عنوان : نقش ترويج فرهنگ شهادت در ارتقاي شاخص خدمترساني به مردم
مقدمه
سال 1382 به پيشنهاد رهبر معظم انقلاب اسلامي، حضرت آيتا... خامنهاي سال
«نهضت خدمترساني به مردم» نامگذاري شد. در تحليل علل نامگذاري، اگر با
روش تحقيق سمانتيك1 به بررسي موضوع بپردازيم و اوضاع اقتصادي و سياسي و
اجتماعي و نرخ رضايتمندي مردم از خدمات دولت را در سنوات قبل ارزيابي
كنيم، هدف از نامگذاري را جلب مشاركت مردم، عمق بخشيدن خدمات ديني به مردم
و پرداخت كامل مطالبات آنها ميتوان ناميد. جمهوري اسلامي ايران كه بر
آراي مردم متكي است و در حقيقت مردم صاحبان اصلي انقلاباند، در استمرار
حركت تكاملي خويش و مبارزه با استكبار جهاني يا بايد به بيگانگان متكي
باشد ـ كه البته اين طرز تفكر محكوم به شكست است ـ و يا بايد پايههاي
مقبوليت و استحكام خويش را بر حمايت و مشاركت مردمي ثبات بخشد. در نگاه
امام خميني(ره) حكومت و حاكمان خادمان مردم هستند و اگر رابطهي حكومت با
مردم رابطهي خادم و مخدوم نباشد آن حكومت محكوم به شكست است و معظم
له(ره) نيز بارها خود را خدمتگزار مردم ناميد.2
حكومتي كه در آن بزرگان به سنت سيدالمرسلين تأسي كنند كه فرمود: سيدالقوم
خادمهم.1 و مردم نيز كه خدمت خالصانه و بيمنت را از بزرگان خويش ببينند،
شيفتهي آنها خواهند شد. چنين مردمي در سختيها و مشكلات، جنگ و صلح
پشتيبان آنها بوده و بقاي حكومت بيمه خواهد شد. و اين همان چيزي است كه
معمار بزرگ انقلاب اسلامي امام راحل(ره) در سخنراني مورخ 12/1/62 به آن
اشاره فرمودند.2
مفهوم شناسي نهضت خدمترساني:
نهضت در لغت به معناي برخاستن و قصد كردن، حركت و عزيمت و آهنگ1 آمده است.
وقتي كه ميگوييم: نهض للامر نهضا و نهوضا، يعني؛ براي آن امر به پا خاست،
نهض الي عدوه، يعني با سرعت به سوي دشمن رفت.2
خدمت نيز در معناي مواظبت، پرستاري، بهره، عملي براي ديگران انجام دادن3،
و خادم به معناي خدمتگزار و خدمتگر ومستخدم4، و خدمه العسكريه و خدمه
العلم به خدمت سربازي و خدمت زير پرچم اطلاق5 شده است.
در اصطلاح، خدمت هرگونه كار خير و سود رساني و كمك كردن مالي و معنوي و
فرهنگي به ديگران را شامل ميشود؛ وقتي كه نهضت خدمترساني ميگوييم، معنا
و مفهومش اين است كه؛ بايد در انجام هرگونه كار خير و كمكرساني به ديگران
شتاب كرد و با رقيبان خويش مسابقه گذاشت6، كه فردا دير است؛ روايت زيبايي
از علي(ع) نقل شده است كه مفهوم نهضت خدمترساني را شفاف ميسازد، روايت
اين است:
«شبي مالي رانزد حضرتش آوردند، دستور داد آن را تقسيم كنند؛ گفتند: يا
اميرالمؤمنين! الآن شب است فردا تقسيم خواهيم كرد، فرمود: آيا باور داريد
كه فردا زندهايد؟ فرمود: تأخير نكنيد، مگر اينكه آن را قسمت نماييد، شمعي
آوردند و آن مال را تقسيم كردند.»7
پس بايد در كار خير و خدمت به ديگران شتاب كرد كه فرصت از دست رفتني است؛
شتاب در كسب قدرت و مقام امري زشت و ناپسند تلقي شده است اما در خيرات و
باقيات صالحات مورد تأكيد و سفارش قرآن كريم است.1
مصاديق خدمترساني:
خدمت در اصطلاح قرآن و حديق معناي عام و گستردهاي دارد و همهي امور
خيريه، كارهاي نيك فرهنگي و معنوي و اقتصادي را شامل ميشود. جالب توجه
است كه قرآن در سورهي بقره از يهودياني كه در تغيير قبله سر و صدا كرده
بودند و گفتند: چرا مسلمانان در نماز از بيتالمقدس به سوي خانه كعبه
تغيير دادند، ميفرمايند: تفاوت و اختلاف در امر قبله مسئلهي تازهاي
نيست كه اين همه سر و صدا داشته باشد، در هر زمان قبله با توجه به مصالح
آن زمان تعيين ميگردد2«. سپس اضافه ميكند كه به جاي تلف كردن وقت بر سر
نزاعهاي بيحاصل، در نيكيها و خوبيها و خيرات سبقت بگيرند زيرا نجات واقعي
انسان، در ايمان به خدا و عمل صالح و خدمت به ديگران است. آنگاه مصاديق
نيكي در همين سوره و ديگر آيات به شرح زير برميشمارد:
ايمان به خدا و روز قيامت، ايمان به ملايكه و كتاب آسماني و انبياي الهي؛
انفاق مال به نزديكان و نيازمندان؛ آزادي بردگان، اقامه نماز، اداي زكات،
رسيدگي به محرومان و بيماران، وفا به عهد و پيمان، استقامت و پايداري در
مقابله با مشكلات.3 احسان به والدين4، تعاون اجتماعي5، قرضالحسنه6،
باقيات صالحات1، ايثار و گذشت2، اطعام به مسكينان و يتيمان و اسيران3،
نجات محرومان از بند ستم4، عفو و گذشت5، سخنان پاك و پاكيزه گفتن6 و
برخورد خوب با ديگران7، پوشاندن برهنگان8 و امر به معروف و نهي از منكر9
و...
در روايات نيز مصاديق خدمترساني بشرح ذيل آمده است:
1. اهتمام به امور مسلمين. (من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس منهم10)
2. برآوردن حاجت شخص مؤمن. (من قضي لاخيه المؤمن حاجه كان كمن عبدالله دهرا11)
اطعام به ديگران. (خيركم من اطعم الطعام و افشي السلام و صلي والناس نيام12).
ابوالمندكر افسار شتر پيامبر(ص) را گرفت و عرض كرد يا رسولالله كدام
اعمال برتر است؟ پيامبر(ص) فرمود: بهترين شما كسي است كه ديگران را اطعام
كند و سلام را روشن ادا نمايد و كلام پاكيزه بگويد.13
3. كمك به مظلوم. (اذا رأيت مظلوا فاعنه علي الظالم14).
4. برخورد خوب با برادر مؤمن (تبسم الرجل في وجه اخيه المؤمن حسنه1).
5. برطرف كردن ناراحتي مؤمن. (من فرج عن مؤمن، فرج الله عن قلبه يوم القيامه2).
6. استقرار عدالت. (من عدل فيالبلاد نشر الله عليه الرحمه3).
7. اصلاح و سازش ميان مردم. (طوبي للمصلحين بين الناس اولئك هم المقربون يوم القيامه4).
8. اداي قرض و رفع گرفتاري مؤمن (احب الاعمال الي الله من اطعم من جوع اودفع عنه مغرما او كشف عنه كربا5).
9. خدمت كردن به خانواده (خدمتك زوجتك صدقه6).
10. كشته شدن در راه خدا (فوق كل ذي بر بر حتي يقتل الرجال في سبيلالله، فليس فوقه بر7).
11. و خدمت در روايات معناي عام و وسيعي دارد و همهي خوبيها را در
برميگيرد. بنابراين، در مفهومشناسي خدمت ميتوانيم جملهي راغب اصفهاني
لغت شناس پرآوازهي قرآن كريم را تكرار كنيم؛ كه در مصداق معروف فرمود: هر
عملي كه عقل و دين آن را تأييد كند معروف است.8 پس خدمت را ميتوان عملي
دانست كه براي آن مبنايي در عقل و دين يافت شود. همين معنا مورد توجه رهبر
بزرگوار انقلاب اسلامي است كه كارگزاران نظام بايد در انجام آن بپا خيزند
و از هم سبقت بگيرند كه كوتاهي از آن جرم و بازخواست الهي را به دنبال
ميآورد.
شاخصهاي خدمترساني1:
1. خدمترساني بر مبناي عدالت:
مهمترين شاخصهي خدمترساني، خدمت براساس عدالت است؛ براي عدل معاني
گوناگوني مانند رعايت حقوق ديگران، رعايت تساوي و رفع هرگونه تبعيض، و…
برشمردهاند. اما گاه عدل در معناي جامعتري به كار ميرود كه شامل معاني
ياد شده ميشود و اين معنا در كلام اميرالمؤمنين علي(ع) ديده ميشودكه
فرمود: »العدل يضع الامور مواضعها«2: يعني؛ قرار دادن افراد و اشيا در
جايگاه شايستهي خود.
مبناي اين سخن آن است كه در جهان تكوين و تشريع، هر چيزي جايگاهي شايستهي
خود دارد و عدل آن است كه اين تناسب مراعات شود و هر چيزي در جاي مناسب
خود قرار گيرد.
در نگاه قرآن يكي از فلسفهي بعثت انبيا برقراري قسط و عدالت است.3 انبيا
آمدهاند تا فطرت عدالتخواهي مردم را بيدار سازند و پردهها و موانع ظلمت
را از روي آن بردارند، آنگاه كه اين مهم تحقق يافت مردم، براي استقرار قسط
بپا ميخيزند (ليقوم الناس بالقسط4).
اين مفهوم عدالت را ميتوان در عدالت اقتصادي و سياسي و اجتماعي، عدالت
قضايي، بهرهوري يكسان از امكانات جامعه براي تمامي گروهها، عدالت در
قوانين بينالمللي و عدالت استراتژيك و حق استفادهي برابر براي همهي
كشورها از سلاحهاي هستهاي تسري داد.
رهبران آسماني تلاش كردهاند تا با رويكردي آخرتگرايانه دنياي مردم را بر
محور عدالت آباد سازند تا جامعهي انساني با آهنگ عدالت در جادهي كمال
حركت كند. عدالت به اندازهاي اهميت دارد كه اگر خدمترساني بر مدار آن
چرخش نيابد شايد ستم به ديگران باشد.
در منطق اسلام عدالت ـ برخلاف اومانيسم كه همه چيز به تشخيص و فهم انسان
واگذار ميشود ـ با محوريت حضرت حق ـ جل و جلاله ـ مفهوم و معنا پيدا
ميكند. اگر خدمت بربنياد عدالت باشد، توانمندي حكومت است (من عدل
تمكن). فرمان و دستور حاكمان به مرحلهي اجرا درميآيد (من عدل نفذ حكمه).
ارزشمندي و شخصيت كارگزاران بالا ميرود (من عدل عظم قدره). و عدل سبب
استمرار محبت مردم به دولتمردان ميشود (العدل يستديم المحبه). اقتدار و
عزت دولت و بقاي حكومت و اصلاح جامعه به عدل است و هيچ چيزي چون عدل سبب
آباداني كشور نخواهد شد (ما عمرت البلدان بمثل العدل).
ابن خلدون كه او را پدر جامعهشناسي لقب دادهاند، جامعه را چون موجود
زندهاي ميداند كه متولد ميشود، رشد ميكند و تغذيه ميكند و به دورهي
شباب و شكوفايي ميرسد1، او عدالت را سبب شكوفايي جامعه و ظلم و ستم را
مايهي انحطاط حكومتها ميداند.2
عدل ستون خيمهي انقلاب و اصول دين مكتب تشيع است و حيات جامعه به آن
وابسته است (العدل حياه3) اگر عدل باشد همه چيز است، تبعيض نيست، رانتهاي
اقتصادي و سياسي و... حذف ميشوند و به قول استاد محمدرضاحكيمي: »بدون
عدالت تربيت نيست، و بدون تربيت رشد نيست، و بدون رشد هدايت و معرفت نيست،
و بدون معرفت عبادت نيست و بدون عبادت سعادت نيست1.«
2. توجه به منافع عامه نه خاص:
آنچه در خدمترساني به مردم بايد مورد تأمل و مداقه قرار گيرد عنايت به
منافع عامه و اكثريت مردم است كه خدمت بايد در راستاي رفاه و حل مشكلات
آنها صورت گيرد نه براي دسته و گروهي ويژه، كه اين گروه ميتواند اشراف يا
حزب و جناح ويژهي سياسي باشد؛ اين نكتهي مهم را مولا علي(ع) در منشور
حكومتي خويش به مالك اشتر نخعي گوشزد كرده است و فرمود:
»وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق، و اعمها فيالعدل، و اجمعها لرضي
الرعيه فان سخط العامه يجحف برضي الخاصه، و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضي
العامه«
(دوست داشتنيترين چيزها در نزد تو؛ در حق ميانهترين، و در عدل
فراگيرترين، و در جلب خشنودي مردم گستردهترين باشد كه همانا خشم عمومي
مردم، خشنودي خاص ـ نزديكان ـ را از بين ميبرد، اما خشم خاص را خشنودي
همگان بياثر ميكند.2)
توجه به منافع عامه به معناي زير پا گذاشتن حقوق طبقهي خاص اجتماعي نيست؛
همانگونه كه امروزه در برخي از حكومتهاي دموكراسي دنيا، هنگامي كه اكثريت
با رأي عمومي قدرت را به دست ميگيرند، حقوق اقليت مخالف را پايمال
ميسازند؛ توجه به منافع عامه، به معناي اين است كه؛ در اصلاحات و خدمات
فرهنگي و سياسي و اقتصادي بايد نفع اكثريت مدنظر باشد نه اينكه خدمات را
به خاطر رفاه اقليت و تفريح طبقهي اشراف، انجام داد گرچه حقوق آنها به
عنوان يك انسان و شهروند بيگمان بايد محترم باشد.
چه زيبا مولا علي(ع) در نفي تفكر نژادپرستي (Racism) در برخورد با مردم به مالك اشتر دستور داده است، آنجا كه فرمود:
»مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش.
مبادا هرگز چونان حيوان شكاري باشي كه خوردن آنان را غنيمت داني، زيرا
مردم دو دستهاند؛ دستهاي برادر ديني تو و گروهي ديگر در آفرينش با تو
شريكاند«1
2. خدمترساني خالصانه و بدون منت:
آنچه در خدمت به مردم از ديدگاه قرآن و حديث حايز اهميت است خدمت خالصانه
و بدون منت است، زيرا خدمت غيرخالصانه و به همراه منت خسارات ذيل را در پي
دارد:
اولا؛ مردم انسانهاي ناخالص و رياكار را شناسايي ميكنند و به خدمات آنان
كه براي كسب شهرت و مقام و جمع آرا و… انجام ميگيرد ارزشي نمينهند.
اگرچه ممكن است چند صباحي شخص مراعي از علم مردم مخفي باشد اما هرگز از
علم خداوند دور نبوده و خداوند علم خالصانهي افراد را ميپذيرد2 و براي
آن اجري قايل است. در قرآن كريم ميخوانيم كه؛ انسانها هنگامي كه دوران
خام جواني را پشت سر ميگذارند و به سن پختگي كه عارفان آن را سن چهل
سالگي ميدانند ميرسند، يكي از خواستههاي آنها در دعا از خداوند يكتا
عمل خالصانه است.3 ثالثا؛ از آيهي »لاتبطلوا صدقاتكم بالمن ولاذي4:
استفاده ميشود كه خدمترساني به مردم اگر همراه با منت و آزار رساندن
باشد بيگمان باطل و بيارزش است.
4. توجه به حاكميت قانون درخدمتگزاري:
قانون مبناي نظم اجتماعي و منشور تعيين حقوق و تكاليف دولت و شهروندان
وشاخص خدمت حكومت به مردم و مردم به يكديگر است. قانون حد و مرز خدمات
نهادهاي گوناگون اجتماعي و گوشزد و تذكر وظايف مردم به يكديگر را بيان
ميكند. جامعه براي ادامهي حيات و انسجام و انتظام به قانون، همان اندازه
نيازمند است كه ما براي زندگي به آب و هوا نيازمنديم. از آيهي اول سوره
حجرات1 چنين استنباط ميشود كه هرگونه خدمت مؤمنان بايد ضابطهمند بوده و
برپايهي قانون خدا و پيامبرش صورت گيرد.
اولياي الهي در طول تاريخ همواره تلاش ميكردهاند تا خدمت خويش را بر
مدار قوانين الهي به چرخش درآورند، چرا كه خروج از اين مدار، چه بسا ظلم
نابخشودني به ديگران را به همراه ميآورد.
ابن ابيالحديد معتزلي مينويسد:
»علي(ع) در نوزدهم ذيحجهي سال 35 هجري در دومين خطبهي خويش، سياست تساوي
در تقسيم بيتالمال را اعلام كرد2«. اين سياست براي افرادي چون طلحه و
زبير كه در زمان عثمان ثروتهاي بسياري به چنگ آورده بودند غير قابل تحمل
بود. در سومين روز خلافت، آن حضرت به ابي رافع، كاتب و خزانهدار خويش
فرمودند: كه تقسيم را شروع كند؛ او هم از مهاجرين شروع كرد و به هر نفر سه
دينار داد؛ سپس به انصار هم مانند آنها، و بعد به هر يك اعم از سرخ و سياه
سه دينار پرداخت كرد.1 »سهلبن حنيف2« گفت: يا اميرالمؤمنين! اين شخص
ديروز غلام من بوده است كه آزادش كردهام. حضرت فرمود: به همان اندازه كه
به تو از بيتالمال ميپردازم به او نيز پرداخت ميكنم؛ لذا به هر كس سه
دينار پرداخت كرد و هيچ كس را بر ديگري ترجيح نداد؛ توطئه برعليه امام هم
از اينجا شكل گرفت كه آنان فهميدندكه ايشان دست به توقيف اموالي ميزند كه
در زمان عثمان (به ناحق) انباشتهاند3، و البته مشكلاتي چون، غوغا سالاري،
جنگ بر عليه امام را همراه داشته است؛ اما علي(ع)كسي نبود كه به خاطر
منافع شخصي، از اجراي قانون خدا عقبنشيني كند.
داستان برخورد امام علي(ع) با عقيل4 برادر اميرالمؤمنين و ام هاني خواهر5
او معروف است كه حضرت در خدمترساني به ديگران، هرگز از محور قانون خارج
نگشت و همواره ديگران را با خويشان يكسان ميديده است.
نجاشي يكي از ياران امام علي(ع) بود كه گاهي با شعر او را تعريف و تمجيد
ميكرد؛ متأسفانه شيطان بر او غلبه كرد و مرتكب شرب خمر شد و امام(ع) نيز
حد الهي را عليرغم مخالفت خويشان وي، بر او جاري ساخت. پيامبر(ص) نيز حد
سارق را بر زني كه مرتكب سرقت شد بدون توجه به ميانجيگريها، اجرا كرد.1
اين دو نمونه، نشانهي آن است كه بزرگان ما امنيت جامعه را با قاطعيت و
اعمال قدرت و بر مبناي شريعت و قانون الهي برقرار ميكردند.
5. توجه به شايستهسالاري در خدمتگزاري:
يكي از سياستهاي كلي نظام در جهت تأمين خدمتگزاري به مردم، انتخاب مديران
شايسته است، چرا كه اگر اين شاخص مهم عملي نشود و مديران براساس روابط و
بدون توجه به ضوابط، انتخاب شوند خدمات شايسته تحقق نخواهد يافت.
بربنياد بينش قرآن و نهجالبلاغه، حكومت امانت است و بايد امانت به اهل و
صاحبان اصلي، سپرده شود. ام العارفين اميرالمؤمنين(ع) به »اشعث بن قيس«
فرماندار آذربايجان ميگويد: حكومت براي تو نان و نام نيست بلكه امانتي در
گردن توست.2 در فرهنگ قرآن نيز بايسته است امانت به اهلش سپرده شود، چرا
كه خدا فرمود:
»ان الله يأمركم ان تؤدي الامانات الي اهلها3«؛ يكي از مصاديق امانت حكومت
و ولايت است كه بايد به دست انسانهاي لايق و شايسته سپرده شود4«.
انتخاب مديران لايق و شايسته در نامهي علي(ع)به مالك اشتر،5 و هم در
سيرهي عملي آن بزرگوار ديده ميشود. مورخين نوشتهاند كه: »آن بزرگوار در
ابتداي حكومت، چند تن از عاملان عثمان را كه در زمان او، به غارت
بيتالمال پرداخته بودند از حكومت عزل كرد و به جاي آنها، انسانهاي
شايستهاي قرار داد. »عبدالله بن عامر حضرمي« خليفهي بنياميه را از
استانداري مكه عزل كردد و »ابوقتاده حارث بن ربعي انصاري« را به جاي او
مأمور كردد. »يعلي بن اميه« را از حكومت يمن عزل كرد و »عبيدالله بن عباس«
را به جاي او منصوب كرد؛ »عبدالله بن سعدبن ابي سرح« برادر ناتني عثمان را
از حكومت مصر معزول كرد و »قيس بن سعدبن عباده انصاري« را به جاي او منصوب
كرد. »عبدالله بن قيس عامري« را از حكومت نيشابور عزل كرد و به جاي او
»خليدبن كاس« را مأمور كرد. از جمله نامهاي به معاويه نوشت و او را از
حكومت شام فراخواند1.«
انتخاب مديران لايق و شايسته در تحقق خدمترساني برتر، هم وظيفهي مردم
است و هم تكليف كارگزاران ارشد. مردم وظيفه دارند در تمامي انتخابات شركت
كنند و با آراي خويش مسئوليت را كه يك امانت الهي است به افراد شايسته و
لايق بسپارند. مديران ارشد نيز مكلفاند در گزينش معاونان و افراد زير
مجموعه، منشور حكومتي امام علي(ع) به مالك اشتر را در انتخاب كارگزاران و
قضات به كار بندند تا عملا آيهي »ان الله يأمركم ان تودو الامانات الي
اهلها« تحقق يابد.
6. گزينش احسن در خدمتگزاري:
بربنياد عقل و دين آنچه در خدمتگزاري ملاك عمل خواهد بود تعيين اولويت و
گزينش احسن است. خدمتگزار صادق نخست ميانديشد و در ميان انبوه خيرات، با
توجه به شرايط زمان و مكان، مهمتر را برميگزينند. در جامعهاي كه سيل فقر
و بيكاري و منكرات همچون رودخانهاي خروشان در حال حركت است، انداختن چند
تكه سنگ در برابر حركت آب كارساز نيست و دردي را دوا نخواهد كرد،1 بلكه
آنچه مهم است طرحي اصولي و بنيادي در مبارزه با اين سيل خانمانبرانداز
است كه بايد از ميان راهكارهاي مبارزه، با توجه به شرايط زمان و مكان،
بهترين را برگزيد.
در جامعهاي زندگي ميكنيم كه هزاران دشواري و كاستي بر آن سايه افكنده
است، از سويي بيكاري و فقر در آن موج ميزند، از طرف ديگر با تهديد دشمن
غدار و تهاجم فرهنگي رو به روست. مواد مخدر از مرزها، به وفور به داخل
سرازير ميشود؛ شبكههاي مختلف تبليغاتي خارجي، وجود ماهوارهها و پخش
فيلمهاي آنچناني در مبارزه با انقلاب اسلامي هر روز شدت مييابد؛ اينجا
پرسش اين است: براستي در اين شرايط حساس چارهي كار چيست؟ بهترين كار خير
كدام است؟
بيگمان انسان خردمند از ميان انبوه خدمات، آن يكي را برميگزيند كه در
ضربهزدن به دشمن مؤثرتر، و نفعش براي مردم بيشتر باشد؛ و البته تشخيص
موضوع نيز چندان كار سادهاي نيست و به آرا و افكار خبرگان و اهل فن
نيازمند است. گزينش احسن را ميتوانيم از ياران حسينبن علي(ع) بياموزيم
آنگاه كه بر سر دوراهي دين و دنيا قرار گرفتند؛ يك طرف ايثار و فداكاري و
بذل جان و مال، و در سوي ديگر، گرايش به رفاه و آسايش، عيش و نوش و زندگي
ذلتبار بود، اما آن طايران وادي ملكوت، با پيروي از ولي امر زمان خويش،
به گزينش احسن دست يازيدند، نخست خاكريز بلند غرور و منيت را فتح كردند،
آنگاه با صلابت و اقتدار برخصم برون تاختند و سرانجام بر قلهي رفيع شهادت
و عزت مأوا گزيدند.
7. رضايتمندي عامه:
يكي از شاخصترين مقبوليت خدمترساني، رضايتمندي عموم مردم جامعه خواهد
بود زيرا مردم بربنياد فطرت خدايي، گرايش به خوبيها و فضايل را در درون
دارند و از بديها و رزايل اخلاقي گريزانند؛ آنان ظلم را ميشناسند و از
ستمگران بيزارند، خوبيها را ميدانند و خوبان را ميستايند. وجدان عمومي
جامعه هرگز بديها را نميپسندد و ستايشگر بدان نخواهد بود. اگرچه ممكن است
در يك مقطعي از تاريخ، حقيقت به دست قلم به مزدان واژگون شود، اما سرانجام
قضاوت تاريخ چهرهي حق را آشكار خواهد ساخت. اين شاخص را آن جاودانه مرد
به مالك اشتر نخعي تذكر داده است:
»اي مالك، بدان، تو را به سرزميني فرستادم كه پيش از تو، دولتهاي عادل و
ظالم بر آن حكم راندند، و مردم در كارهاي تو چنان مينگرند كه تو در
كارهاي حاكمان قبلي مينگري، و دربارهي تو آن ميگويند كه تو نسبت به
زمامداران گذشته ميگويي، و همانا انسانهاي صالح و نيكوكار را ميتوان
برآنچه خدا بر زبان بندگانش جاري ساخت شناخت1«. آري؛ كارهاي خوب بر زبان
بندگان خدا جريان مييابد و آنان خوبيها و خوبان را ميشناسند و بدان و
ظالمان را تشخيص ميدهند و خدمات سره را از ناسره متمايز ميسازند.
فرهنگ شهادت
با پژوهش در آموزههاي قرآني و روايي، و مطالعهي سيرهي عملي معصومان ـ
عليهمالسلام ـ بويژه سرور شهيدان حسينبن علي(ع) و شهيدان گران قدر جنگ
تحميلي، در خصوص فرهنگ شهادت نكاتي ارزشمند به دست ميآيد كه بشرح ذيل، به
توضيح آنها ميپردازيم:
1. فرهنگ عدالتخواهي و ظلمستيزي:
با دقت در آيهي: »و ما لكم لا تقاتلون في سبيلالله والمستضعفين من
الرجال و النسآء والولدان الذين يقولون ربنآ اخرجنا من هذه القريه الظالم
اهلها...1« نتيجه ميشود كه؛ شهيدان انسانهاي عدالتخواه و ظلمستيزي
هستند كه براي نجات محرومان و نابودي ستم، از جان مايه گذاشتهاند تا
عدالتخواهي را در بوم2 تاريخ به عنوان يك فرهنگ به تصوير كشند. آنان
مؤمنان پاكباختهاي بودند كه در اين مسير، پركار و جدي بوده به گونهاي كه
گفتهاند: نخستين شهيد محراب عليابن ابيطالب(ع)، به خاطر جديت در اجراي
عدالت در محراب عبادت به شهادت رسيد. اگر فلسفهي اجتماعي بعثت انبيا را
در قرآن بررسي كنيم و تاريخ زرين نبوتها و مقابلهي مصلحان با مفسدان و
امامان معصوم را با زورمندان و نهضتهاي شيعي را برعليه بنياميه و
بنيعباس تورق كنيم، فصل مشترك همهي اين جنبشها و خيزشها، عدالتخواهي و
مبارزه با ظلم و نجات محرومان است؛ كه اين آرمان خود بزرگترين خدمترساني
به مردم است. فرهنگ حقمداري و حقطلبي كه زير مجموعهي عدالتخواهي است،
آرزوي ديرينهي همهي مصلحان و خادمان انسانيت است. حسين بن علي(ع) در
برابر سپاه حربن يزيد رياحي در »ذي حسم« خطبهاي خواند كه در آن انگيزهي
نهضت خويش را حقمداري و حقطلبي بيان كرد؛ آنگاه كه چنين فرمود: «الا
نزون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه1». و نيز آن حضرت(ع) در
نامهاي به شيعيان خود در بصره، قيام خود را، حق محورانه و حقطلبانه
اعلام ميكند و در آغاز نامه مينويسد: »فاني ادعوكم الي احياء معالم الحق
و اماته البدع2« (همانا من شما را براي زنده كردن نشانههاي حق و از بين
بردن بدعتها، فرا ميخوانم).
اينها همه آموزههاي فرهنگ شهادت است تا خادمان مكتب حسيني، پيوسته بر راه
حق گام نهند و به دفاع از حق برخيزند،حقوق خود و ديگر افراد را بشناسند و
بر محوريت عدالت و حق، خادم ديگران باشند و حقطلبي را در زندگي حاكم
كنند.
2. فرهنگ ايثار و از خودگذشتگي:
رسيدن به قلهي بلند انسانيت، كاري دشوار و توانفرساست و صعودكنندگان
ماهر و از خودگذشتهاي ميطلبد كه پلههاي انانيت و خودخواهي را با گامهاي
استوار خويش درنوردند و معراج وصل را در آغوش كشند.
اين فرهنگ را مؤمنان انصار و يا مجاهدان زخمي احد، كه بعدها شربت شهادت
نوشيدند براي ما تابلو ساختهاند كه: »و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم
خصاصه1« مؤمنان انصار ثروت خويش را ميان مهاجرين قسمت كردهاند و مجاهدان،
آنچه را كه خود نياز داشتند به ديگران بخشيدهاند.2
»و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا3«.
انسان تا از خود نگذرد و ارزشهاي ديني و يا ديگران را بر خود مقدم ندارد به مقام قرب الهي نخواهد رسيد.
حسين بن علي(ع)، براي اجراي فريضهي امر به معروف و نهي از منكر و احياي
سيرهي رسول خدا و پدر بزرگوارش علي بن ابيطالب(ع) به پا خاست، راهي سخت
و دشوار، عبور از انانيت و خودخواهي، رها ساختن مال و دنيا، ايثار و گذشت.
لذا، هنگامي كه از مكه به جانب عراق حركت كرد در ميان ياران و خاندان خويش
خطبه خواند و اين كلام را براي خادمان مجاهد كه طريق جهان را برميگزينند
تابلو ساخت و فرمود:
»يا ايها الناس فمن كان منكم يصبر علي حدالسيف و طعن الاسنه فليقم معنا و الا فلينصرف عنا4«.
اي مردم! هر كدام از شما كه ميتواند بر تيزي شمشير و ضربات نيزهها صبر
كند با ما قيام كند و گرنه از ميان بيرون رود و خود را نجات دهد.
لهذا، ياران حسين(ع)، فرزندان عقيل، فرزندان مسلم، نافع، زهيربن قين،مسلم
بن عوسجه5 و... گذشت از جان ـ كه بالاترين مصداق خدمترساني به مردم است ـ
را انتخاب كردند و اين دعوت فراگير و عمومي را فرهنگ ساختند كه؛ هركس
بخواهد با كاروان شهيدان همسفر شود و در خدمت به همنوعان تا قلهي بلند
انسانيت صعود كند بايد در اين راه از جان و مال بگذرد.
2. فرهنگ مقاومت و پايداري:
انجام تكليف صحيح و رسيدن به قلهي رفيع توحيد و مبارزه با شرك هرگز كار
سادهاي نبوده و نيست و آدمي در اين مسير با دشمن خطرناك درون و برون،
روبهرو است و پيروزي و ظفر بر اين دشمن، مقاومت و پايداري ميطلبد، و اين
همان چيزي است كه خدا به رسول و اصحابش فرمان داده است كه: »فاستقم كما
امرت و من تاب معك1« قرآن مجيد عاليترين نتيجهي صبر و پايداري را نزول
ملايكه و بشارت به جنت الهي ميداند و ميگويد: آنان كه گفتند: پروردگار
ما الله است و بر اين سخن پايدار ماندند، فرشتگان رحمت بر آنها نازل شوند
و مژده دهند كه ديگر هيچ ترسي ـ از آينده ـ و اندوهي ـ از گذشته ـ نداشته
باشيد و شما را به همان بهشتي كه ـ انبيا ـ وعده دادهاند بشارت باد2«.
صبر و پايداري در برابر دشمن درون و برون، صبر در اطاعت خدا، صبر در برابر
گناه، مقاومت در برابر ضربهي نيزهها و شمشيرها، تحمل تيرها و تركش
خمپارهها، تحمل كاستيها و رنجها، پايداري در برابر زخم زبان فريب
خوردهها و... كوهها و فولادها را متلاشي ميسازد، اما مؤمنان محكمتر از
كوه، آن را در مسير خدا تحمل ميكنند و فرهنگ مقاومت و پايداري را در بوم
زرين تاريخ براي خادمان خداجو نقش ميكنند كه «الصبر مفتاح الفرج» (صبر
كليد پيروزي است.)
فرهنگ صبر و پايداري بود كه نهضت حسيني، تار و پود حكومت بنياميه را در
هم شكست و مستضعفان را در طول تاريخ عليه مستكبران بسيج كرد، و ملت ايران
را در جنگ تحميلي سرافراز ساخت. و شوق و انگيزه خدمتگزاران مخلص را با
الهام از آيهي: »ان الله معالصابرين«1 دوچندان كرد.
4. فرهنگ شجاعت و دليري:
زور و تهديد يكي از اهرمهاي فشار استكبار برعليه جبههي استضعاف در طول
تاريخ بوده است. مستكبران هر جا با شجاعت و دليري مستضعفان روبهرو
شدهاند عقبنشيني كردهاند؛ شجاعت و دليري فرهنگ سرخ دليرمرداني است كه
در طول تاريخ در برابر ستمگران قد علم كردهاند. جلوهي شجاعت و دليري به
دو صورت ميتواند ظاهر شود؛ گاهي انسان با اعوان و انصار و امكانات نظامي
و مالي و فرهنگي، در برابر كفر مقاومت ميكند كه اگر اين امكانات را از
دست بدهد عقبنشيني ميكند، اما زماني كه از كمترين امكانات و نيروي
انساني برخوردار است، مصمم و قاطع در مقابل خشنترين قدرتها، شجاعانه
پايداري ميكند كه؛ حسين بن علي(ع) و امام خميني(س) مثل اعلاي آن بودند.
در تاريخ ميخوانيم: آنگاه كه سپاه حر راه را بر امام(ع) بست و او را
تهديد به مرگ كرد، امام فرمود: افبالموت تخوفني2: آيا مرا از مرگ
ميترساني، شأن من كسي نيست كه از مرگ بترسد.
»... تيرت به خطا رفت و گمانت واهي و تباه شد و همت من عاليتر از آن است
كه از ترس مرگ بايستم و ظلم را به دوش كشم.«3 اين فرهنگ همهي مجاهدان است
كه از امام شهيدان آموختند:
موت في عز خير من حياه في ذل: (مرگ با عزت بهتر از زندگي ننگين است).
الموت اولي من ركوب النار ـ والعار خير من دخول النار.1
بيگمان، شجاعت و پايمردي در برابر دشمن خشن، معلول ايمان به خدا و خشيت
از اوست، آنجا كه خداوند فرمود: »الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا
يخشون احدا الا الله«2 آنان كه مغلوب قدرتها ميشوند و زمزمهي مذاكره و
سازش با امريكا را سر ميدهند بهرهي كافي از ايمان نبردهاند؛ چه زيبا آن
پير بصيرمان، خميني كبير(س)، شجاعت و دليري را با حكمت و عقل در آميخته و
فرمود: »آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند« و »ما امريكا را زير پا
ميگذاريم«.
5. آگاهي و دشمنشناسي:
بهرهگيري از جهل و ناداني تودهها و تلاش در غافل گذاشتن آنها از اوضاع
فـرهنگي و شرايط سياسي جهان، يكي از راههاي تسلط جبههي استكبار برعليه
جبههي استضعاف است. مادامي كه مستضعفان آگاه هستند و دشمنان درون و برون
را ميشناسند، راههاي نفوذ مستكبران را بسته و حوادث و مشكلات بر آنها
هجوم نميآورد. در اين باره ميتوان به حديث بلندي از امام صادق(ع) اشاره
كرد كه فرمود: العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس3: (كسي كه نسبت به زمان
خويش آگاهي دارد، شبههها بر او هجوم نميآورد.)
بيگمان يكي از عناصر مبارزه با دشمن، آگاهي و زمانشناسي است؛ زيرا
شناسايي دشمن به داشتن اطلاعات و آگاهي و شناخت حق از باطل ممكن است. همين
آگاهي و بصيرت عنصر اجتنابناپذير فرهنگ شهادت است. موليالموحدين به اين
حقيقت در نهجالبلاغه اشاره كرده و فرموده: پرچم مبارزه با باطل را صاحبان
علم و درايت، افراد بينا و صبور و آگاه به مواضع دشمن بر دوش حمل
ميكنند.1
دشمنشناسي و آگاهي از مواضع آنان، خواب غفلت را از چشمان مجاهدان راه خدا
ميربايد و زنگ بيدار باش را پيوسته بر گوش آنها مينوازد، زيرا كه به
گفتهي قرآن: آنان پيوسته با شما ميجنگند تا اگر بتوانند شما را از
دينتان برگردانند.2
»و لن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم«3
هرگز يهود و نصاري از تو راضي و خشنود نخواهند شد مگر آنكه پيروي از آيين
آنها كني.امام خميني(س) چه زيبا دشمنان ملت ايران را شناسايي كرده و يكي
از راههاي تشخيص صحيح نبودن خدمات ما را، تعريف و تمجيد دشمن ميداند و چه
زيبا آن خلف صالح، حضرت آيتالله خامنهاي فرمودند: اگر دشمن از شما تعريف
كرد بدانيد توپ را در دروازهي خودي وارد كردهايد.
6. خلوص و پارسايي:
يكي از ويژگيهاي فرهنگ شهادت، خلوص و پارسايي است. خلوص و پارسايي مقدمهي
گريز از دنيا و زخارف آن است، زيرا دنيا دوستي، چشم و گوش انسان را
ميبندد و به خود مشغول ميكند و از مبارزه و تلاش و خدمت به خلق باز
ميدارد.
گذر از دنيا و رويكردي آخرت گرايانه داشتن، شرط نخست مبارزه در راه
خداست. آنان كه در طول تاريخ، در اين راه جان باختند، نخست در جبهه داخلي
مبارزه با نفس و خداخواهي ظفرمند شدند و آنگاه به خصم برون تاختند.
اصل خلوص و پارسايي جزء جداييناپذير فرهنگ شهادت است، زيرا تا وارستگي و
پارسايي به دنيا حاصل نشود، تلاش في سبيلالله و مبارزه با دشمن هرگز تحقق
نخواهد يافت.
7. اقتدار و عزت طلبي:
اقتدار به معناي قدرتمندي و عزت در معناي عظمت و بزرگواري1 و در مقابل ذلت
به كار رفته است. راغب اصفهاني، واژه شناس پرآوازهي قرآن كريم ميگويد:
عزت از ريشهي »ارض عزاز« به معناي زمين سخت و نفوذناپذير آمده است، و عزت
يك حالت نفساني است كه انسان را از مغلوب شدن بازميدارد.2 اسلام دين عزت
و افتخار اين آيين، است. بردگي و ذلت را نميپذيرد. شهيدان انقلاب اسلامي
با پيروي از سالار شهيدان كه فرمود: هيهات منا الذله، مرگ سرخ را
برگزيدند. اين بزرگان بزرگوار عزت و افتخار را براي آيندگان تابلو ساختند؛
آنان قرآني را پيروي كردند كه فرمود: »لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين
سبيلا«3 فقهاي اسلام از آيهي فوق قانون »نفي سبيل« را استخراج كردهاند؛
كه به موجب آن، هرگونه ارتباط نظامي، سياسي و فرهنگي را كه موجب چيرهگي
كافران بر مؤمنان شود ممنوع دانستهاند.4
امام خميني(س) در همين ارتباط فرمود:
»اگر در روابط سياسي بين دولتهاي اسلامي و دول اجانب، خوف آن باشد كه
اجانب بر ممالك اسلامي تسلط پيدا كنند، اگرچه تسلط سياسي و اقتصادي باشد
لازم است بر مسلمانان كه با اين نحو روابط مخالفت و دول اسلامي را وادار
كنند به قطع اينگونه روابط.«1
معظمله(س) در باب مجوزات تيمم در تحرير الوسيله يكي از موارد تيمم را اين
گفته است كه شخصي با منت آب را براي وضو در اختيار ديگري قرار ميدهد.2 و
چون منت گذاشتن با عزت و افتخار مؤمن منافات دارد نبايد پذيرفت و به جاي
وضو بايد تيمم كرد و اگر بدون منت باشد بايد قبول كرد.3 حفظ عزت فردي و
عزت سازماني و عزت ملي مسلمانان كه از مصاديق خدمترساني به مردم است از
جلوههاي مهم فرهنگ عاشورايي است.
8. حراست از ارزشهاي اسلامي:
دفاع همه جانبه از اسلام و حراست و پاسداري از ارزشهاي آن، آرزوي نهايي همهي مجاهدان راه حق و مبارزان جبههي توحيد است.
حسين بن علي(ع) كه پيشواي همهي شهيدان و مجاهدان در راه خداست، بارها در
دفاع از ارزشهاي اسلامي سخن گفتند و هدف از قيام خويش را دفاع از ارزشها
بيان كردند. ارزشهايي چون؛ اصلاحات، امر به معروف و نهي از منكر، حق محوري
و مبارزه با باطل، حركت بر مبناي سيرهي رسول خدا(ص) و پدرش علي(ع) و...
در سخنان آن بزرگوار ديده ميشود.
از آن زمان كه بنياميه قدرت را به دست گرفتند، با تبليغات دروغين و به
وجود آوردن تفرقه مرجئه و ترويج عقايد جبري، مردم را استحاله فكري كردند.
آنان گفتند كه عمل هر چه باشد در ايمان انسان تأثير ندارد. كسي كه قلبا
مؤمن است هر قدر به زبان اظهار كفر كند و يا بت بپرستد يا آنكه در كشور
اسلامي به طريقهي يهود و نصاري رفتار كند و در اين حال بميرد نزدخدا
داراي ايمان كامل است و اهل بهشت است و از بندگان خدا محسوب ميشود.1
مجتهد چه مصيب باشد و چه مخطي، در هر صورت به تشخيص خود عمل ميكند و
ديگران را حق اعتراضي نيست. دردناكتر اين است كه؛ در جريان قتل مالك بن
نويره صحابي لايق پيامبر(ص) و تجاوز به همسرش در همان روز، وقتي مردم به
خليفه اعتراض كردند كه؛ خالد بن وليد نمايندهي شما بود كه مرتكب چنين
گناه بزرگي شده است، خليفه گفت: »او اشتباه كرده و كسي كه اجتهاد كند اگر
چه خطا هم باشد عيبي ندارد.«2 آري؛ ارزشها دگرگون شد، حق ـ باطل و باطل ـ
حق جلوه كرد. دين در دست اشرار اسير شد و آنان طبق هواي نفس خويش با دين
عمل ميكردند و دنيا را ميطلبيدند.3 آنان حكومت خويش را خواست خدا و قضاي
الهي ميدانستند. در چنين شرايطي كه ارزشهاي اسلامي دگرگون ميشد، امام با
حركت عاشورايي، تفكر اموي را خنثي كرد، لذا در نخستين برخورد با سپاه حر،
در جهت روشنگري مردم فرمود:
»اي مردم، رسول خدا فرمود: كسي كه سلطان جائري را ببيند كه حرام الهي را
حلال كرده و عهد الهي را نقض نموده وخلاف سنت خدا نموده است و در ميان
بندگان خدا به ظلم و جور عمل ميكند، با قول و فعل خود به تغيير آن
نپردازد سزاوار است به همانجا درآيد كه آن سلطان ظالم وارد ميشود.«1
امام(ع) در برخورد با سپاه بنياميه، آشكارساخت كه اگر مسلماناند و از
اسلام و سنت پيامبر(ص) دم ميزنند پيامبر(ص) بر آنان چنين تكليف كرد كه در
مقابل ظلم بايستند و حكومت باطل را تغيير دهند.2
امام(س) ميخواست مسلمين راه پيامبر(ص) را در پيش گيرند، نه با رحلت
پيامبر(ص) به دوران جاهليت برگردند و واقعهي جنگ احد تكرار شود كه: »و ما
محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افائن مات او قتل انقلبتم علي
اعقابكم.«3
لذا آن حضرت(س) حركت بر مبناي سيرهي پيامبر(ص) و پدرش علي(ع) را براي
همهي مجاهدان و شهيدان راه خدا فرهنگ ساخت. ايشان در بخشي از وصيت به
برادرش محمد حنيفه نوشت:... »و ميخواهم امت را به سيرهي جدم محمد(ص) و
پدرم علي بن ابيطالب برگردانم.«4
استكبار جهاني در عصر حاضر، كه جنگ تحميلي را تجربه كرده است و از
رويارويي مستقيم با مجاهدان مسلمان ناتوان است، تلاش دارد از راه دگرگوني
ارزشها و استحالهي فرهنگي مسئولان، عوامل خويش را در داخل به منصهي قدرت
برساند و در نهايت اركان انقلاب را متزلزل سازد.5
دفاع از ارزشها، بينش و بصيرت ژرف ميطلبد. چنين كرداري عزم و تلاش پيگير
و جهادي مستمر، ميخواهد. چرا كه اين پاسداري، از ژرفاي فرهنگ شهادت
برميخيزد. اگرچه عوامل ديگري چون؛ معنويت گرايي، ولايت مداري، اتحاد و
وفاق و… ميتواند در فرهنگ شهادت مورد بحث و تحليل قرار گيرد؛ لكن جهت
اختصار به همين مقدار بسنده ميكنيم و مقاله را به پايان ميبريم.
نتايج كاربردي:
از آنچه در خصوص ترويج فرهنگ شهادت در ارتقاي نهضت خدمترساني گذشت، نتايج زير حاصل ميشود:
1. فرهنگ شهادت و نهضت خدمترساني، باهم ارتباط متقابل دارد و تبليغ هر يك
سبب ارتقاي ديگري است. اما چون نقطهي اوج فرهنگ شهادت، ايثار و گذشت از
جان و مال و همه چيز است، ترويج آن ميتواند خدمترساني را تقدس ببخشد.
از اين رو، خادمان براي رسيدن به اين نقطه، خدمات را سرعت ميدهند و از
اين رهگذر عمران و آبادي و اصلاحات در جامعه شتاب ميگيرد. بدين سان هم
اعتماد مردم به كارگزاران افزون مييابد كه اين كار مشاركت مردمي و حمايت
آنها را به دنبال خواهد دارد و همچنين سبب بقاي حكومت ميشود.
2. بايسته است مسئولان فرهنگي در راهكارهاي انتقال فرهنگ شهادت به نسل
جديد ـ كه خود از خدمات مهم است ـ چارهاي بينديشند و طرحهاي نويني ارايه
دهند، زيرا آشنايي و باور به اين فرهنگ ما را در برابر يورشهاي نظامي و
فرهنگي و… بيمه خواهد كرد.
3. شاخصهي مهم فرهنگ شهادت، عدالتخواهي و ظلم ستيزي است. اين شاخص بايد
در تمامي خدمات به مسلمانان و غيرمسلمانان، محور و مبنا قرار گيرد؛ زيرا
اگر عدالت باشد همه چيز است و اگر عدالت رخت بربندد، خدمت صحيح تحقق
نخواهد يافت.
4. خدمترساني برمبناي عدالت هزينههاي سنگيني ميطلبد. از اين رو، خادمان
دلسوز بايد از غوغا سالاري و جوسازي نهراسند و ترسي به دل راه ندهند و
عقبنشيني نكنند، بلكه استوار و محكم تا مرز شهادت به پيش روند؛ آنان بايد
حسين بن علي(ع) و علي بن ابيطالب(ع) را الگوي خويش قرار دهند كه شهادت
اين بزرگواران نتيجهي عدالت خواهي و جديت آن در اجراي عدالت بود.
5. آنچه پيش نياز و مقدمهي شهادتخواهي و خدمترساني است، فرهنگ سازي
است. زيرا فرهنگ و اعتقاد در عملكردها تأثير ميگذارد و مقدمات خدمات برتر
را فراهم ميسازد، پس بايسته است مسئولان در ترويج منطقي آموزههاي ديني
با روشهاي گوناگون هنري، در مراكز آموزشي بپاخيزند و پيش از ورود سموم
مهلك فكري در انديشهي مسلمانان آنها را از نظر اعتقادي واكسينه سازند.
6. آنچه از تدبر و دقت در فرهنگ شهادت حاصل ميشود اولويتبندي امور و
انتخاب اصلح و بهترينها براي خدمترساني است؛ زماني جنگ و تهاجم نظامي
دشمن آغاز ميشود كه در اين صورت مبارزه با دشمن و جهاد در راه خدا اولويت
مييابد. گاهي بيكاري و كمبود اشتغال و مشكل معيشت جامعه را تهديد ميكند
كه در اين صورت ايجاد شغل و رسيدگي به معيشت مردم بهترين خدمات تلقي
ميشود. پس آنچه در خدمترساني بايد مورد توجه قرار گيرد، تعيين اولويت در
خدمترساني است.
منابع و مآخذ:
1. قرآن كريم ـ ترجمهي آقاي محمد مهدي فولادوند
2. نهجالبلاغه امام علي(ع) جمعآوري سيد رضي، ترجمهي محمد دشتي، چاپ سوم، انتشارات مشهور، 1373.
3. آمدي، عبدالواحد محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم بيتا، مؤسسه صحافي خليج.
4. احسانبخش، الشيخ صادق، آثار الصادقين، انتشارات دارالعلم ـ قم، 1366.
5. ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، ترجمهي محمد پروين گنابادي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1352.
6. ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، مؤسسهي الاعلمي للمطبوعات، بيروت لبنان.
7. اسدي گرمارودي محمد، عزت و افتخار حسيني، مقالهي امام حسين و اصلاحات،
مقدمه دكتر جعفر شهيدي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تاريخ نشر، 1382.
8. ابراهيم حسن ابراهيم، تاريخ سياسي اسلامي، ترجمهي ابوالقاسم پاينده، انتشارات جاويدان، چاپ چهارم، 1360.
9. بهبودي محمدباقر، سياست علوي، ناشر: مؤلف، چاپ حيدري، چاپ، 1368.
10. التونجي ـ دكتر محمد، المعجم الذهبي، طبعه 1993، المتشاريه الثقافيه للجمهوريه الاسلاميه الايرانيه بدمشق. بيروت لبنان.
11. الحر العاملي الشيخ محمد حسن، وسايل الشيعه، المنشورات المكتبه الاسلاميه، تهران.
12. حجتي سيد محمد باقر، اسباب النزول، وزارت ارشاد اسلامي، زمستان 1365، چاپ اول.
13. حسين طهراني، سيد محمد حسين، لمعات الحسين، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1407ق، تهران.
14. حكيمي محمدرضا، جامعهسازي قرآني، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378، ش.
15. الخوري اشرتوني سعيد، اقرب الموارد، منشورات مكتبه آيتالله العظمي المرعشي النجفي، قم، ايران، 1403.
16. خويي ابوالقاسم، معجم الرجال الحديث و تفصيل طبقات الرواه، مركز نشر آثار شيعه.
17. الدينوري ابوحنيفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، چاپ اول، دارالحياء الكتب العربيه، قاهره.
18. دشتي محمد، فرهنگ سخنان امام حسين، مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ سوم، 1381.
19. دهخدا علياكبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ جديد، بهار، 1373.
20. الراغب الاصفهاني، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقيق نديم مرعشلي، دارالكتاب العربي،
21. رادمنش عزتالله، كليات عقايد ابنخلدون، تهران انتشارات قلم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي چاپ اول، 1375هـ . ق.
22. طباطبايي محمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، المنشورات جامعه المدرسين، قم.
23. طبرسي، ابوعلي فضلبن حسن، مجمعالبيان في تفسيرالقرآن، دارالحياء التراث العربي، بيروت، 1379 ق، 1339 ش.
24. فرامرز قراملكي احد، روششناسي مطالعات ديني، چاپ اول، 1380، ناشر، دانشگاه علوم اسلامي رضوي.
25. عبد خدايي محمدهادي، مجموعه مقالات فارسي اولين مجمع بررسيهاي
اقتصادي اسلامي، مقاله نظامي مالي در حكومت اسلامي، ناشر آستان قدس رضوي،
تاريخ انتشار، 1369.
26. مطهري مرتضي، حماسه حسيني، انتشارات صدرا، چاپ شانزدهم، 1372.
27. محمدي ريشهري محمد ميزان الحكمه، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1362.
28. مجلسي محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسهالوفاء، بيروت، لبنان.
29. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، چاپ مدرسه اميرالمؤمنين(ع)، قم.
30. متقي هندي، علامه علاءالدين علي، كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1405 هـ، 1985م.
31. موسوي خميني سيدروحالله، صحيفهي نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1361.
32. همان، تحريرالوسيله، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين قم.
33. همان، توضيحالمسائل، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين قم.
34. ميرزايي، نجفعلي، فرهنگ اصطلاحات معاصر، چاپ دارالاعتصام، بهار، 1376.
35. نشريه آسماني، ويژه چهاردهمين سالگرد ارتحال امام خميني(س).
التماس دعا