محل قرارگيري سايت سخن روز مطالب عمومي پدر قهرمانم! چقدر ساده درد مي‌كشي
پدر قهرمانم! چقدر ساده درد مي‌كشي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 10:23

فرزند جانباز دوران دفاع مقدس «اسحاق فلاح» در نامه‌اي‌ به پدر آسماني‌اش مي‌گويد: پدر قهرمانم! آن سال‌ها گذشت و هنوز هم در چشمان زيبايت دفاع و ساده درد ‌كشيدن را مي‌بينم.

به گزارش فرهنگ ایثار، محسن فلاح فرزند جانباز دوران دفاع مقدس «اسحاق فلاح» در سن 14 سالگي در نامه‌اي به پدر آسماني‌اش كه از غافله شهدا جا مانده است، مي‌نويسد:
به نام خدايي كه اشكِ چشمان‌مان را به ما هديه داد تا دلسوز همديگر باشيم نه اينكه دل يكديگر را بسوزانيم.
پدر!‌ دستم خالي و دلم پر از حرف‌ است؛ با اين كه كنارم هستي و با دست‌هايت روح خسته‌ام را نوازش مي‌دهي. وقتي ياد شهيدان مي‌افتم دلم مي‌گيرد و دنبال تو مي‌گردم تا برايم از دايي و عمويم كه شهيد شده‌اند و از خاطرات جنگ بگويي.
پدر! تو به من زندگي بخشيدي؛ يا علي (ع) گفتن را به من آموختي؛ فرمان امام خميني (ره) را لبيك گفتي؛ خانواده‌ات را به امان خدا گذاشتي، رفتي و جنگيدي و نگذاشتي صدام به آرزوي شيطاني‌اش برسد.
من آن زمان نبودم ولي مادرم مي‌گفت «غوغايي بود، مردم همه مشتاق شهادت بودند؛ مادران شهيد، زماني كه مي‌ديدند پسرانشان روي دست‌ها به سوي خدا مي‌رفتند، اشك شادي مي‌ريختند».
وقتي دايي مرتضي پر كشيد، تو بغض كردي. هر وقت دلت مي‌گرفت، ياد برادرت مي‌افتادي، اشك مي‌ريختي؛ اشك شوق نبود، اشك تنهايت بود كه مي‌خواستي مانند عمو پرويز رها شوي اما نشد؛ خدا اشك چشمانت را ديد و توفيق جانبازي را به تو داد.
مادرم مي‌گفت «در چشمان تو، غم دوري از دوستانت كه شهيد شدند را مي‌ديد»؛ آن سال‌ها گذشت و هنوز هم من در چشمان زيبايت جنگ و دفاع را مي‌بينم؛ چقدر ساده درد مي‌كشي؛ هنوز خاطره‌ها در چشمانت موج مي‌زند.
پدر عزيزم! فردا اعضاي بدنت گواهي مي‌دهند و به تو افتخار مي‌كنند كه در راه خدا فداي‌شان كردي و من هيچ چيز ندارم و تنها همين قلم و اشك‌ها ناجي من هستند.
پدر! يك ماه پيش خبر رفتن شهيد قديري، داغ دلت را تازه كرد؛ نمي‌دانم چه بگويم؛ سجاد پسر شهيد قديري چه مي‌كند؛ او نيز به پدرش افتخار مي‌كند.
پدر قهرمانم! دوستانت يك به يك مي‌روند و كجايند شهيدان داوود قديري و داوود حسني؛ من چيزي ندارم بگويم ولي از روي شما و شهدا شرمنده‌ام؛ وقتي دل‌نوشته مرا خواندي براي پسرت دعا كن تا شرمسار از اين دنيا نرود و دعا كن تا آقايمان بيايد.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 29 تیر 1389 ، 15:12