنگ در آن فضا حضور داشته باشند. در دوران جنگ چهره‌هاي هنري و ادبي از نزديك مناطق جنگي و رزمندگان را ديدار كرده‌اند و حتي گروهي خود جزء رزمندگان بوده‌اند.
    در اين راستا، آنچه كه باعث عدم رشد هنر و ادب دفاع مقدس شد، همان تمايل كذايي به گذشت زمان بود تا مگر اتفاق عجيبي بيفتد! از اين رو، حمايتي كه در شأن هنرمندان و اديبان و قلم به دستان دفاع مقدس بود، نشد و كار بر زمين ماند. اين خود دلايلي دارد كه مهمترين آن را در مديريت غيرفرهنگي حاكم بر هنر و ادب دفاع مقدس دانست كه خود جاي بحث مفصلي مي‌طلبد.
    2. انحصاري كردن فرهنگ دفاع مقدس
    عده‌اي افراطي، جنگ را مخصوص خود دانستند و مي‌دانند! اينان در پناه عناويني مانند رزمنده، بسيجي و ... خود را صاحب دفاع مقدس و فرهنگ آن معرفي كردند و ناآگاهانه حمايت هم شدند. نتيجه اين اقدام، انفعال و كناره‌گيري قشر بزگي از اهل هنر و ادب بود كه بي‌ادعا و بدون و ابستگي نسبت به اين پديده ملي و ديني احساس مسووليت مي‌كردند.
    3. عدم سرمايه‌گذاري مناسب حمايتي و مشاركتي
    سرمايه‌گذاري مناسب براي حمايت ازآثار و مشاركت در چاپ و نشر آن، دليل روشن ديگري است. در اين ميان،‌خرد كردن سرمايه‌هاي كلان در ميان گروه‌ها و سازمانهاي متعدد باعث شد تا سرمايه به بخش‌هاي كوچك و ناكارآ تقسيم شود و لذا كارهاي بزرگ و بلندمدت انجام نشود. كارهاي كوچك هم به دليل ضعف سرمايه‌گذاري توسط افرادي غيرحرفه‌اي و تازه‌كار با كمترين توان علمي و هنري، به بازدهي لازم نرسيد و هرگز محدوده بزرگي را از نظر كمي و كيفي دربر نگرفت.
    4. عدم ارتباط و همكاري سازمان‌هاي موازي
    نبود نگرش سيستيم در ميان متوليان متعدد امر ترويج فرهنگ دفاع مقدس، دليل بزرگ ديگري بر عدم رشد متناسب اين فرهنگ بود. نيروهاي مسلح به ويژه سازمان‌هاي متعدد سپاه كه پيشرو در اين فعاليت بودند، ارتباط با هم نداشتند؛ به عبارتي، كارهاي آنها در عرض هم بود ـ و نه در طول هم ـ اين مشكل همچنان وجود دارد.
    5. عدم ورود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين مقوله
    وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بي‌شك همگاني‌ترين و مردمي‌ترين نهاد فرهنگي كشور است. مردم انتظارات و باورمندي و آشنايي و همراهي خاصي با اين نهاد دارند. عده كثيري همواره منتظر اقدامي جدي از سوي اين دستگاه بوده و هستند؛ ولي متاسفانه كمتر ديدند و شنيدند.
    حركت امروزين اين وزارتخانه را بايد به فال نيك گرفت و درصدد همكاري و همراهي برآمد. اين اقدام ارزشمند اگر چه بسيار دير بود، ولي شروع آن مبارك است و مي‌تواند به مرديم شدن اين فرهنگ كمك شاياني نمايد و اعجاز مردمي دفاع مقدس را از حصار اشخاص و انديشه‌هاي گم خارج سازد و حداقل اينكه با انسجام بخشي به سازمان‌هاي متعدد، از پراكنده كاري در سطح وسيعي جلوگيري نمايد.
    6. برخورد سليقه‌اي فرماندهان نامي و ديگر صاحب منصبان
    در راس سازمان‌هايي كه بودجه‌اي براي فعاليت ترويجي و تبليغي دريافت مي‌كردند، افرادي بودند كه يا نظامي بودند ويا بر حسب تفكرات از پيش تعيين شده، محصور در چارچوب محدود فردي و شخصي بودند و اين چارچوب‌ها و نظرات شخصي خود را به وسيله ساختار سلسله مراتبي و آمرانه به ديگران تحميل كردند؛ از اين رو، هنرمندان يا مي‌بريدند و از آن فضا خارج مي‌شدند و يا چشمه ذوق وخلاقيتشان كور مي‌شد. در هر دو حالت ضعف ديگري بر فعاليت‌هاي ترفيعي و تشويقي فرهنگ دفاع مقدس وارد مي‌آمد.
    7. عدم بهره‌گيري از همه ظرفيت‌هاي هنري و ادبي ايران زمين
    به دليل تشتت آرا و انديشه‌هاي مخصوص افراد خاص كه هر كدام به نحوي خود خواسته اقدام به تعريف فرهنگ دفاع مقدس مي‌كردند و حتي گاهي آن را در تضاد با پاره‌اي از سنن ملي يا برخي هنرها مي‌دانستند و يا حداقل بيان دفاع مقدس را منحصر به هنرهاي خاصي به ويژه مراسم روضه و سينه‌زني مي‌كردند و به هر ترتيب، از همه ظرفيت‌هاي هنري، ادبي و سنتي اين سرزمني استفاده نشده و نمي‌شود.
    هر چند كه اقدامات مفيدي در اين باره انجام شده است؛ با اين حال، هنرهايي مانند نمايش و موسيقي هرگز در حوزه دفاع مقدس به بالندگي خاص خود نرسيده‌اند و هر كدام از كنار اين موضوع بسيار مهم با تماسي كوچك گذشته‌اند.
    8. عدم ورود نهادهاي مردمي به اين مقوله
    در كنار تمام اينها، اين مشكل كه مردم از دفاع مقدس فاصله گرفتند و روز به روز به اين فاصله افزودند، بسيار نگران‌كننده است. مردم خوب مي‌دانند كه آنها بودند كه دفاع مقدس را خلق كردند؛ ولي آن گونه كه شكل دادند و به وجود آوردند، ادامه ندادند.
    بعد از پايان جنگ، يكباره تب اين واقعه بزرگ در ميان مردم فروكش كرد و هر چه بود به برنامه‌هاي دستگاه‌هاي دولتي ـ به ويژه بسيج و سپاه و چند دستگاه ديگر ـ محدود شد و به مرور زمان، مردم از صحنه فعاليت خارج شدند.
    يكي از مهمترين دلايل فاصله گرفتن مردم، گرايش به ابعاد نظامي دفاع مقدس و كم رنگ كردن مظاهر و مصاديق فرهنگي آن بود. اين گرايش نظامي به بالا رفتن آمار مانورهاي نظامي انجاميد؛ ولي به باروري ابعاد فرهنگي دفاع مقدس لطمه زد.
    دفاع مقدس از آن موضوعاتي است كه بايد مانند عاشورا و ديگر برنامه‌هاي مشابه، در دست و دل مردم جاري مي‌شد و كسي براي بزرگداشت آن، منتظر ايام خاص و برنامه‌هاي سازمانهاي خاص نماند كه متاسفانه اين گونه نيست.
    9. مناسبتي شدن دفاع مقدس
    حركت برنامه‌اي سازمان‌ها به مناسبتي شدن دفاع مقدس انجاميد از اين رو، دفاع مقدس موضوعي محدود و به تاريخ مخصوصي اختصاص داده شد. هر چه بود از تقويم روزانه مردم كوچه و بازار حذف شد.
    10. محدود كردن فرهنگ ايثار
    تمام اينها در كنار يك مشكل مهم قرار مي‌گيرد و آن اين كه، ما فرهنگ ايثار را به شدت محدود كرديم و به لحاظ بزرگي و عظمت شهادت و جانبازي رزمندگانمان در دفاع مقدس، همه ايثار را در شهادت و همه شهادت را در دفاع مقدس خلاصه كرديم. اين به دليل شيفتگي بيش از حد و كاملاً احساسي ما در دوران دفاع مقدس بود. نگارنده خود به عنوان يكي از رزمندگان اين سرزمين، در آن دوران هرگز تصوري جز اين نمي‌توانست داشته باشد؛ اما در روزگاري كه فعاليت فهرنگي با تجزيه و تحليل عقلايي بايد همراه باشد، بايد پذيرفت كه محدود كردن فرهنگ ايثار به موضوع خاص و دوران خاص كاري خطرناك است و به كليت اجتماع آسيب مي‌رساند.
    حال دوران آن است كه ايثار را به تعداد آحاد مردم و در حد و حدود تمام مرزهاي بشري بسط و گسترش دهيم. وظيفه اين بسط و گسترش بر عهده فرهنگ و هنر است.
    مقدمه:
    هنر هر چه هست، خوب می‌بیند، خوب می‌شنود، خوب حس می‌کند و زیبا بیان می‌کند؛ چه صوت و چه تصویر، چه در فضای نور و رنگ و چه در قالب کلمات و چه بر سطح اجسام و چه بر امواج اصوات. آنچه در این مقوله به آن توجه داریم، ‌نوعی از هنر است که خوب می‌فهمد و خوب می‌گوید. منظور از خوب فهمی، درک علمی و شهودی است، و خوب گویی، یعنی بیانی زیبا و آهنگین. برای درک این بیان، کافی است نقالی نقالان شرین گفتار وخوش حرکات شاهنامه را به خاطر آورید: حماسه سیاوش و رزم رستم و افراسیاب و ...
    در ایران، این روش و این هنر همواره کارا و اثربخش بوده است. با این حال مدتی است که از شور و شوق نقالان و شور و شعف شنوندگان خبری نیست. پرده‌خوانان از پا افتاده‌اند و پرده‌ها لوله شده و در کنج انباری افتاده است؛ چرا؟
    دلیلش کاهش تعداد و تنوع نقالی و پرده‌خوانی به دلیل پدیده شهرنشینی و خیابان‌ها و کوچه‌های تنگ و شلوغ و نبود جایی برای تجمع مردم است، و یا به دلیل ناتوانی این هنر در تطبیق خود با شرایط زمانی و مکانی عصر حاضر، و یا کم‌کاری هنرمندان این هنرها و یا ... هر چه هست، مهم این است که این هنرها هنوز هم مورد توجه و علاقه خیلی کثیری از مخاطبان‌اند و استفاده از آنها بی‌شک اثربخش خواهد بود. مطابقت دادن این هنرها با زمان و مکان امروز کشور و بهره‌گیری از تکنولوژی می‌تواند اینها را به اوج برگرداند و ابزار مفید دیگری در اختیار مدیران فرهنگی قرار دهد.
    این مقاله در اصل برای بحث و بررسی این هنرها و امکان، توانایی و ظرفیت ‌آن برای طرح مباحث دفاع مقدس و در نتیجه ترویج فرهنگ آن، که در اینجا فرهنگ ایثار نامیده می‌شود می‌باشد. از این رو مقاله حاضر را به بحثی تحت عنوان استراتژی نقل سینه به سینه اختصاص داده‌ایم تا به واسطه و به کارگیری آن، در نهادینه شدن فرهنگ ایثار کوشا باشیم. در این راستا، به تجارب تاریخی و به طور خاص به واقعه کربلا نظر داریم.
    بسیار امیدواریم این نوشتار ایده‌های جدیدی را پیش روی اهلش قرار دهد. انشاءالله.
    منظور از استراتژی نقل سینه به سینه چیست؟
    فرهنگ ایران، فرهنگی است شفاهی. به تعبیر دقیق‌تر، فرهنگ این مرز و بوم بیشتر شفاهی است تا کتبی. وقایع تاریخی، داستان‌ها و افسانه‌ها، همه قبل از آن که مدون شوند، سالها نقل محافل بوده‌اند وزبان به زبان گشته‌اند و به نسل‌های دیگر رسیده‌اند. برخی از این افسانه‌ها، داستان‌ها و امثال و ... هنوز مکتوب نشده‌اند، ولی همچنان در بین اقشار مختلف، بویژه جوامعی که از هجوم ماشین تا حدی در امان مانده‌اند، سینه به سینه می‌گردد. سینه مردم ایران همواره لوح سپید و بی‌خش برای ضبط و ثبت وقایع بوده و هست و زبان آن بیانگر، روشنگر و بازگوکننده‌ای بی‌بدیل است.
    آن زمان که نقل مجالس به راه بود و معتبر، زمانی بود که شب‌نشینی‌های مکرر و کم‌خرج مردم عادتی دیرینه و پسندیده بود و موجودی به نام تلویزیون جای کسی را نگرفته بود؛ برعکس امروز که تلویزیون به جای همه حرف می‌زند و به جای همه می‌خندد و می‌گرید و تصمیم می‌گیرد!
    عرف شب‌نشینی‌ها که همان سنت حسنه صله ارحام نیز هست در جوامع ما کمرنگ شده است، اما به خاطر بیاوریم که این گردهمایی‌های خودجوش و کوچک، چقدر پربار و بزرگ بود. هر کس شنیده‌ای داشت می‌گفت و اگر نداشت می‌شنید. از جمله چیزهایی که باعث دوام این همایشهای شبانه شد، همانا سادگی، کم‌خرجی، نقل شفاهی داستان‌ها و روایت‌ها و مشارکت ساده و بی‌ریای همه در آنها بود.
    از این گذشته، در دورانی نه چندان دور، نقال یا پرده خوان به محله‌ای سر می‌زند، یا پرده هفت خوان رستم بود یا نقل واقعه کربلا بود و یا طفلان مسلم یا پرده‌ای دیگر؛ هر چه بود نشان دهنده اثربخشی و تاثیر مستقیم نقل شفاهی و نقالی و پرده‌خوانی بر مردم بود. با این توضیح مختصر، به جاست این سوال در ذهن نقش ببندد که آیا می‌توان دوباره از آن سنتهای قومی و محلی برای ترویج فرهنگ ایثار بهره برد؟
    موضوع شب‌نشینی‌ها و نقل مجالس خودمانی، آنقدر خودمانی و درون خانوادگی است که کمتر می‌توان در راستای اجرای آن برنامه‌ریزی کرد، با این حال انجام این امر غیرممکن است. عده زیادی از رزمندگان هستند که همچنان با حرارت و را علاقه درصدد بیان جلوه‌هایی از وقایع دفاع مقدس‌اند. این نعمتی است که اگر الان استفاده نشود در سالهای بعد با وفات رزمندگان دوران دفاع مقدس غیرممکن خواهد بود. و این بیان صریح و گزنده، اما حقیقتی محض است. عمر حماسه‌آفرینان دفاع مقدس رو به پایان است، آنها هم از این دنیا خواهند رفت، اما چرا این رفتن‌ها حس نمی‌شود، بحث دیگری است.
    هیچ کس مانند حماسه‌آفرینان آن دوران، وجهه و موقعیت بیان وقایع دفاع مقدس را ندارد. شنونده به خوبی با کسی که وقایع را از نزدیک دیده و یا خود آن را آفریده است. رابطه برقرار می‌کند و سخنانش را باور خواهد داشت.
    رزمندگان دوران دفاع مقدس الان نیز هرازچندگاهی در محفلی گرد هم می‌آیند و شب خاطره‌ای برگزار می‌کنند. این نشان می‌دهد که برای گسترده کردن این گونه محافل هم خواست هست و هم توانایی. آنچه اینجا گم شده است احساس نیاز عمومی و برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری مناسب یک سازمان هدایتگر است.
    با هدف گسترش این برنامه و بهره‌مندی از عرف و سنت شب‌نشینی‌های ایرانیان، با توضیح مختصری که در بالا آمده می‌توان امور زیر را به اجرا درآورد:
    1. در ابتدا تشکلی تنها با هدف حمایت مالی و امکاناتی به وجود آ‌ورد. در سالهای اخیر، تشکل‌های غیردولتی از وجاهت و اهمیت برخوردار شده‌اند و روز به بروز به تعداد آنها افزوده می‌شود. در زمینه دفاع مقدس و به طور کلی ایثار، توجه به نهادهای غیردولتی و تشکل‌های مردمی مفید خواهد بود.
    2. عده‌ زیادی از رزمندگان را شناسایی و انتخاب کرد و از آنها خواست که در منزل خود یا دیگر دوستان و یا در مسجد محل حداقل هفته‌ای یکبار مجلس نقل و گفتگو و بیان خاطرات دفاع مقدس برگزار نمایند.
    3. مشکل امروز این گونه محافل، نیاز به اندک بودجه‌ای برای پذیرایی است. همواره این مشکل توسط افراد و مردم خیر حل شده است؛ ولی این مساعدت‌ها اغلب مقطعی بوده و اختصاص به مراسم ویژه‌ای مانند شبهای شهادت ویا تولد معصومین و دیگر مراسم خاص داشته است. حال اگر بخواهیم در هر محل حداقل هفته‌ای یک شب خاطره و حضور دسته‌جمعی رزمندگان را داشته باشیم، نیاز به برنامه‌ای ساده و بودجه‌ای حداقل داریم.
    4. در ادامه برنامه‌ می‌توان محافل شب‌نشینی رزمندگان را در محلات مختلف و سپس نواحی، مناطق، شهرها و استانها با هم مرتبط کرد و به راحتی به جریانی بزرگ و برگرفته از سنت اصیل ایرانی دست یافت. این عمل ساده اما اثربخش به راحتی توسط تشکل مورد نظر قابل برنامه‌ریزی و با حمایت بسیج و دیگر سازمانها و نهادها قابل اجرا است.
    به هر تقدیر، آنچه موردنظر است این است که انتظار گنجاندن تمام وقایع دفاع مقدس در چند برگ کاغذ و چند دقیقه در صدا و سیما، ممکن نیست و اگر ممکن است، چندان اثربخش نیست. این ابزارهای اطلاع‌رسانی جمعی هر چه هستند و هر چه باشند، در دیدگاه مردم ایران صورت و سیرتی دولتی و حال و هوایی تصنعی و ساختگی دارند، و حکومت و دولت هر چقدر هم مصلح و اسلامی و مردمی باشد، باز هم تاثیر فعالیت آن با چنین ابزارهایی، چندان قوی نخواهد بود؛ اگر هم قوی بوده، تا امروز به حد اشباع و پایان مطلوبیت خود رسیده است. از این گذشته فرهنگ شفاهی و سنت گفتمان نزدیک و رو در رو در ایران همواره ثابت کرده که بیش از هر چیز دیگر اثربخش است.
    با این حرکت، رزمندگان دوران دفاع مقدس نیز از لاک انزوا و تنهایی و بی‌تفاوتی خارج می‌شوند و باز هم در عرصه مجاهدت، ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت.
    پرده‌خوانی و نقالی دفاع مقدس
    پرده‌خوانی، شبیه‌خوانی، نقالی و یا هر اسم دیگری که بتوان بر آن نهاد ابزار مفیدی است که منطبق بر فرهنگ و سنت فرهنگی مردم ایران زمین است. هنوز با به یاد آوردن ماجرای سیاوش افسرده می‌شویم و با دریده شدن پهلوی سهراب مو بر بدنمان راست می‌شود وبا مرور هفت خوان رستم به شور می‌آییم و با کمان کشی آرش به تب و تاب می‌افتیم. چه کسی می‌تواند مدعی باشد که مانایی شاهنامه فردوسی از نقالی نقالان زبردست جدا بوده است و چه کسی می‌تواند مدعی باشد که حال و هوای شاهنامه را خود از خواندن اشعار دریافت است یا در فلان تفسیر و تحلیل در سینما یا فلان سمینار یا ...
    نعره‌ها و دست بر هم زدن و طبل کوفتن و خم و راست شدن نقال را به یاد بیاوریم تا دریابیم یک پای مانایی و گسترش شاهنامه فردوسی چه بوده است.
    نگارنده معتقد است که همین تدبیر می‌تواند حماسه دفاع مقدس را یکبار دیگر آن چنان که مردم می‌خواهند و می‌پسندند، زنده کند و در جای جای کشور گسترش دهد. حماسه‌ها و ایثارها را باید به زبان‌های مختلف بیان کرد تا همه در حد خود و بر حسب استعداد، سلیقه و توانایی خود دریابند آنچه را که باید دریابند. باید گفت، به هر زبان سالم و به هر روش درست شک نباید کرد که اگر ما نگوییم آنچه را که باید بگوییم، اغیار خواهند گفت آنچه را که نباید بگویند.
    یادمان باشد که تحریف کرده‌اند چندان مشکل نخواهد بود و اگر ما از تمام ابزار و توانایی‌های خود در نشر سالم و درست حقایق بهره نگیریم، کار را برای آنها آسان‌تر کرده‌ایم.
    این ایده بر آن است تا روایت دفاع مقدس و در پی آن گسترش فرهنگ ایثار و شهادت را بیش از پیش به میان مردم ببرد و مردمی‌تر کند. شکی نیست که مردم بهتر می‌توانند با هم رابطه برقرار کنند و زمینه پذیرش و بسط و گسترش این فرهنگ را در میان خود ایجاد نمایند. فرهنگ عاشورا را بنگرید؛ آنقدر مردمی است که دولت‌ها نتوانستند مانع شوند و در کمیت و کیفیت آن چندان اثری بگذارند.
    فرهنگ دفاع مقدس هم این چنین است. هر چه آن را دولتی و منحصر به سازمان و نهادهای خاص کنیم و زیر پارچه‌های تبلیغاتی نام سازمان یا ارگان خاصی را بنویسیم، اثربخشی کاررا کاهش داده‌ایم و هر چه این زیرنویس‌ها را کاهش دهیم و امور این چنینی را به مردم واگذاریم، کاری به مراتب اثربخش‌تر کرده‌ایمغ تا زمانی که مردم در این قبیل امور بنشینند و منتظر طرح و برنامه‌ای و محفل و مجلسی از سوی فلان نهاد و سازمان بمانند، فرهنگ دفاع مقدس بیش از این گسترده و همه‌گیر نخواهد شد. آیا مردم برای بزرگداشت حماسه کربلا منتظر اوامر ملوکانه‌اند؟!
    فرهنگ ایثار و شهادت با اجرای برنامه دیگری می‌تواند متحول و زودتر نهادینه شود. این برنامه همان طور که اشاره شد، به کارگیری دوباره هنر پرده‌خوانی و نقالی است. این امر به نوعی تحت عنوان روایت فتح با استفاده از بسیجیان آموزش دیده با نام راوی فتح در بسیج اجرا می‌شود. اما آنچه گستره این اقدام را کاهش داده است به شرح زیر است:
    1. راویان فتح تنها متخص بسیج و سازمان بسیج هستند.
    2. راویان فتح تنها در دوره زمانی کوتاه – از اواخر اسفند تا پایان خرداد ماه – فعال‌اند.
    3. راویان فتح منحصر به مکان هستند و تنها در حیطه مناطق عملیاتی برای بازدیدکنندگان از آن مناطق در زمان گفته شده، دفاع مقدس را تشریح می‌کنند.
    4. تعداد این افراد کم است و ظرفیت سازمانی بسیج و بودجه وی امکان گسترش کمیت و کیفیت این برنامه را در سطح کشور ندارد.
    5. راویان فتح تنها به تشریح کلاسیک و مدرسه‌ای دفاع مقدس مشغول‌اند و از آنچه تحت عنوان هنر پرده‌خوانی و نقالی می‌شناسیم استفاده نمی‌کنند.
    و ...
    آنچه ما مورد نظر داریم، ترکیبی از دو عنصر راویان فتح و هنر پرده‌خوانی، نقالی و شبیه‌خوانی است به این ترتیب که:
    افرادی که ویژگیهای لازم را دارند، دو آموزش ویژه را طی کنند، یکی آشنایی دقیق و عمیق با حماسه دفاع مقدس و دوم تسلط کافی بر هنر نقالی، پرده‌خوانی یا شبیه‌خوانی. این افراد در سطح گسترده‌ای در محافل، مجالس و میادین (مانند تئاترهای خیابانی) عمل کنند و با استفاده از هنر نقالی و بهره‌گیری از اشعار، روایات و حرکات زیبا و سخنان دلنشین، به روایت وقایع دفاع مقدس بپردازند.
    اهل نظر می‌دانند که تفاوت زیادی بین بیان کلاسیک و مدرسه‌ای یک تاریخ تا بیان حماسی و احساسی آن وجود دارد. توجه کنید که بسیار متفاوت است اگر بنویسیم و به سادگی بگوییم که علی‌اصغر(ع) توسط حرمله به شهادت رسید تا اینکه این واقعه را مانند یک مداح حرفه‌ای با آمیخته‌‌ای از شعر و روایت و تفسیر و فریاد و گریه و دست به سینه کوبیدن، اعلام کنیم. در چنین بیانی است که فغان از نای جان برمی‌آید. در بیان کلاسیک تنها یک دانش به مغز وارد می‌شود؛ اما در بیان حماسه و احساسی، علاوه بر آن، احساس به دل و تصویر به چشم می‌آید و هیجان و یا اندوه بر قلب چنگ می‌زند.
    با تمام اینها این سوال با جوابی مبهم ذهن را آزار می‌دهد که آیا می‌توان چنین برنامه‌ای برای روایت دفاع مقدس اجرا کرد؟
    اگر پذیرش اثربخشی این برنامه در بسط، توسعه و نهادینه کردن فرهنگ عاشورا آسان است و اگر پذیرش آن برای نهادینه کردن فرهنگ دفاع مقدس هم ‌آسان باشد، باز هم جای سوال است که چگونه می‌توان آن را به کار بست؟
    برای جواب دوباره به این سوال، یک بار دیگر تصویر و تصور کلی این حرکت را مرور می‌کنیم:
    افرادی آموزش دیده که هم به دفاع مقدس آشنا هستند و هم از هنر روایت به سبک و سیاق پرده‌خوانی، نقالی و شبیه‌خوانی تسلط دارند، معانی و وقایع دفاع مقدس و حماسه‌های اعجازگونه رزمندگان را برای گروهی از مردم بیان می‌کنند. این افراد با ابزاری مانند عکس، نقاشی، طبل و سرنا و ... با هیجان و با بیان و فریاد و حرکاتی هنرمندانه صحنه‌ای از دفاع مقدس را بازسازی و بازخوانی می‌کنند. به عنوان مثال و به تبع مثال قبل، به جای علی اصغر(ع)، حماسه فهمیده‌ها و محمدی‌ها مرور می‌شود. نوجوانان در مدرسه، محله، مسجد، کانون یا هر مرکز فرهنگی دیگر جمع شده‌اند و شعر و موسیقی و آوای حماسی نقالی دفاع مقدس (راوی دفاع مقدس) را می‌شنوند، عکس‌ها و تصاویر را می‌بینند و فضای جبهه و جنگ را حس می‌کنند. در این عمل ما به جای اینکه مانند کاروان‌های راهیان نور، افراد را به جبهه‌ها ببریم، جبهه‌ها و معانی و مفاهیم آن را به میان نوجوانان و جوانان و به طور کلی مردم آورده‌ایم (توجه داشته باشیم که این برنامه‌ها با روضه و روضه‌خوانی‌های معمول متفاوت است).
    ما می‌دانیم که دیگر نوجوانان و جوانان و به طور کلی نسل‌هایی که از آنها تحت عنوان دوم و سوم یاد می‌کنیم، با چشم دوختن به یک صفحه چنداینچی وی یا با برنامه‌های معمولی نهادها و سازمان‌ها، نمی‌توانند رابطه دلخواه خود را با جنگ و دفاع مقدس ایجاد کنند. نسل‌های مذکور مایلند به روش دیگر و به نوعی زنده‌تر با آن وقایع رابطه برقرار نمایند ودر آن وقایع احساس حضور کنند. روایت دفاع مقدس به سبکی شبیه نقالی و پرده‌خوانی و شبیه‌خوانی می‌تواند تاحد زیادی خلا موجود را پر کند.
    شکی نیست که در جریان هنرهای مذکور بایستی تاحد خاصی تعدیل ایجاد شود و ترکیبی ویژه در حرکات، پوشش، اشعار و بیانات به وجود ‌آید. این امر؛ بهره‌گیری از شاعران، نویسندگان و هنرمندان و نقالی و پرده‌خوانی و شبیه‌خوانی، با برنامه‌ ای منظم و دوربرد امکان‌پذیر است.
    بعد از پیاده کردن چنین برنامه و نظامی،‌ ترتیب دادن جشنواره‌ای سالانه برای برگزیدن بهترین روایت جای مفیدی خواهد داشت. این اقدام نیز در ادامه همان برنامه دوربرد قابل اجرا خواهد بود.
    برای تنویر بیشتر روایت هنرمندانه دفاع مقدس، به بررسی مختصری در مورد هنرمندی که دفاع مقدس را روایت می‌کند که در ادامه این مقاله از آنها تحت عنوان راوی دفاع مقدس یاد می‌کنیم می‌پردازیم. راوی دفاع مقدس باید ویژگی‌هایی داشته باشد؛ از جمله:
    1. به مفاهیم و معانی و وقایع دفاع مقدس آشنایی کافی داشته باشد تا بیانات وی افسانه‌گونه و خود پرداخته نباشد.
    2. به هنرو فنون لازم مجهز باشد و در هنر روایت دفاع مقدس به شیوه‌ای شبیه پرده‌خوانی و نقالی تسلط داشته باشد. در این راستا همواره ابتکار و ابداع و خلاقیت جای ویژه‌ای دارد و هر هنرمند می‌تواند سبک و روش خاص خود را داشته باشد.
    3. راست، درست و صادقانه روایت کند و از تحریف تاریخ دفاع مقدس بپرهیزد. البته بایستی از برخی موارد که نقد منفی دفاع مقدس است نیز بپرهیزد و از بیان برخی مواردی که باعث تضعیف است و لزومی هم برای افشا ندارد، دوری گزیند. با این حال، حماسه‌ها و وقایع و نبردها را درست و صادقانه بگوید؛ در غیر این صورت و به استناد اطلاعات مفیدی که خود مردم دارند، مقبولیت و مشروعیت، هنر و کار خود را از دست خواهد داد و دیگر راویان دفاع مقدس را نیز کم‌اعتبار خواهد کرد.
    4. هر راوی دفاع مقدس حداقل در یک مقطع از تاریخ دفاع مقدس، در مورد یک عملیات یا یک منطقه اطلاعات کاملاً تخصصی داشته باشد. به عبارتی، راویان دفاع مقدس نیز باید از کلی‌گرایی بپرهیزند و تخصصی عمل نمایند. در مورد سایر وقایع و تاریخ و مناطق دفاع مقدس، اطلاعات کلی کفایت می‌کند.
    5. راوی دفاع مقدس باید درباره شهدای عملیات یا منطقه عملیاتی که درباره آن بحث می‌کند اطلاعات کافی داشته باشد و زندگی، رفتار و منش آنها را بداند.
    6. راوی دفاع مقدس نیاز به اطلاعات کافی دربارهحزب بعث و امکانات نظامی آن، روشهای تهاجم و دفاع عراق و حامیان وی داشته باشد.
    7. هنرمند راوی دفاع مقدس، مانند هر هنرمند دیگر باید مخاطب‌شناس بوده و شنونده و بیننده خود را درک کرده و در سطح و توان درک وی هنرنمایی کند. وی باید قادر باشد شناخت دفاع مقدس را همراه با هیجان و تاثیر و تاثر به مخاطب عرضه نماید. باید توجه داشت که هنرهایی مانند نقالی، پرده‌خوانی، شبیه‌خوانی، تئاتر و ... از ‌آن و برای مخاطب است، اگر وی جذب نشود به معنی ناکارایی هنرمند و هنر اوست.
    8. بدیهی است که هنرمند راوی دفاع مقدس، آن گونه که مورد نظر داریم باید از فن بیان و قدرت سخنوری خوب برخوردار و حرکات موزون، جهت‌دار و اثرگذار یک هنرپیشه را داشته و قارد به تقلید حرکات و نمایش رفتارها و حالات به نحو موثر باشد. در هنرنمایی به سبک نقالات و شبیه‌خوانان و پرده‌خوانان صدای خوش رسای راوی بسیار ضروری است.
    9. وضعیت فیزکی راوی بایستی متناسب با موضوع روایت و ظاهر او بایستی در شأن دفاع مقدس و متناسب با موضوع و واقعه دفاع مقدس باشد.
    با بیان این ویژگی‌های کلی، تصویری روشن‌تر از روایتگر دفاع مقدس به نمیاش درمی‌آید. هنرمندی مانند هنرمند تئاتر و سینما و شبیه همان نقل‌گویان و پرده‌خوانان و شبیه‌خوانان که با آنها به خوبی آشناییم؛ با این تفاوت که ممکن است لباس یک رزمنده یا یک عراقی جای لباس بلند پرده‌خوانان و ... را بگیرد. اشعار نیز اشعار حماسی است و از فردوسی گرفته تا شاعران معاصر با این ویژگی که ممکن است کمیت اشعار معاصر که در وصف دفاع مقدس سروده شده است بیشتر باشد.
    تاریخ وقایع دفاع مقدس نیز تکرارگونه‌ای است از واقعه عاشورا؛ این بار به جای علی‌اکبر(ع) و علی‌اصغر(ع) شهدای دیگر هستند و به جای ابوالفضل علمدار(ع)، خیل آزادگان و جانبازان را می‌بینیم که نشان می‌دهند همه چیز به نوعی همان است كه بوده و تنها حلقه گمشده، عدم به کارگیری و بهره‌مندی از هنری شبیه پرده‌خوانی و ... در سطح گسترده است.
    برخی تئاترها و نمایش‌ها به این فضا وارد شده‌اند؛ ولی به دلیل مقطعی بودن و محدود به گروه هنری خاص و زمان مشخص و محدود، انتظارات را برآورده نمی‌کنند. از این رو جا برای عرضه و به کارگیری مجدد این روش باز است.
    اصول روايت دفاع مقدس
    در اين راستا، اصولي بر روايت دفاع مقدس حاكم است كه نبايد به آنها بي‌توجه بود.
    اصل اول:
    روايت دفاع مقدس، در راستا قرار دادن اين واقعه با واقعه كربلا است. حماسه دفاع مقدس را بايد تكرار حماسه عاشورا دانست. تفاوت اين دو تنها در سطح، گستردگي، ابزار جنگ و ديگر مظاهر فيزيكي است؛ اما در ماهيت كمترين تفاوتي با يكديگر ندارند.
    ممكن است 72 شهيد به بيش از 350000 شهيد تبديل شده باشند، ولي اساس، بنيان و فلسفه حركت را نمي‌توان دوگانه و مغاير و متفاوت با هم دانست. از اين رو، اصل اول روايت دفاع مقدس را بايد سرلوحه كار قرار داد. اصولاً بدون توجه به آنچه كه بر امام حسين(ع) و يارانش گذشت، نمي‌توان واقعه دفاع مقدس را به مردم مسلمان ايران تفهيم كرد.
    اصل دوم:
    تاسي از هدايت و مديريت امام چهارم(ع) و روايت هنرمندانه حضرت زينب كبري(س) است. بي‌توجه به رفتار، منش و خط‌مشي اين دو بزرگوار، از روايت دفاع مقدس محتوايي بي‌هويت خواهد ساخت. در مطالعه و تاثيرپذيري از سبك و سياق امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) نبايد شك كرد و رفتار و سكنان آنان را بايد در اين جريان، الگو قرار داد. در ادامه اين قماله به بررسي دقيق‌تر از اين دو اصل مي‌پردازيم و در ذيل به ساير اصول به اشاره‌اي بسنده مي‌كنيم.
    اصل سوم:
    توجه به نقش وجودي و رهبري الهي حضرت امام خميني(ره) است. روايت دفاع مقدس اگر خالي از امام(ره) باشد، به هيچ نمي‌ارزد. امام حسين(ع)، ‌امام سجاد(ع)، حضرت زينب كبري(س) و حضرت امام(ره)، چارچوب حماسه و روايت دفاع مقدس‌اند. توجه به امام حسين(ع) به عنوان الگو و دليل اصلي اين حماسه و توجه به حضرت امام(ره) به عنوان الگوي ثاني و دليل ثاني و الهام از مديريت و روش امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) مي‌تواند روايت دفاع مقدس را در مسير نگه دارد و به سرمنزل مقصود برساند.
    اصل چهارم:
    توجه به قهرمانان حماسه دفاع مقدس است. در اين راستا باز هم ابتدا بايد به واقعه عاشورا برگشت و اصالت را در آنجا جستجو كرد و سپس به دوران دفاع مقدس وارد شد. اصالت قهرمانان ما در وجود حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت علي‌اكبر و علي‌اصغر(عليهم‌السلام) و ديگر حماسه‌آفرينان متجلي است. بدون توجه به آنها نمي‌توان فهميده‌ها و محمدي‌ها را وصف كرد و فهميد و فهماند. به هر ترتيب بايد به قهرمانان جنگ، توجه ويژه كرد.
    اصل پنجم:
    اصل پرهيز است. اصل پرهيز از جناح‌گيري و سياست‌بازي، اصل پرهيز از جانب‌داري از سپاه، ارتش يا بسيج. اصل پرهيز از سلايق و نظرات شخصي. اصل پرهيز ازتخطئه فرد يا شخصيت و به طور كلي اصل عدم ورود به سياست يا هر جرياني كه باعث خدشه دار شدن چهره زيباي هنر روايت دفاع مقدس باشد. اين اصل بايد مورد توجه قرار گيرد.
    هيمشه يادمان باشد كه مردم را براي مردم بخواهيم و آنها را براي خودشان دوست بداريم نه اينكه آنها را بخواهيم تا كسي را علم كنيم يا فردي را محكوم نماييم.
    دفاع مقدس از آن همه مردم بوده و هست و همه در آن دخيل بودند و حماسه آفريدند. برخي در خط مقدم و برخي در پشت خط، مهم نيست! مهم اين است كه همه بودند و حضور داشتند. در جريان دفاع مقدس براساس اين حضور همه حق دارند و همه مالك‌اند و حقوق همه در چنين برنامه‌هايي يكسان است. حتي اقليت‌هاي ديني هم در اين جريان محترم شمرده مي‌شوند و كسي نمي‌تواند و نبايد تعلق آنها را از اين آب و خاك و هشت سال حماسه، جدا نمايد؛ البته در اين جريان كسي بيشتر تلاش كرده و كسي ديگر در حد توانايي خود زحمت برده است، اما بايد عنايت داشت كه تشخيص اين كم و زيادها نه به عهده ماست و نه در عهده و توان ما، اين را بايد به صاحب اصلي اين حماسه‌ها، يعني خداوند (جل جلاله) واگذاشت و براي پرهيز از تفرقه و اختلاف از آن دوري جست.
    اصول ديگري را مي‌توان برشمرد؛ ولي به اعتقاد نگارنده رعايت اين پنج اصل مي‌تواند شهد شيرين موفقيت در اين راه را در كام ما بنشاند... و همين كافي است.
    در پايان اين مقاله به اصول اول و دوم برمي‌گرديم و براي تشريح بيشتر و عميق‌تر آن، نظري به مديريت روايت كربلا مي‌اندازيم و رابطه آن را با دفاع مقدس بررسي مي‌كنيم؛ با اين اميد كه راويان دفاع مقدس و برنامه‌ريزان را بيش از پيش متوجه رابطه عميق دو مقطع تاريخ كرده باشيم و نشان دهيم كه در حقيقت يك واقعه رخ داده است؛ با اين ويژگي كه بخشي از آن ديروز در نينوا و بخشي از آن امروز در دوران هشت سال دفاع مقدس بروز كرده است. چيزي شبيه يك روح در دو بدن!
    مديريت روايت، از كربلا تا دفاع مقدس (يا تجربه عملي حفظ و نشر ايثار)
    حفظ و انتقال ارزش‌ها، به وسيله فرهنگ و فعاليت‌هاي فرهنگي از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. مقاله سعي دارد بار ديگر به بيان ارتباط ارزش‌هاي دفاع مقدس با ارزش‌هاي اسلام بپردازد و روش حفظ و انتقال آن را در چارچوب رفتاري بزرگان دين، يادآوري كند. بحث در اين باره بسيار است اما، اين قلم قادر نيست در اين فضا به تمامي ابعاد موضوع به طور گسترده بپردازد؛ بنابراين به كليتي از آن، آن هم به اشاره‌اي بسنده مي‌كند.
    قبل از هر چيز، بررسي چگونگي حفظ و انتقال ارزش‌ها، منوط به تشخيص شش شناسه است:
    1. ارزش‌شناسي:
    شناسايي دقيق آنچه كه در رابطه با دفاع مقدس تلقي مي‌شود و بيان و ثبت آنها به منظور جلوگيري از اعمال نظر و سليقه اقراد و گروه‌هاي افراطي
    2. رتبه‌شناسي:
    تعيين اولويت و ترتيب و ترتب هر كدام از آن ارزش‌ها به منظور ايجاد امكان برنامه‌ريزي دقيق و استراتژيك
    3. مخالف (دشمن) شناسي:
    تشخيص دقيق و تعريف فرد و يا جوامعي كه در داخل و يا خارج با فرهنگ و جهت سازنده دفاع مقدس مخالفند و به نوعي در مقابل آن قرار مي‌گيرند و سعي در انحراف جهت و يا تحريف وقايع آن دارند.
    4. موافق (مخاطب) شناسي:
    تعريف دقيق موافقان فرهنگ و جهت‌گيري ارزشهاي دفاع مقدس و كساني كه به نوعي در ارتباط با اين فرهنگ قرار مي‌گيرند.
    5. روش‌شناسي:
    تشخيص مديرانه و مدبرانه روش‌هايي كه به وسيله آنها حفظ و اشاعه و انتقال فرهنگ دفاع مقدس به نسل‌ها امكان‌پذير باشد.
    6. ابزارشناسي:
    ابزار، وسايل، امكانات و تجهيزات، سرمايه، تكنولوژي و ... كه به كمك آنها روش‌هاي پيش‌بيني شده قابليت اجرا يابند و به اجرا درآيند.
    بدين معني كه ابتدا بايد «ارزش‌ها» را شناخت و «دستاورد» را تعريف كرد تا در همان ابتدا مشخص شود كه چه چيز را بايد حفظ كرد وانتقال داد.
    بعد از شناسايي ارزش‌ها، با قبول اصل اهم و مهم و با توجه به محدويت‌هاي مادي وغيرمادي، بايد ارزش‌ها را رتبه‌بندي و اولويت حفظ وانتقال هر كدام را معين كرد.
    در ادامه، دشمن‌شناسي نيز از آن جهت ضرورت مي‌يابد كه لازم است بدانيم «ارزش» را در مقابل چه كس يا چه چيزي بايد حفظ كرد؛ به بيان ديگر، معارض ارزش‌ها چه كس يا كساني و با چه روش و امكاناتي است و اگر انتقال ارزش با مانع يا موانعي مواجه است، عامل اصلي ايجاد موانع كيست يا چيست؟
    در همين راستا بايد با موافقان حفظ و انتقال ارزش هم آشنا شد. به عبارت بهتر، بايد نسل‌هاي فرهنگي را كه عامل حفظ و انتقال و يا پذيرنده انتقال هستند، شناخت و به توان، ظرفيت و استعداد ‌آنها پي برد تا جهت، تنوع، پيچيدگي و گسترده برنامه‌ريزي و اجرا مشخص شود. به بيان ديگر، مجري فرهنگي بايد مخاطب خود را به درستي بشناسد تا به زبان، زمان و مكان او سخن بگويد. بعد از تشخيص ارزش‌ها و شناسايي معارضان و موانع و موافقان و مشتاقان و ... بايستي روش‌شناسي كرده تا معلوم شود كه به هر كدام از مقوله‌هاي حفظ وانتقال و نهادينه كردن فرهنگ ايثار و شهادت با چه روش و سبكي پرداخته شود.
    بديهي است در كنار روش‌شناسي، ابزارشناسي هم نياز است. در اين مسير، وسيله‌اي كه روش مورد نياز با استفاده از آن قابل اجرا شود، به پيدايي درمي‌آيد.
    اما تشخيص و اجراي شناسه‌هاي ششگانه فوق، خود نياز به نظامي مدون و تعريف شده دارد؛ به نحوي كه استراتژي، اهداف، خط مشي، رويه و روش‌هاي آن تبيين شده باشد و بتوان در حيطه آن اقدام به برنامه‌ريزي، سازماندهي، هدايت، كنترل و رهبري كرد و آن را با همراهي افراد فرهنگي به اجرا درآورد. از اين سيستم مي‌توان تحت عنوان «مديريت حفظ و انتقال و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت» ياد كرد.
    در همين باره، نكته ديگري كه قابل توجه است و آن لزوم وجود الگويي عملي براي اين نوع مديريت ويژه فرهنگي است.
    الگوي «مديريت اشاعه فرهنگ ايثار» براي هر ملت و قومي، ويژگي‌هاي خاص خود را دارد واين ويژگي‌ها در فرد يا افراد معيني از آن فرهنگ، ‌تجلي مي‌يابد.
    اما اين حفظ وانتقال، با شدت و ضعف‌هايي همراه بوده است. در مواردي كه اين حفظ و انتقال به درستي انجام شده،‌از تحريف مصون مانده و اصل آن ارزش، بدون هيچ خدشه‌اي به نسل‌هاي ديگر رسيده و به خوبي درك و پذيرفته و باز به نسل بعد تحويل شده است.
    انتقال واقعه كربلا، يكي از حفظ و انتقال‌هايي است كه به خوبي انجام شده است، آن گونه كه عوامل و روش‌هاي آن مي‌تواند الگوي مناسبي باشد تا با پيروي از آن، ديگر ارزش‌هاي مشابه را صيانت و گسترش داد.
    بررسي واقعه كربلا و مداقه در احوال عوامل و روش به كار رفته آن، ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه امر حفظ و انتقال ارزش‌ها نه تنها كاري مقطعي و موردي نيست، ‌بلكه فرايندي پيچيده و بلندمدت است. پيچيده از آن حيث كه اين عمل، صرفاً فعاليتي احساسي نيست و از اصول عقلي، كاملاً بهره مي‌برد. به بياني، ذوق و سليقه و احساس عشق و عقل وانديشه در هم مي‌آميزند و ابزار و لوازم اصلي آن را فراهم مي‌آورندن.
    براي درك اين موضوع كه «حفظ و انتقال ارزش‌» نياز به «مديريت» دارد،‌ آن هم مديريتي بلندمدت، دقيق و همه جانبه؛ مديريتي كه به نوعي «مديريت بر مبناي هدف» (manggement gy objective) را كه امروزه يكي از انواع مديريت علمي است تداعي مي‌كند.
    به واقعه كربلا و عاملين آن، از ديدگاه مختلف نگاه شده است. ما از منظر «مديريت حفظ و انتقال فرهنگ ايثار و شهادت» به اين قضيه نگاه مي‌كنيم و به بررسي اجمالي آن مي‌پردازيم.
    مديريت اين مقطع تاريخ با «امام حسين(ع)» بود. اصول مديريت اين مدير شايسته به خوبي قابل بيان است.
    1. استراتژي:
    استراتژي امام حسين(ع)، در راستاي هدف پيامبر(ص) بود و آن حفظ و انتقال ارزشي بود به نام اسلام؛ ضمن اينكه پيامبر اكرم(ص)، واقعه كربلا را پيش‌بيني كرده بود. اين نشان مي‌دهد كه استراتژي مورد نظر از عمق زماني، برخوردار است.
    با انتقال مفاهيم و پيام‌هاي كربلا، دريافتيم كه حدود و ثغور آن به مكاني كوچك مانند كوفه يا شام، محدود نشد؛ اين بدان معني است كه استراتژي كربلا، از بعد مكاني هم نامحدود است.
    رساندن يك پيام، بنا به ارزشي كه دارد، ساز و كار مناسب خود را مي‌طلبد و رساندن ارزشي ديگر، مثل اسلام، از حضرت محمد(ص) به حضرت مهدي(عج) نيز ساز و كار در خور خود را مي‌طلبد. در اين راستا، بايد روشي ويژه به كار بست و هزينه‌اي همسنگ «ارزش» هم پرداخت. به خوبي روشن است كه اين روش و هزينه، در كربلا، به رهبري امام حسين(ع) و هنر روايت زينب(س)، خلق شد و نتيجه هم داد.
    شكي نيست كه حصول چنين نتيجه‌اي اتفاقي و حادثه‌اي نبوده و بينشي عميق و راهبردي دقيق پشت آن نبوده و اهداف معيني دنبال مي‌كرده است.
    2. هدف استراتژي كربلا:
    «مديريت كربلا» از طرح استراتژي خود، اهدافي مدنظر داشت از جمله:
    ـ تعالي و تكامل انسان؛ يعني ادامه روند تربيتي، پرورشي و فرهنگي اسلام ناب محمدي(ص).
    ـ عدالت اجتماعي؛ يعني ادامه روند اصلاحات اقتصادي و كاهش اختلاف بين طبقات طبق اسلام ناب محمدي(ص).
    ـ مجد و عظمت و آزادگي همه انسانها؛ بدون توجه به دين و مذهب آنها (اگر دين نداريد آزاده باشيد).
    ـ نابودي ظلم و دوري از ذلت (هيهات من الذله)
    ـ ايجاد سيستم نظارت اجتماعي اسلامي (جاري شدن نيت امر به معروف و نهي از منكر).
    ـ جلوگيري از تحريف دين و انحراف دين و انحراف اخلاقي ـ ديني امت پيامبر(ص)
    ـ و ...
    براي درك موفقيت مديريت كربلا، كافي است كه بررسي كنيم، آيا اين اقدام به اهداف موردنظر خود رسيده است يا خير؟!
    سياست‌ها و خط‌مشي مديريت كربلا
    رسيدن به اهداف عاليه استراتژي بزرگ كربلا، بدون تبيين خط مشي كلان و سياست‌هاي اصلي، امكان‌پذير نبوده است. سياست‌هاي اين اقدام بزرگ كدامند؟ آيا اين سياست‌ها بنا به اقتضاي زمان و مكان، تغيير پيدا كردند و يا با چنان صلابتي دنبال شدند كه تصور تغيير در آنها ناممكن است؟ آيا آن سياست‌ها امروزه هم قابل دفاع و به كارگيري هستند؟...
    بررسي اين سوالات و رسيدن به جواب كامل، فرصت زياد و فضاي نگارشي وسيعي مي‌خواهد. همان طور كه سالها است اين قضايا بررسي مي‌شود و در اينجا، همچنان به نگاهي گذرا بسنده مي‌كنيم.
    از جمله سياست‌هاي مديريت كربلا عبارتند از:
    ـ طرفداري از حق در همه حال
    ـ اطاعت از ولي الامر
    ـ برنامه‌ريزي خردمندانه و بلندمدت
    ـ اجراي برنامه‌هاي فرهنگي، قبل، حين و بعد از نهضت
    ـ و ...
    در ادامه، هر كدام از اين سياست‌ها، با تدابير و روش‌هاي معين و معقولي به اجرا درآمد.
    نكته قابل توجه در روش اجرايي مديريت كربلا، توجه به اقتضاي زمان و مكان، و به كارگيري نوعي «مديريت اقتضايي» است،‌ تا حصول هدف، حتمي و قطعي شود. به عنوان مثال،‌ براي اجراي سياست اطاعت از ولي‌امر، در همه حال امام حسين(ع) را در كودكي در كنار پيامبر(ص) مي‌بينيم و سپس در كنار پدر و برادر. در كنار پدر به اطاعت، دفاع و نبرد پرداخت؛ اما در كنار برادر، روش اطاعت، دفاع و صلح را پي گرفت. در اين روش اطاعت از ولي‌امر، همچنان وجود داشت، دفاع از حق ثابت ماند، ولي نبرد جاي خود را ـ در زمان امام حسن(ع) ـ به صلح داد و امام حسين(ع)، حسب امر ولي امر، آن را پذيرفت.
    هجرت از موطن به سوي كوفه، به صورت كارواني، يكي ديگر از روشهاي اجرايي بود؛ روشي كه عدم اجراي آن مي‌توانست، هزينه اين مديرت را كه همانا خون و اسارت اهل بيت و ياران بود، زير سوال شبهه‌آفرينان ناتمام گذاشتن حج نيز يكي ديگر از مهمترين تدابيري بود كه اتخاذ شد. اين انديشه اجرايي هم از حيث ارزش‌گذاري و رتبه‌بندي ارزش‌ها ـ اهم و مهم ـ و به طور كلي از نظر اهميت يك سيستم نسبت به سيستم ديگر و يك فعاليت نسبت به فعاليت ديگر در شرايط زماني و مكاني خاص،‌ (مديريت اقتضايي) و هم از حيث فرهنگي بودن اين اقدام قابل توجه و تعمق است. اين كنش مديريتي نشان مي‌دهد كه «مديريت فرهنگي» نيز مدنظر مديريت كربلا بوده است و اتخاذ اين تدبير فرهنگي، بي‌مناسب با حصول نتايج نهايي از پيش تعيين شده، نبوده است.
    به موارد ديگري از اين اقدامات مبنايي مي‌توان اشاره كرد:
    ـ پذيرش تربيت در خانه خدا رسول خدا
    ـ اطاعت از پدر (امام اول)
    ـ اطاعت از برادر (امام دوم)
    ـ توجه به زمان و مكان
    ـ برنامه‌ريزي دقيق و عقلاني
    ـ بيعت نكردن با يزيد و ...
    گفتني است كه تدبير به خودي خود موفقيت را تضمين نمي‌كند، بلكه روش اجراي آن هم مهم است. در مديريت كربلا، هنر اجراي تدبير مشهود است.
    از آنجا كه مديريت كربلا،‌ تنها يك مديريت نظامي و به منظور يك برخورد صرف نظامي نبود، و همه زمان و مكان تاريخ و جغرافيا را در نظر داشت. اجراي اين تدابير بسيار ظريف و حساس بود؛ ضمن اينكه مدير در تقاطع مختلف زماني و مكاني قادر به حضور مستقيم نبود. بنابراين، در بحث واگذاري اختيارات به نيروهاي تحت امر، عقلانيت و بينش بالايي به كار رفته است. به نحوي كه مي‌توان از آن تحت عنوان «هنر واگذاري اختيار و مسووليت» ياد كرد.
    واگذاري بخردانه اختيارات در مواردي چون ممانعت از جهاد امام سجاد(ع)، برداشتن بيعت از ديگران، واگذاري مسووليت پرچمداري و آب‌رساني به عباس(ع) و ... پديدار است.
    براي واگذاري اختيار و مسووليت، رعايت دو شرط كلي ضروري است؛ يكي اينكه، مسووليت متناسب با توان جسمي، روحي و دانشي فرد باشد و ديگر اينكه، واگذاري اختيار به معني برداشتن نظارت مستقيم است.
    مي‌بينيم كه مديرت كربلا بهترين فرد را براي مسووليتي خاص انتخاب كرده است و اختيارات كامل به او سپرده و بر او نظارت مستقيم و آمرانه ندارد، بلكه به رهبري و هدايت وي مي‌پردازد. معلوم است كه مديريت كربلا از پيامد اين واگذاري مسووليت و اختيار، آگاهي كامل دارد. اگرچه در هر صحنه‌اي كه لازم بود، مدير، خود حضوري مستقيم و موثر داشت؛ اما اين حضور براي محدود كردن اختيار و كم كردن اختيار و كم كردن مسووليت‌ها نبود، بلكه تاريخ ثبت كرده است كه اين وانهي مسووليت و اختيار و جايگزيني هدايت و رهبري به جاي نظارت مستقيم و آمرانه و تحكمي، اثرگذار بوده و سالها بعد از شهادت مدير كربلا، نافذ و اثربخش بوده است. اگر غير از اين بود...!
    تناسب شغل و مشاغل، مسوول و مسووليت، مخير و اختيارات و ... درست وحتي اعجاب‌آور است. در اين راستا، انتخاب حضرت زينب(س) و حضرت سجاد(ع) به عنوان پيام‌رسانان و مبلغان فرهنگي، تحسين برانگيز است.
    ابزار اجرا
    در فرايند كربلا، آنچه انديشيده و به برنامه تبديل شد با وسيله و ابزاري مناسب به اجرا درآمد. پيام، با بيان و رفتار ابلاغ، انديشه و هدف با سخنراني‌ها و سفيران تبيين، به همگان فرصت تصميم‌گيري و مشاركت داده، هرگونه اجبار و اعمال نظر حذف، زمان مناسب صرف و هزينه لازم، از رنج سفر تا بريده شدن گلوي اصغر و ... پرداخت شد. رافت و مهرباني به كار رفت و سپاه يزيد سيراب شد. كه حر، يكي از نتايج اين مهرباني بود. در زماني مقتضي «شمشير» به كرا رفت و باز هزينه لازم، از شهادت مدير و يارانش، تا اسارت اهل بيت.
    تاريخ، موضع‌گيري اين مدير سياسي و نفوذ و اثربخشي اين مدير فرهنگي و توان اين امير نظامي را به اثبات رساند. اثرپذيري رهبران جهان از امام حسين(ع) او رابه يك قهرمان جهاني و مديري بين‌المللي تبديل كرد و اين جهاني شدن دليلي بر وسعت استراتژي و حقانيت مواضع و درستي رفتار و انتخاب اوست.
    ويژگي خاص مديريت كربلا، توجه كامل به هدف اصلي است كه تمامي تدابير و برنامه‌ها، ابزار و هزينه‌ها، با توجه به هدف به كار رفته‌اند و اين ويژگي‌ نشان مي‌دهد كه همه فعاليتها در طول يكديگر قرار گرفته‌اند و مجموع فعاليتها در حقيقت يك فعاليت‌اند و مربوط به يك آرمان و به منظور تحقق يك هدف اجرا شده‌اند. اين فعاليت‌ها، اعم از اطاعت، دفاع، صلح، جهاد، شهادت، اسارت و ... همه وسايل، تدابير و هزينه‌هايي است كه در يك راستا صرف شده‌اند.
    هزينه خون همان قدر در راستاي اهداف و به تناسب اهميت هدف است كه هزينه اسارت و ماندگاري تاريخ كربلا، بدون تحريف حاكمان زورمدار تاريخ نويس! و ايجاد انگيزه در ايجاد انقلاب‌ها از قيام زيد و مختار تا دفاع مقدس نظامي و دفاع مقدس فرهنگي و ... به معني درستي و اثربخشي مديريت كربلا است. هرچند هر كدام با انگيزه‌اي منحصر و در ابعاد خاص خود، صورت پذيرفته‌اند و خواهند پذيرفت. شكي نيست تحقق قيام مهدي موعود(عج) ادامه قيام كربلا و در راستاي «مديريت اثربخش كربلا» است؛ مديريتي كه در حقيقت بايد از آن تحت عنوان «رهبري فرهنگي» ياد كرد.
    چرا زينب؟!
    حضرت زينب(س) يكي از مجريان انديشه‌هاي فرهنگي مديريتي كربلا است. كسي كه وظيفه‌اي سنگين را به دوش كشيد و به سرمنزل مقصود رساند؛ اين وظيفه چيزي نيست مگر روايت و انتقال حماسه كربلا به نسل‌ها و ملت‌ها. دلايل متعددي بر اين انتخاب مترتب است، ‌از جمله:
    ـ عالم بودن، زن بودن،‌ فصيح بودن، شاهد بودن، سلامت و شجاعت و ... در علم وي همين بس كه به «عالمه غيرمعلمه» معروف است. كسي كه بدون معلم، ‌از علم خدادادي برخوردار بود.
    ـ در آن شرايط جنسيت زن، شرايط «زنده ماندن» را فراهم مي‌كرد. مبلغ بايد زنده مي‌ماند تا بتواند «پيام‌رساني» كند! علاوه بر اين، اين جنسيت از ظرايف فرهنگي و تبليغي به خصوصي بهره‌مند است و به كارگيري آن، ‌علاوه بر حس انتقال پيام ارزشي كربلا، الگويي براي جهانيان است تا شخصيت «زن» را حركت بگذارند و او را اكرام كنند. با اين انتخاب، مديريت كربلا نه تنها تاريخ را از تحريف نجات داد و پيام قيام خود را به درستي به جهانيان ابلاغ كرد، بلكه شاخصي براي حق و باطل با ميزان ارزش‌هاي زن و حريك حرمت او قرار داد. اين شاخص،‌ «زينب» است. پس هر كه در عرصه تبليغ و پيام‌رساني به «پيام‌رسان» شخصيتي «زينبي» مي‌دهد، ‌حق است و غير آن باطل.
    ـ زينب(س) از فصاحت كلام برخوردار و در سخن و بيان توانا و چيزه‌دست بود. خطبه‌هاي او در يادها ماند. فصاحت بيان و خطبه‌هاي محكم، ارثي بود كه از پدر به يادگار داشت.
    ـ زينب(س) شاهد تاريخي بود كه به شمشير ناحق و خون حق رقم خورد تا او را براي حضور نداشتن، متهم به داستان‌سرايي نكنند.
    ـ زينب(س) بيمار نبود تا او را به هذيان‌گويي متهم كنند. كما اينكه اگر امام سجاد(ع) به پيام‌رساني اقدام مي‌كرد، اين تهمت، سخنان و تلاشهايش را بي‌اثر مي‌كرد.
    ـ زينب(س) شجاع بود و در ميان شاميان ديوصفت،‌ با صلابت و بدون ترس گفت آنچه بايد بگويد...
    به هر صورت، وظيفه مهم، ‌اساسي و فرهنگي زينب(س)، در مسير تاريخ جاري شد و امروز، اگر خانواده‌ها از كربلاييان، رهبران از امام حسين(ع)، جوانان از علي‌اكبر(ع)، خردسالان از علي‌اصغر(ع) و رقيه(س)،‌ آزادگان از اسراي كربلا، جانبازان از عباس علمدار(ع) و ... سرمشق، تاثير و الهام مي‌گيرند، از يمن وجود آن بانوي فرهيخته و فرهنگي است.
    اين تاثير را در هنر و ادبيات اسلامي مي‌توان پي جست. در دوران دفاع مقدس هم تاثير بيان زينب(س) را بر پيشاني‌بندها، تابلونوشته‌ها، رمز عمليات‌ها، نوحه و سينه‌زني‌ها و ... مي‌توان ديد و شنيد و خواند.
    انتقال فرهنگ ايثار و شهادت به نسل‌ها
    دفاع مقدس، مقطعي از تاريخ ايران و به طريق اولي، اسلام است. اين تاريخ مقدس نيز كه ادامه روزگار كربلا است، بايد صيانت شده و به نسل‌ها منقتل شود. تحريف در تاريخ چيز جديدي نيست كه نتوان آن را شناخت و به وجود آن شك كرد! در تاريخ ايران زمين اين مساله بارها نمود داشته است. به عنوان مثال، ورود اسكندر مقدوني به ايران، ‌تاريخي است. مبهم و پر از شبهه، تا آنجا كه هنوز معلوم نيست كه آيا اسكندر به ايران پا نهاده است يا نه؟! ضمن اينكه، اسناد و استدلالهاي تاريخي و منطقي مبني بر عدم ورود اسكندر به ايران وجود دارد، اين در حالي است كه قبول ورود اسكندر و تصرف ايران زمين، به كتب درسي دانش‌آموزان ما وارد شده و برخي كتب تاريخي ديگر هم آن را پذيرفته‌اند، اگرچه اين موضوع جاي سوال بسيار دارد.
    دفاع مقدس هم، ‌از ديد تاريخي، اگر به خوبي حفظ و به نسل‌ها تحويل نشود، مي‌تواند دچار تحريف شود و نه تنها افسانه‌اي از آن به آيندگان برسد، بلكه ديگرگون شود و به نفع دست‌هاي پنهان تاريخ‌نگار و قلم‌هاي فرصت‌طلب و دگرانديش منحرف شود.
    بنابراين وظيفه حفظ و انتقال را بايد جدي گرفت و با مديريت صحيحي كه در راستاي «مديريت كربلا» باشد، به آن پرداخت.
    روايت دفاع مقدس، جدا از روايت كربلا نيست، در اين اصل نبايد شك كرد. بنابراين، شيوه امام(ع) در انتخاب مجريان فرهنگي و نيز روش زينب(س) براي رويداد، بايد الگوي علمي و عملي قرار گيرد. اشاره به اين اصول و الگوها در اين نوشتار براي تاكيد بر اين مهم بود.
    «شناخت دفاع مقدس»، «آگاهي فني و تخصصي در هنر و ادبيات جنگ و مقاومت و ...» از ويژگي‌هاي يك عنصر فرهنگي است كه در زمينه دفاع مقدس فعاليت مي‌كند.
    «قدرداني» يكي ديگر از اين خصايص است. به قول شهيد آويني «قدر انقلاب ديني را آن بسيجي وارسته مي‌داند كه با ذائقه روح، لذت محفل انس را چشيده است.»
    تكليف امروزين ما، از مرور واقعه كربلا، به ويژه يادآوري تاريخ حماسه و رنج حضرت زينب(س) معلوم است:
    «به روشي درست ـ نه هر روشي ـ و با استفاده از ابزار درست ـ و نه هر ابزاري ـ شجاعانه ـ و نه با هراس ـ هنرمنداه ـ و نه غير آن ـ با مديريتي فرهنگي ـ و نه هر مديريتي ـ ارزش‌ها را دريابيم، از انها حفاظت و حراست كنيم و تمام و كمال به نسلهاي شايسته انقلاب تحويل نماييم تا هديه قدوم مبارك آقا امام زمان(عج) كنيم.»
    در اين باره چند نكته بسيار مهم و اساسي وجود دارد:
    1. استراتژي امام حسين(ع) در راستاي استراتژي پيامبر اكرم(ص) بود. استراتژي حضرت زينب(س) نيز در راستاي استراتژي امام سجاد(ع) و راهبردهايشان هم،‌ تداوم انديشه امامان و در نهايت پيامبر بود و ...
    اين بدان معني است كه استراتژي مديريت حفظ وانتقال ارزشهاي امروز ما نيز بايستي به دنبال استراتژي حضرت زينب كبري(س)، و به عبارت دقيق‌تر، عين استراتژي حضرت، به عنوان الگوي حفظ و انتقال ارزش و در نهايت تداوم انديشه پيامبراكرم(ص) و پيگير خواست ايشان باشد.
    روشن است كه در اين رابطه توجه به تمامي ابعاد كار و شخصيت‌هاي هدايت‌گر و ابزار كار و ... ضروري مي‌باشد، و اين به مفهوم «تحقيق و پژوهش فرهنگي» است.
    ويژگي اين پژوهش، گستره و عميق نگري است. يعني همه ابعاد و جوانب را در نظر مي‌گيرد و به هر موضوع هم كاملاً عميق مي‌نگرد و از غرق شدن در موضوعي و بي‌توجهي به موضوع ديگر مي‌پرهيز.
    2. يكي از موضوعاتي كه «پژوهش فرهنگي براي حفظ و انتقال ارزش و اشاعه فرهنگ دفاع مقدس» بايد بدان بپردازد، نقش امام سجاد(ع) در رهبري و هدايت فرهنگي واقعه كربلا است. به عنوان نمونه:
    ايشان در خيلي از موارد مستقيم دخالت نكردند، چرا كه بيماري ايشان دستمايه‌اي براي تحريف سخنانشان و بي‌اثر كردن «تاريخ واقعي» مي‌شد؛ با اين حال وقوف و نظارت كامل بر اوضاع داشتند. در كوفه، آنجا كه زينب(س) خطبه‌اي محكم بيان فرمودند كه نزديك بود به قيام كوفيان پشيمان! بينجامد و يا به شهادت اسراي كربلا، به ويژه شخص زينب(س)، امام سجاد(ع) به موقع و با قاطعيت به او مي‌فرمايد كه:
    ـ اسكتي يا عمتي (عمه ساكت باش).
    چرا كه هدف نهايي در «شام» محقق مي‌شود، نه در كوفه. يعني درك «مكان تحقق هدف» با رهبر بود، همان گونه كه درك «زمان تحقق هدف» هم با اوست. زينب(س) اين را مي‌دانست، پس اطاعت امر ولي كرد و ساكت شد، اگر چه زخم درون لب باز مي‌كرد تا همه رنج‌ها را فرياد كند.
    همان طور كه اشاره شد، يكي از دلايل موفقيت حضرت زينب(س) در امر «روايت تاريخ كربلا» و «انتقال ارزش‌هاي آن»، استفاده از «هنر بيان» بود. تسلط ايشان بر واژه‌ها، و تركيب كلمات و جمله‌هايي كه اقتدار ادبي او را نشان مي‌دهد و اقتدار و توان پدر را به يادها متبادر مي‌كند، ابزار موثر هنرمندانه به كار مي‌رفت، به نحوي كه در دل سياه و سنگ كافران هم اثر مي‌كرد. اين نشان مي‌دهد كه زينب(س) مي‌دانست چه بگويد و مي‌دانست چگونه بگويد و به آنچه مي‌انديشيد و مي‌گفت نيز اعتقاد داشت.
    آيا همين الگو و روش براي موفقيت هر كارگزار فرهنگي، كافي نيست؟!
    بهره‌گيري از ابزار مفيد و موثري مانند هنر، در حفظ و انتقال ارزش، امري تفريحي و اتفاقي نيست. ماهيت اثرگذار هنر، براي همگان آشكار است. گفته‌اند «هنر آينه‌اي است كه هم از تاريخ تاثر مي‌پذيرد و هم در نهايت،‌تاريخ را معنا مي‌كند.»
    زينب(س) از هنر استفاده كرد و تاريخي را از تحريفات نجات داد، تاريخي كه آن زمان «اكثريت قريب به اتفاق» درصدد مرگ آن بودند و الحق اگر زينب نبود، اسلام چيزي كم داشت و چيزي را گم مي‌كرد، چيزي مثل يك «الگوي فرهنگي»،‌ «هنر روايت»،‌ «مديريت حفظ و انتقال ارزش‌ها»، «بسط و گسترش فرهنگ ايثار و شهادت.»
    ... بياييد، زينبي بينديشيم و بدانيم كه:
    ما كمبود قهرمان نداريم، بلكه كمبود معرفي قهرمان داريم و بدانيم دفاع مقدس ما با كربلا بي‌ربط نبوده و نيست و رهبر ما هم با امام حسين(ع) بي‌مناسبت نبوده و نيست و ما هم با زينب(س) ناآشنا نيستيم.
    براي نيل به نتايج در خور حماسه‌آفرينان هشت سال نبردي بي‌امان و نابرابر و براي انتقال اين ارزش بي‌بديل در تمام تاريخ كشورمان، ‌بايد با تمام قوا و با تمام نفرات به پيش تاخت و همانند خود آن عزيزان از كمبود امكانات و موانع راه، انديشه نكرد و هراس به دل راه نداد. براي پيشبرد راه همانند خود آن حماسه آفرينان به بزرگان دين روي آوريم تا راه گم نكنيم و بينش درست را دريابيم و دانش لازم را بياموزيم وهنر مناسب را به كار بنديم و غيرت كنيم تا حماسه‌اي ديگر همسان و در شان رزمندگان بيافرينيم و بالاتر از شاهنامه فردوسي و افسانه‌هاي او، حماسه‌هاي واقعي اما تكرارناپذير غيورمردان ايران را ثبت كنيم تا به افسانه تبديل شوند و نسل آينده آن را رويا و فسانه تلقي نكند؛ چرا كه اعجازهاي دفاع مقدس آن چنان بلند و بزرگ‌اند كه اگر درست ترويج نشوند براي نسل‌هاي آتي به خيال‌پردازي و تبليغات شاهنامه‌اي بدل خواهند شد.
    و در نهايت:
    هيچ شكي نبايد كرد كه نهادينه كردن فرهنگي كه از هيچ همه چيز ساخت و با دست تهي و سلاحي ابتدايي ايران را در برابر همه تورانيان عصر از زوال نجات بخشيد و به اوج مجد وعظمت رسانيد، مي‌تواند بار ديگر و بارهاي ديگر در عرصه‌هاي گونه‌گون سياسي، اقتصادي، فني، علمي و ... اين كشور عزيزتر از جان را به شكوفايي بشكوهي و بلندي برساند.

    التماس دعا
    در زمینه:
ديدن كامل مطلب
Copyright 2008 © Farhangeisar.ir, All rights reserved.