محل قرارگيري سايت سخن روز مطالب عمومي او از اسراف متنفر بود!
او از اسراف متنفر بود! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
چهارشنبه ، 8 ارديبهشت 1389 ، 13:01

روحیه اقتصادی ایشان طوری بود که مقید بودند به بهترین و جه از هر چیز استفاده کنند. مثلا اگر از قبل غذا باقی مانده بود و غذای جدیدی تهیه می شد، اول غذای قبلی را می خوردند و می گفتند اگر چنین کاری نکنیم چند تن غذا در سطل زباله ریخته می شود و این سبب می شود وابستگی ما به دنیا بیشتر شود یا وقتی به میهمانی می رفتیم خودشان سر سفره برای همه غذا می کشیدند و بعد از غذا ظرفها را طوری نان می کشیدند و آنقدر بشقابها را تمیز می کردند که گاهی فکر می کردیم شسته شده است. مواظب بودند ذره ای غذا روی زمین نریزد.
ایشان نه تنها خودشان از اسراف کردن پرهیز می کردند که درس درست مصرف کردن را به همه می دادند . مثلا اگر کسی اسراف می کرد و ایشان نمی خواست مستقیم به او بگوید کار تو اشتباه است، طوری رفتار می کردند که آن فرد تا عمر داشت این درس را فراموش نمی کرد. مثلا اگرغذایی جلوی او مانده بود ایشان آن را بر می داشتند و می خوردند و نشان می دادند اسراف بد است. در مور کاغذهای باطله هم همین طور بودند . ما فکر می کردیم برای همه عادت است که کاغذ را در سطل زباله بریزند واین کار عادی است. اما ایشان گفتند این کاغذ است و کاغذ زباله نیست. لذا جای مخصوصی را برای کاغذهای باطله قرارداده بوند و می گفتند همه را آن جا بگذاریم و خودشان این کاغذها را به مجلس می بردند و خمیر می شد تا دوباره به کاغذ تبدیل شود، یا در مورد مصرف آب ایشان می گفتند نباید آب را زیاد مصرف کرد و برای وضو گرفتن چند بار شیر آب را می بستندو باز می کردند و می گفتند اگر این کار را نکنیم نه تنها مال خداوند را حرام کرده ایم بلکه وابستگی مان به دیگران بیشتر می شود و محتاج تر می شویم و در رابطه با آب گرم می گفتند چه نیازی است از آب گرم استفاده کنید، بچه ها را به آب گرم عادت ندهید چون لوس و ضعیف بار می آیند . بگذارید بچه ها با آب سرد دستهایشان را بشویند تا قوی شوندو به درد جامعه بخورند.
ما را زیاد به مسافرت می ردند اما معتقد بودند نباید اسراف در این گردشها صورت گیرد. همه جا را باید رفت دید اما زیاده روی صورت نگیرد. به طوری کلی درس اقتصاد و درست مصرف کردن را به همه می دادند. می گفتند سطح زندگی من باید آن قدر پائین و عادی باشد که وقتی هر فقیری به خانه ما می آید و زندگی ما را می بیند غبطه نخوردکه ببین ما زحمت کشیدیم و جوانهایمان را دادیم حالا آقایان استفاده اش را می کنند و در ناز و نعمت به سر می برند!