به سایت فرهنگ ایثار خوش آمديد ورود | عضویت | كمك

خرمشهر در آينه خاطرات

  •   ۰۴:۰۴ ۱۵/۱۱/۱۳۸۶

    خرمشهر در آينه خاطرات

    عنوان : خرمشهر در آينه خاطرات
    چكيده
    خرمشهر نمادي از مقاومت است كه همه ايرانيان بدان مي‌بالند. سپس در دل و ذهن همه بصورت غير رسمي و در كتب و اسناد به جا مانده به طور رسمي ثبت و ضبط گرديده است.
    مي‌توان خرمشهر را به عنوان مركز ثقل و پايگاه اصلي ثبت خاطرات آغاز جنگ و ترويج و تبليغ خاطرات جنگ در طول آن قلمداد نمود و دور از ذهن نيست اگر بگوئيم اولين گامهاي اين مهم از خرمشهر در روزهاي ابتدايي جنگ برداشته شد.
    نهضت خاطره‌نويسي به راه خود در هشت سال دفاع مقدس و بعد از آن ادامه دارد و در اين ميان ژانري آفريده شد كه پيشتر در تاريخ و ادبيات ما حضور چشم‌گير نداشت. خاطراتي كه همه كارشناسان و مخاطبان بدان با ديده احترام مي‌نگرند و اين همه از خرمشهر آغاز شد. نسبت خاطرات جنگ با خرمشهر، مانند مركزيت مسجد جامع است در آن روزها براي خرمشهر.
    ***

    اگر نهضت خاطره‌نويسي را در ميان رويدادهاي مهم معنوي يا فرهنگي جنگ به رسميت بشناسيم اولين گام‌هاي اين حركت عظيم در روزهاي آغازين آن و در شهري به نام خرمشهر برداشته شد.
    مكاني كه بعدها به" پايتخت جنگ" و نقطه‌ اصلي مقاومت مردم ايران زمين مشهور گشت.
    چنانچه معروف است«خاطرات جنگ با شليك اولين گلوله، شكل مي‌گيرد، به ثبت مي‌رسد و راه خود را به سوي بالندگي و تكامل مي‌پيمايد»
    هر كس در خاطرات آن روزها غور كرده باشد, نام شهيد" بهروز مرادي" را از ياد نخواهد برد. بهروز معلمي دلسوز، رزمنده‌اي فداكار و هنرمندي با احساس بود كه زودتر از بقيه به اين نهصت نوپا پيوست و شايد بتوان او را از بنيان‌گزاران اين حركت قلمداد نمود. كسي كه ضرورت ثبت و ضبط وقايع را دريافته و مي‌دانست، تاريخي كه در شهر و ديار او در جريان است، و وقايعي كه او به عنوان يك ايراني ساكن خرمشهر شاهد آن است، ديگر در هيچ برهه‌اي تكرار نخواهد شد.
    "بهروز مرادي" در35 روز مقاومت مردمي خرمشهر، صحنه‌هايي را براي خوانندگان و شنوندگان خاطرات خود، پردازش مي‌كند كه دست نيافتني و منحصر به فرد است. چنانچه دوست و همسنگر هنرمند خود، مرحوم رسول ملا‌قلي‌پور را مجاب مي‌كند تا براي اين خاطرات ما به ازاي تصويري بسازد و وي با همه هنرمندي كه دارد، و استفاده از همه امكانات سينما در اين كارچندان موفق نيست. و شايد بر همين اساس اين نظريه شكل مي‌گيرد كه وقايع و حوادث جنگ و پيرامون آن آنقدر بكر و تازه‌اند و چنان سيال و در جريان كه آميختن آن با هر هنري تنها به كم‌رنگ شدن آن كمك كرده است." بهروز مرادي" براي بيان خاطرات خود، نه زباني شيوا و اغواكننده دارد و نه از زاويه‌اي خاص، آنچه را ديده بيان مي‌كند. او تنهاو تنها راست مي‌نويسد. اما حوادث و وقايع آنقدر با عظمت و سوژه‌ها چنان سترك و تازه‌اند كه ناخود آگاه خواننده را بي‌هيچ شگردي با خود همراه مي‌سازد.
    بهروز در بطن رويدادها حضور دارد، هم در هياهو و هم در سكون هم در خط اول جبهه كه كوچه پس كوچه‌هاي خرمشهر باشد و هم در آسايشگاه كه هتل پرشين آبادان و يا مسجد جامع باشد. از قضا گاهي در عقبه، در ميان سربازان آسايشگاه، در جمع مردم مسجد جامع به حكايتهاي بر مي‌خوريم كه نظيرش حتي در ميدان نبرد هم نيست. او به عنوان يك هنرمند مي‌داند كه در حواشي و اطراف يك واقعه مهم، حوادث مهمتري در جريان است و براي همين از چيزهايي مي‌نويسد و مي‌گويد كه ديگران آن را فراموش كرده‌اند. درست درتاييد اين تعريف از هنركه (از جايي شروع مي‌شود كه حواشي و ريزه كاري‌ها شكل مي‌گيرد).
    بهروز در بطن به سراغ حواشي رفته است. وقتي خاطره او از پيرزني كه بر حسب تصادف در معركه جا مانده را مرور مي‌كنيم، در مي‌يابينم كه او چگونه حوادث را گلچين و انتخاب نموده و اين انتخاب ساده چگونه خواننده را با او همراه و هم مسير مي‌سازد.
    در كتاب«دركوچه‌هاي خرمشهر» بهروز به ساد‌ه‌ترين شكل ممكن خاطرات خود را بيان كرده است. اما همين خاطرات او در ابتداي كتاب است كه ما را با خاطرات ديگران از خرمشهر همراه و آشنا مي‌سازد.
    خرمشهر حالا، پايگاه و مركز اصلي شكل گرفتن خاطرات جنگ است. بهروز در مقام يك معلم، كار خويش را به انجام مي‌رساند و ديگر رزمندگان كه پا در ركاب جنگ گذاشته‌اند نيز دست به كار مي‌شوند كه ازآن جمله، خانم سهام طاقتي و رزمندگاني چون سيد صالح موسوي و محمد علي نوراني مي‌باشند.
    خرمشهر در 35 روز مقاومت خود، مركز همه اخبار و حوادث مهم جنگ است و هركس به قدر بضاعت خود از آن مي‌نويسد. با اين حال گويي كه اين حوادث و اتفاقات پاياني ندارد.
    صحنه‌هاي نبرد دركوچه و خيابان شكل مي‌گيرد. همانجايي كه پيشتر محل رفت‌وآمد مردم بود و جايي براي خريد و فروش كالا. و همين موضوع را براي بچه‌هاي خرمشهر جالب كرده است. آنها در جايي مي‌جنگند كه قبلاً در آن زندگي كرده‌اند!
    به جز بچه‌هاي خرمشهر ديگران هم دست به كار مي‌شوند. سربازان و نيروهايي كه از شهرها و آبادي‌هاي ديگر آمده‌اند. سربازاني كه با گردان و گروهان خود براي دفاع از اين شهر بي‌دفاع گسيل شده‌اند.
    اين روزها، جاي خود را در تاريخ باز ‌مي‌كند وآنقدر مهم مي‌گردد كه حتي آن را با تمام هشت سال جنگ به مقايسه مي‌نشينند، در دل خشونت جنگ در ميان فريادها و نعره‌هاي شيرافكن جوانان اما معنويتي شگفت در جريان است. حال و هوايي كه حتي بچه‌هاي خرمشهر هم نظيرش را تجربه نكرده‌اند.
    اين حال و هوا نوستالژي روزهاي آينده و بلكه روزهاي بعد از جنگ است. و براي آنها كه مي‌مانند، خاطراتي است كه با حسرت از آن ياد مي‌كنند. اين خاطرات را همه نوشته‌اند، زنها و بچه‌هايي كه زيرآورها مانده‌اندو دختران و پسراني كه به زور مجبور به ترك شهر و ديار خود شده‌اند، و همه آنها كه رو در روي دشمن ايستاده‌ و جنگيده‌اند. چه رفته‌هاو چه مانده‌ها. اين خاطرات آنقدر مهم و تأثيرگذارند كه كتاب «خرمشهر در جنگ طولاني» يكي از كتب تحليلي سپاه در خصوص جنگ و 35 روز مقاومت در خرمشهر براساس همين خاطرات شكل مي‌گيرد. چنانچه اگر كتاب را از خاطرات بازنويسي شده، تهي كنيم، چيزي براي اطلاع دربار‌ه‌ي آنچه در خرمشهر گذشته است باقي نمي‌ماند.
    اين الگو در جنگ تحميلي به صورت خود جوش و مردمي، حفظ مي‌شود و بيان خاطرات آنگونه كه در شأن و جايگاه جنگ و در خور عظمت سربازان و فرماندهانش باشد ادامه يابد. رزمندگان در جاي جاي خاطرات خود هر پيروزي را به فتح باشكوه خرمشهر مثال مي‌زنند و هر شكستي را در ازاي از دست دادن خرمشهر و سقوط آن پس از 35 روز مقاومت مي‌بينند.
    عقب‌نشيني مساوي است با آمدن دشمن و تصرف شهر به دست اهريمن براي سربازي كه درجنگ حضور دارد، همه جا مي‌تواند خرمشهر باشد و هر پيروزي و شكستي اينگونه تلقي گردد.
    گرچه نوشتن و بازگو كردن خاطرات در گرما گرم جنگ لطف و ارزشي ديگر دارد اما كساني هم بودند كه بعد از اتمام جنگ و حتي در سالهاي اخير به اين كار روي آوردند. در نوشته‌هاي آنها هم خرمشهر، مكاني است كه بايد از آنجا شروع و بدانجا ختم كرد و بايد منتظر بود تا باز هم بر اين اوراق زرين افزوده گردد. پس مي‌توان خرمشهر را به عنوان مركز ثقل و پايگاه اصلي ثبت و ترويج نوشتن خاطرات جنگ قلمداد نمود و دور از ذهن نيست اگر بگوييم اولين گامهاي اين مهم از خرمشهر و در روزهاي ابتدايي آن برداشته شد.
    نهضت خاطره‌نويسي به راه خود در طول جنگ و بعد از آن ادامه دارد و در اين ميان ژانري آفريده شد كه همه كارشناسان و هنرشناسان و بلكه تاريخ شناسان بدان با ديده احترام مي‌نگرند.
    كتاب «دركوچه‌هاي خرمشهر» كه به كوشش خانم مريم شانكي پديد آمده، در اصل خاطرات مربوط به خرمشهر، قبل و در حين مقاومت35 روزه است. در اين خاطرات كه با همين نيت پرداخته شده، تعداد زيادي از نيروهاي مردمي درگير در مسائل خرمشهر خاطرات خود را بيان ساخته‌اند.
    اين خاطرات عموماً فضاي شهر، مسجد جامع و يا حومه خرمشهر از آبادان گرفته تا شلمچه را در برمي‌گيرند. و وقايع حول همين اماكن مهم در جبهه جنوب مي‌گذرد. اين فضايي كه حاكي از روحيه دفاع و ايستادگي در برابر متجاوز است،و حتي با آنچه درطول هشت سال دفاع مقدس به عنوان جو حاكم به جبهه‌ها از آن ياد مي‌كنيم، قابل مقايسه نيست. و رزمندگان بسياري در خاطرات خود كه شايد ارتباط جغرافيايي نيز با خرمشهر نداشته، همواره از درك آن فضا يعني حضور داشتن روزهاي مقاومت خرمشهر اظهار افتخار و در فراغ آن، حسرت و افسوس خويش را بيان نموده‌اند. زيرا همانطور كه گفته شد، فضا و جو حاكم بر اين برهه، با دوره‌هاي ديگر متفاوت است و شايد هنوز به مسائل سياسي، نظامي خشك و بي‌روح در حين جنگ و يا قصه ناگفته‌ها، چنانچه افتد و دانيم، آلوده نشده بود.
    فرمانده‌هان برسر طرح مانور و يا آتش نيروها، اختلافات كلي و درهم پيچيده و لاينحل نداشتند. ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي در كنار هم مي‌جنگيدند و درحين جنگ به يكديگر آموزش نيز مي‌دادند.
    اين فضا بود كه روح كلي جبهه‌ها را پي‌ريزي كرده و باهمه ناخالصي‌هايي كه بعداً وارد كار جنگ شد، مقابله مي‌نمود. پس از مرور خاطرات خرمشهر پي به اين نكته مي‌بريم كه آنچه بعدها به عنوان ميراث جبهه و جنگ در اين ديار، فرهنگي خاص تلقي گرديد، در اصل همان جوي بود كه توسط محافظان و رزمندگان خرمشهر عزيز پايه‌گذاري شد و اين به سالهاي بعد و حتي به روزهاي بعد از جنگ نرسيد مگر با زنده نگه‌داشتن چراغ خاطرات. هر رزمنده‌اي كه حتي براي يك دوره كوتاه در سقوط و يا فتح خرمشهر حضور داشت در ميان رزمندگان ديگر همچون نگيني بود كه مي‌بايست مدام آن روزها را براي ديگران بازگو مي‌نمود، و عموم بچه‌هاي حاضر در جبهه، به اينگونه افراد، نگاهي عميق داشته و روح آزاد منشانه‌ و سرشار از احساس مسئوليت اين افراد را مي‌ستودند.
    حتي مي‌توان گفت كه آنها به نوعي بركشيده و طبق آيه قرآن كه «وليكم بعضاً علي بعض» بر ديگر رزمندگان ولايت يا سيطره داشتند.
    بيشتر فرماندهان جنگ، از ميان همين افراد انتخاب شدند و ايشان بودندكه ابتكار عمل را به دست گرفته و جبهه‌ها را هدايت و رهبري مي‌نمودند.
    اين روح كلي را مي‌توان در بيان خاطرات بچه‌هاي خرمشهر جستجو كرد. بهروز مرادي بعنوان يك رزمنده جسور در بيان خاطرات خود به مسائلي اشاره دارد كه او رادر سنوات ديگر جنگ حتي به وقت عمليات در مقايسه با فرماندهان و حتي رده‌هاي بالاتر از خود متمايز مي‌سازد.
    اگر به سخنراني‌هاي او در كتاب(خرمشهر پايتخت جنگ) مراجعه شود، در مي‌يابيد كه او چه مسائل و مطالبي را از نظر گذرانده و به چه جزئيات و ناگفته‌هايي واقف است.
    اين همه در پرتو بيان خاطرات همان دوران شكل گرفته است. روبرو شدن با مسائل و حوادث و وقايعي كه نوعي فرزانگي و پختگي را به دنبال دارد، خرد و كلان و پير و جوان نمي‌شناسد. حتي زن و مرد را نيز تفكيك و حدي قائل نيست. شما آن روح بزرگ و با عظمت را در خاطرات خانمها، مثلاٌ در كتاب (يكشنبه آخر)، نوشته خانم رامهرمزي نيز مشاهده مي‌كنيد.
    خرمشهر در آينه خاطرات همه رزمندگان حضور دارد. گاهي به صورت نماد آن را تنها در پس زمينه‌ مي‌بينيم و گاهي واضح و آشكار چنانچه بدان اشاره شد.
    منابع:
    ـ خرمشهر در جنگ طولاني، مركز مطالعات سپاه
    ـ خرمشهر پايتخت جنگ، سيدقاسم ياحسيني، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، سوره مهر
    ـ در كوچه‌هاي خرمشهر، مريم شانكي، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، سوره مهر
    ـ يكشنبه آخر، معصومه رامهرمزي، دفتر ادبيات و هنر مقاومت، سوره مهر
    ـ منابع مختلف اينترنتي
    نويسنده: محسن مطلق

    التماس دعا
    در زمینه: ,
ديدن كامل مطلب
Copyright 2008 © Farhangeisar.ir, All rights reserved.