محل قرارگيري سايت سخن روز مطالب عمومي زندگینامه شهید شاه آبادی
زندگینامه شهید شاه آبادی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
سه شنبه ، 7 ارديبهشت 1389 ، 14:25

تولد در خانواده اي از اهل عرفان و فقاهت....
در سال‌ 1309 شمسي‌، در اوج‌ اخـتنـاق‌ سنگيـن‌ و شيطـاني‌ رضاخـان‌ ودر دوراني‌ كه‌ اين‌ نوكـر استـعـمـار مي‌رفت‌ تا حاكـمـيّـت‌ بلامُـنازع‌ استعمـارانگليـس‌را بر ايـران‌ حاكـم‌ كرده‌ و روحانـيّـت‌، اين‌ قشـر پيشتـاز وسـازش‌ناپذير امّـت ‌اسـلامي‌ را سـركوب‌ گرداند، در بيت‌ بزرگمردي‌ كه‌ به‌جرأت‌مي‌توان‌گفت‌كه‌ازاستوانه‌هاي‌عرفان‌وفقاهت‌وسياست‌بود،دربيت‌عالمي‌ فقيه‌ كه‌علاوه‌ بر مدارج‌ والاي‌علمـي‌، از مسائل‌اجـتماعـي‌ و تحـقـق‌احكام‌ اسلام‌ در جامعه‌غافل‌ نبود و در مقابل‌رضـاخان‌ با قامتي‌استـوار ايستـاده‌ بود، و در دامان‌ مـادري‌ كه‌در اوجـي‌ از عـلـم‌ ومعـرفـت‌ و كـمـال‌ ومـهرباني‌ قرار داشت‌، فرزندي‌ چشم‌ به‌ جـهـان‌گـشـود كه‌ نام‌ او را «مَـهـدي‌»گذاردند .در چنين‌ خانواده‌اي‌ كه‌ گرماي‌ عرفان‌ و جهاد موج‌ مي‌زد، مَهدي‌ چيزي‌ جززمزمه‌ي‌ عشق‌ و شهادت‌ نمي‌شنيد و جز فداكاري‌ در راه‌ اسلام‌ و اعتلاي‌ “كلمة‌الله” چيزي‌ نمي‌آموخت‌. از دامان‌ پر مهر و عطوفت‌ مادر، چيزي‌ جز مهرباني‌، و ازمصاحبت‌ با چونان‌ پدري‌ چيزي‌ جز شيفته‌ي‌ جمال‌ حق‌ گرديدن‌ و در‌هاله‌اي‌ ازتقدّس‌ و تقوا و عرفان‌ زيستن‌ فرا نمي‌گرفت.

‌آري‌، مهدي‌ در چنين‌ خانواده‌اي‌ پابه‌ عرصه‌ي‌ وجود نهاد و در چنين‌ محيطي‌ پرورش‌يافت‌، بدان‌ اميد كه‌ در اثرتربيت‌هاي‌ روحاني‌ و الهي‌، درآينده‌اي‌ نه‌ چندان‌ دور، حمل‌كننده‌ي‌ بار امانتي‌گردد كه‌ آسمان‌ها و زمين‌ از حمل‌ آن‌، اِبا كردند.
اوازحدود4سال‌،درسال‌1314هـ.ش‌.به‌همراه‌والدمكرّم‌خودآيت‌الله‌العظمي‌ ميرزامحمدعلي‌شاه‌آبادي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ در شهر قم‌ رحل‌ اقامت‌ افكنده‌ بود، به‌ تهران‌ آمد .آنگاه‌ به‌ مكتب‌خانه‌ي‌ امامزاده‌يحيي‌ سپرده‌ شد و در طول‌ دو سال‌، يعني‌ تا 6سالگي‌ به‌ فراگيـري‌ مقدماتي‌ قرآن‌ مشغول‌ گرديد. سپس‌ در 6 سالگي‌ به‌ همراه‌دو برادر ديگرش‌ ـ روح‌الله و نصرالله ـ كه‌ به‌ دبستان‌ توفيق‌ مي‌رفـتند، به‌ آن‌مدرسه‌ رفته‌ و تا 12 سالگي‌، دوره‌ي‌ دبستان‌ را پشت‌ سر نهاد. او از همان‌ ابتداداراي‌ ذهني‌ خلاّق‌ و هوشي‌ سرشار بود. در دوره‌ي‌ دبستان‌، علاوه‌ برخواندن‌دروس‌ مدرسه‌، در منزل‌ پيش‌ پاي‌ پدر جلوس‌ كرد و صَرف‌ و نحو و ديگرمقدمات‌ ادبيات‌ عرب‌ را از پدر بزرگوارش‌ فراگرفت‌. سپس‌ در 14 سالگي‌ براي‌ادامه‌ي‌ تحصيل‌ علوم‌ ديني‌ به‌ مدرسه‌ي‌ مروي‌ رفت‌.

ملبس به لباس مقدس:
18 ساله‌ بود كه‌ در حضوروالد ارجمندش‌ و به‌ دست‌ يكي‌ از سادات‌ محترم‌، به‌ لباس‌ مقدس‌ روحانيت‌ ملبّس‌ گرديد .بيش‌ از يك‌ سال‌ از تلبّس‌ او به‌ اين‌ لباس‌ شريف‌ نگذشته‌ بود كه‌ در سوم‌ آذر1328 (سوّم‌ صفر 1369 ق‌) پدر بزرگوارش‌ به‌ عالم‌ بقاء رحلت‌ كرد؛ پدرگرانقدري‌ كه‌ نه‌ تنها براي‌ او پدر بود، بلكه‌ معلّم‌، استاد و مراد او بود. وقتي‌قريب‌ 2 سال‌ از وفات‌ پدر گذشت‌، تصميم‌ گرفت‌ جهت‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ علوم‌اسلامي‌ به‌ مهد علم‌ و تقوي‌ ـ قم‌ ـ عزيمت‌ نمايد و چنين‌ كرد. سپس‌ در سال‌1331 به‌ منظور گذراندن‌ دوره‌ي‌ دبيرستان‌، موقتاً به‌ تهران‌ بازگشت‌ و به‌ خاطرهوش‌ و استعداد سرشاري‌ كه‌ داشت‌، كل‌ّ دوره‌ي‌ دبيرستان‌ را در طول‌ 14 ماه‌اقامت‌ در تـهران‌ با موفّـقـيّـت‌ پشت‌ سر گذارد. در همين‌ دوران‌ بود كه‌ ايران‌ درتب‌ و تاب‌ نهضت‌ آيت‌الله كاشاني بود. ‌ وي پس‌ از كودتاي‌ نـنـگين‌ 28 مرداد، يعني‌ درشهريور 1332، براي‌اولين‌ بار در تـهـران‌ دستگير و زنداني‌ شد، ولي‌ پس‌ از مدت‌ كوتاهي‌ آزادگرديد.  شهيدآيت الله مهدي  شاه‌آبادي‌ در مهر 1332 دوباره‌ راهي‌ قم‌ شده‌ و تحصيل‌ علوم‌ حوزه‌ رابا جدّيت‌ ادامه‌ داد و با ذهن‌ درّاك‌ و ذكاوت‌ سرشار، اين‌ دروس‌ را سريعاً مي‌آموخت‌. در سال‌ 1334 يعني‌ در 25 سالگي‌، سطوح‌ عالي‌ حوزه‌ را به‌ اتمام‌رسانيده‌ و در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ آيت‌الله العظمي‌ بروجردي‌ و امام‌راحل‌ وآيت‌الله‌العظمي‌ گلپايگاني‌ و آيت‌الله‌العظمي‌ اراكي‌ و آيت‌الله محقـق‌ داماد و نيزدرس‌ اسفار علامه‌ طباطبايي‌ حاضر شد و در 35 سالگي‌ به‌ مرتبه‌ي‌ اجتهاد نائل‌آمد و پس‌ از آن‌ به‌ تدريس‌ در حوزه‌ پرداخت‌.

 


شروع زندگي مشترك:
شهيـد شاه‌آبادي‌ در سال‌ 1336، در 27 سالگي‌، زماني‌ كه‌ دوره‌ي‌ 10ساله‌ي‌ سطح‌ را به‌ اتمام‌ رسانده‌ و دو سال‌ از دوره‌ي‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ را نيزپشت‌ سر گذاشته‌است‌، تصميم‌ به‌ ازدواج‌ مي‌گيرد و با بيت‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌العظمي‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ بزرگ كه‌ خانواده‌ي‌ علم‌ و فضيلت‌ و جهاد است‌، وصلت‌ مي‌نمايد. شهيد شهيد شاه‌آبادي‌ در همان‌ سال‌، مادر محترمه‌ي‌ خود را ـ كه‌ او نيز اهل‌فضل‌ و ادب‌ بود و در آن‌ زمان‌ 75 سال‌ داشت‌ ـ به‌ نزد خود آورده‌ و بدين‌ گونه‌زندگي‌ مشترك‌ شهيد شاه‌آبادي‌ و همسر بزرگوارش‌ در كنار مادر آغاز مي‌شود واز مادر تا پايان‌ عمر او نگهداري‌ كرده‌ و به‌ خدمتگزاريش‌ ادامه‌ مي‌دهد. نامه‌ي‌ سرگشاده‌ي‌ فضلا و مدرسين‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ به‌ هيأت‌ دولت‌ درتاريخ‌ هشتم مهرماه سال 1342 كه‌ نام‌ اين‌ شهيد بزرگوار نيز در بين‌ امضاءكنندگان‌ آن‌ به‌چشم‌ مي‌خورد ـ يكي‌ از دهها سندي‌ است‌ كه‌ بيانگر حمايت‌ علني‌ شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ از امام‌ خميني‌ در همان‌ روزهاي‌ آغازين‌ مبارزه‌ است‌. انتشار اين‌ نامه‌در زماني‌ است‌ كه‌ امام‌ بزرگوار پس‌ از حوادث‌ خونبار خرداد 1342، توسط‌ رژيم‌ پهلوي‌ به‌ تهران‌ منتقل‌ شده‌ و در حصر بودند و علما و فضلا و مدرسین حوزه طی اخطاری به دولت ، آزادی این مرجع بزرگ و دیگر علمای زندانی و مراجعت آنان به قم را در آغاز سال تحصیلی خواستار شدند.شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ در سال‌هاي‌ پس‌ از رحلت‌ آيت‌الله العظمي‌ بروجردي‌(ره‌)، وظيفه‌ي‌ اصلي‌ خويش‌ را شناساندن‌ امام‌ خميني‌ به‌ ملّت‌ مسلمان‌ مي‌دانست‌ و در انجام‌ اين‌ امر خطير از هيچ‌ كوششي‌ فروگذار نمي‌كرد و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ بودكه‌ زندگي‌ پرمشـقّـتي‌ را براي‌ تحقق‌ اين‌ هدف‌ مهم‌ تحمل‌ مي‌كرد.

تبليغ دين به همراه خانواده:
بدين‌ سان‌ ايشان‌ هرچند يك‌ بار، چه‌ در دوران‌ طلبگي‌ و چه‌ پس‌ از آن‌، عليرغم‌ فعاليت‌هاي‌ زياد و مستمرّ خويش‌، همراه‌ خانواده‌ و براي‌ تبليغ‌ دين‌ ونشر احكام‌ و معرفي‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌)، به‌ دوردست‌ها كوچ‌ مي‌كرد و مردم‌ آن‌سامان‌ را ارشاد مي‌فرمود. تقريباً تمامي‌ تابستان‌ها و ايّام‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ وايّام‌ محرّم‌ و صفر را كه‌ دروس‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ تعـطيل‌ هستند، در اين‌ راه‌ سپري ‌مي‌كرد و به‌ بسياري‌ از شهرها و روستاهاي‌ كشور، بار سفر مي‌بست‌. خانه‌به دوشي‌ و داشتن‌ يك‌ زندگي‌ پرمشقّـت‌ و بي‌قرار در راه‌ تحقق‌ آرمان‌هاي‌ بلندامام‌، هيچ‌ اهميتي‌ براي‌ ايشان‌ نداشت‌ و تمامي‌ مشكلات‌ را خود و خانواده‌ باجان‌ خويش‌ استقبال‌ مي‌كردند. به‌ هرحال‌، مبارزات‌ اين‌ روحاني‌ شجاع‌ با نظام‌ طاغوت‌، از همان‌ آغازنهضت‌ اسلامي‌ و با شروع‌ فريادهاي‌ اعتراض‌ امام‌ خميني‌ عليه‌ ظلم‌ و جور آغاز مي‌گردد و او به‌ عنوان‌ عنصري‌ فعّال‌، از همان‌ لحظات‌ اول‌ مبارزه‌ به‌ ياري‌ امام‌مي‌پردازد و از هيچ‌ خدمتي‌ در اين‌ زمينه‌ فروگذار نمي‌كند و از آنجا كه‌ حضرت‌امام‌(ره‌) ساليان‌ متمادي‌ با بيت‌ شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ ارتباط‌ نزديك‌ داشته‌ و ايشان  نيز مدّت‌هاي‌ طولاني‌ از محضر پرفيض‌ امام‌ استفاده‌ كرده‌ و تلمّذ نموده‌است‌، لذا شهيد شاه‌آبادي‌ در كنار ديگر اساتيد و مدرسين‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قـم‌، همچـون‌ عالم‌ مجاهد آيت‌الله ربّاني‌ شيرازي نقش‌ مواصلاتي‌ بسيار قوي ‌با حضرت‌ امام‌ دارد و در جهت‌ ايجاد هماهنگي‌هاي‌ لازم‌ بين‌ امام‌ خميني‌ و ديگرمراجع‌ عظام‌، تلاش‌هاي‌ مؤثري‌ را به‌ عمل‌ آورده‌ و نقش‌ بسيار خلاّق‌ و فعالي‌ رابه‌ عهده‌ مي‌گيرد.

مبارزات‌ غير علني‌ در قم‌:

شهيد شاه‌آبادي‌ در دهه‌ي‌ 40 علاوه‌ بر فعاليتهاي‌ مبارزاتي‌ آشكار و علني‌خود كه‌ از جايگاه‌ يك‌ استاد و مدرّس‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ انجام‌ مي‌گرفت‌، اهتمام‌ فراواني‌ به‌ فعاليتهاي‌ مبارزاتي‌ مخفيانه‌ نيز داشت‌. در همين‌ دوران‌ است‌كه‌ اعلاميه‌هاي‌ امام‌ عموماً توسط‌ دوستان‌ شهيد شاه‌آبادي‌ و با هدايت‌ ايشان‌، اكثراًدرون‌ عدله‌هاي‌ پارچه‌ به‌ شهرستان‌ها حمل‌ مي‌گردد. نقش‌ اين‌ شهيدبزرگوار در مخفي‌ نمودن‌ طلابي‌ كه‌ رژيم‌ در تعقيب‌ آنهاست‌ نيز قابل‌ ذكر است‌ كه‌از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ شهيد حجت‌الاسلام‌ محمد منتظري را نام‌ برد كه‌ در سال‌1349 به‌ مدت‌ چند روز در منزل‌ شيخ‌ شهيد، شاه‌آبادي‌ مخفي‌ مي‌گردد تا آن‌ كه‌مقدّمات‌ فرار او به‌ خارج‌ از كشور فراهم‌ آيد.

مراجعت‌ به‌ تهران‌ ...
جسارت‌ و بي‌پروايي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در برخورد با طاغوت‌ كه‌ به‌ حق‌ از پدروالامقامش‌ در برخورد با رضاخان‌ قلدر به‌ ارث‌ برده‌ بود، از آن‌ شهيد عزيزچهره‌اي‌ مقاوم‌ و سازش‌ناپذير و درخشان‌ ترسيم‌ كرده‌ بود. در اين‌ سال‌ها ابعادمبارزات‌ ايشان‌، بروز و ظهور و وسعت‌ بيشتري‌ مي‌يابد و لذا لازم‌ مي‌بينند كه‌از پايگاه‌ قم‌ به‌ تهران‌ هجرت‌ كرده‌، در مركز ايران‌ حضور بارزتري‌ در برخورد بامسائل‌ سياسي‌ داشته‌ باشند. لذا در سال‌ 1350 پس‌ از حدود 21 سال‌ اقامت‌ درقم‌ به‌ تهران‌ مي‌آيد و چهره‌ در چهره‌ي‌ شاه‌ مي‌اندازد و رودررو، خلاّق‌تر وفعال‌تر با مسأله‌ي‌ شاه‌ و رژيم‌ طاغوت‌ برخورد مي‌كند. پس‌ از مدتي‌، اهالي‌ روستاي‌ رستم‌آباد از ايشان‌ دعوت‌ مي‌نمايند تا باقبول‌ امامت‌ مسجد، اين‌ مسجد و محل‌ را به‌ پايگاهي‌ جهت‌ رشد نيروهاي‌انقلابي‌ بدل‌ سازند. گرچه‌ براي‌ شهيد شاه‌آبادي‌، مساجد فعال‌تر و بزرگ‌تر ونزديك‌تري‌ آماده‌ بود، ولي‌ ايشان‌ با توجه‌ به‌ نياز افراد منطقه‌ و جذب‌ جوانان‌ ونيروهاي‌ متعهد آن‌ محل‌ و تشكّـل‌ آنان‌ در قالب‌ جلسات‌ مذهبي‌، مسؤوليت‌مسجد را قبول‌ مي‌نمايند و با تلاشي‌ خستگي‌ناپذير و زحمتي‌ شبانه‌روزي‌، آن‌مسجد را به‌ پايگاهي‌ براي‌ انقلابيون‌ بدل‌ كرده‌، اعلاميه‌ها و نوارهاي‌ امام‌ را كه‌از نجف‌ مي‌رسيد تكثير مي‌كنند و به‌ نقاط‌ مختلف‌ كشور ارسال‌ مي‌نمايند. شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ جهت‌ تجديد بناء مسجد، شب‌ها بعد از نماز مغرب‌ و عشاء آستين‌ بالا مي‌زند و درست‌ بسان‌ يك‌ كارگر ساده‌ي‌ بنايي‌، كار مي‌كند و در طول‌كار، موعظه‌ مي‌نمايد. به‌ راستي‌، لحظه‌ به‌ لحظه‌ي‌ زندگي‌ اين‌ شهيد، درس‌آموز است‌.


كادر سازي‌ براي‌ انقلاب‌
از ديگر فعاليت‌هاي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در رستم‌آباد، مي‌توان‌ از جلسات‌«تفسير قرآن‌» نام‌ برد. اين‌ جلسات‌ علاوه‌ بر آن‌ كه‌ به‌ انگيزه‌ي‌ تبليغ‌ دين‌ وآموزش‌ مفاهيم‌ والاي‌ قرآني‌ برگزار مي‌شد، با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ عموم‌ اعضاي‌ آن‌از افراد جوان‌ و تحصيل‌كرده‌ و انقلابي‌ تهران‌ بودند، در واقع‌ در حكم‌ جلسات‌كادرسازي‌ براي‌ انقلاب‌ بود. در اين‌ جلسات‌ تفسير كه‌ همه‌ هفته‌ در شب‌هاي‌شنبه‌ تشكيل‌ مي‌گرديد، نحوه‌ي‌ كار كردن‌ بر روي‌ آيات‌ قرآن‌ به‌ شكل‌ تحقيقي‌ وگروهي‌ بود. شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ در اين‌ جلسات‌، ابتدائاً نتيجه‌ي‌ تحقيقات‌ ومطالعات‌ هريك‌ را استماع‌ نموده‌ و درپايان‌ به‌ جمع‌ بندي‌ و نتيجه‌گيري‌ نهايي‌ وبيان‌ مطالب‌ ناگفته‌ي‌ تفسيري‌ از آن‌ آيات‌ مي‌پرداخت‌.

تشكيل‌ صندوق‌ ذخيره‌ي‌ علوي‌
تشكيل‌ صندوق‌ ذخيره‌ي‌ علوي‌ را نيز مي‌توان‌ از ديگر آثار شهيد شاه‌آبادي‌در اين‌ منطقه‌ به‌ حساب‌ آورد. آقاي‌ دكتر علي‌اكبرولايتي‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد:« ايشان‌ صندوق‌ قرض‌الحسنه‌اي‌ تشكيل‌ دادند كه‌ هنوز هم‌ هست‌ و به‌مشكلات‌ مردم‌ رسيدگي‌ مي‌كند. اين‌ صندوق‌، يك‌ ذخيره‌ي‌ مالي‌ براي‌انقلابيون‌ بود. افرادي‌ كه‌ به‌ زندان‌ مي‌افتادند، از امكانات‌ اين‌ صندوق‌ براي‌خانواده‌ي‌ آنها استفاده‌ مي‌شد و صرفاً محدود به‌ وام‌هاي‌ محلي‌ نمي‌شد و حتي ‌انقلابـيّـوني‌ كه‌ در شهرستانها به‌ زندان‌ مي‌افتادند وشهيد شاه‌آبادي‌ آنها رامي‌شناختند از اين‌ امكانات‌ استفاده‌ مي‌كردند» .شهيد شاه‌آبادي‌، بعضي‌ از جوانان‌ باتقوي‌ و مسلماني‌ را كه‌ قصد زيارت‌حضرت‌ امام‌ (ره‌) و يا آموزش‌ نظامي‌ در خارج‌ از كشور داشتند و يا به‌ هر نحو درامور مبارزه‌ فعاليت‌ مي‌كردند، از جهت‌ مالي‌ در حدّ توان‌ خويش‌ مساعدت ‌مي‌نمودند و يا امكانات ‌مورد نياز را در اختيارشان‌ قرار ميدادند.
دوستان‌ ايشان‌،اقدامات‌ شجاعانه‌ي‌ اين‌ بزرگمرد را در رابطه ‌با  محل ‌ّامني‌ جهت‌ شهيد مجيد شريف‌ واقفي‌ فراموش‌ نمي‌كـنند.ايشان‌ همچنين‌ در فراري‌ دادن‌بعضي‌ از زندانيان‌ از سياهچال‌هاي‌ رژيم‌، نقش‌ فعّال‌ و عمده‌اي‌ ايفا مي‌كردند. به‌هرحال‌ شهيد شاه‌آبادي‌ فعّاليّت‌هاي‌ شبانه‌روزي‌ و مبارزات‌ بي‌وقفه‌ي‌ خود رادنبال‌ مي‌كرد و در همين‌ رابطه‌ بود كه‌ رژيم‌ شاه‌، ايشان‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ روحاني‌برجسته‌ و فعال‌ و مبارز، شناسايي‌ كرده‌ و به‌ ايشان‌ بسيار حسّاس‌ مي‌شود و اين‌امر در نهايت‌ منجر به‌ حداقل‌ پنج‌ بار زندان‌ و يك‌ بار تبعيد مي‌گردد كه‌ اينها بجزبازداشت‌هاي‌ مكـرّر و متعدّدي‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ كوتاه‌ مدت‌ براي‌ اين‌روحاني‌ مبارز پيش‌آمد نموده‌است.

زندان‌ اول‌ (1352)
يورش‌ سبعانه‌ي‌ رژيم‌ به‌ بيت‌ اين‌ شهيد بزرگوار براي‌ اولين‌ بار در روزدوشنبه‌ 4/4/1352 به‌ دليل‌ ارتباط‌ با خانواده‌هاي‌ زندانيان‌ سياسي‌وخصوصاً معدومين،ونيزلـورفتن ‌ايشان ‌در بازجويي‌هاي ‌خواهرزاده‌شان‌كه اعلاميّه‌گرفته‌بود،صورت‌گرفت‌.درحمله‌به‌ منزل‌ آن‌ شهيد در ساعت‌ 30/10 شب‌ پس‌ از بازرسي‌، تعداد قابل‌ توجّهي‌ اعلاميه‌ و كتب‌ انقلابي‌ را كشف‌ و ضبط‌ نمود. اگرچه‌ ساواك‌در دستوري‌ كه‌ براي‌ دستگيري‌ شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ واحد اجرائي‌ خود ابلاغ‌كرده‌بود، احتمال‌ مسلح‌ بودن‌ افراد منزل‌ و يا فرار آنها از طريق‌ منازل‌ همسايه‌! را ذكر كرده‌بودو مأمورين‌ هم‌ بر اين‌ اساس‌، با حساسيت‌ خاصي‌ به‌ بازرسي‌مي‌پرداختند، لكن‌ ايشان‌ توانستند در همان‌ ساعاتي‌ كه‌ مأمورين‌ سرگرم‌ تفتيش‌بودند، مدارك‌ فراواني‌ را امحاء كرده‌ و يا با تغيير محل‌، آنها را از ديد مأمورين‌در امان‌ نگه‌ دارند. تحرّك‌ فوق‌العاده‌ي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در حين‌ بازرسي‌ منزل‌كه‌ به‌ منظور مخفي‌ كردن‌ مدارك‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ آنچنان‌ سريع‌ و توأم‌ باظرافت‌ بود كه‌ علاوه‌ بر آنكه‌ موجبات‌ تعجب‌ و خوشحالي‌ اعضاي‌ خانواده‌شان‌را فراهم‌ مي‌كرد، لكن‌ هيچگونه‌ سوء ظني‌ را هم‌ از ناحيه‌ي‌ مأمورين‌ برنمي‌انگيخت‌ . شهيد شاه‌آبادي‌ در اين‌ زندان‌، تحت‌ شكنجه‌ي‌ شديد قرار گرفتند و حتي‌شكنجه‌گران‌ با بيشرمي‌ِ تمام‌، به‌ ايشان‌ شوك‌ الكتريكي‌ وارد مي‌كردند و ايشان‌را وادار مي‌كردند كه‌ سيم‌ برق‌ را به‌ بدن‌ خود وصل‌ كنند و در صورت‌ امـتـناع‌، با شلاّق‌ ايشان‌ را وادار به‌ اين‌ كار مي‌كردند.
ايشان‌ در كليه‌ي‌ بازجوئي‌هاي‌ زندان‌ 52 در رابطه‌ با اطلاعيه‌ها و اوراق‌مكشوفه‌ از منزلشان‌ كه‌ مشتمل‌ بر مطالب‌ انقلابي‌ و ضد رژيم‌ بود، براي‌ اين‌ كه‌مجبور نشوند كسي‌ را در رابطه‌ با آنها لو بدهند، يك‌ پوشه‌ي‌ فرضي را كه‌ ازطريق‌ يك‌ مرد ناشناس‌ و پس‌ از درخواست‌ استخاره‌، در كنار ايشان‌ جا گذاشته ‌بود مطرح‌ مي‌كنند و در تمام‌ بازجوئي‌ها هم‌ بر همين‌ اظهارات‌ خود پافشاري‌مي‌كنند و حتي‌ در زير سخت‌ترين‌ شكنجه‌هاي‌ مأمورين‌ رژيم‌ هم‌ از حرف‌ خودبرنمي‌ گردند. ايشان‌ در دهها بازجوئي‌ مكتوب‌ كه‌ از ايشان‌ برجاي‌ مانده‌است‌، آنقدر آنقدر در صحنه‌سازي‌ اين‌ فرضيه‌ي‌ خودساخته‌، ظرافت‌ به‌ خرج‌ مي‌دهندوجزئيات‌ آن‌ را طبيعي‌ و عادي‌ بازسازي‌ مي‌كنند كه‌ بالاخره‌ مأمورين‌ ساواك‌ باهمه‌ي‌ پيچيدگي‌هاي‌ اطلاعاتي‌ و امنيتي‌ خود، پس‌ از چند جلسه‌ بازجوئي‌ توأم‌با شكنجه‌هاي‌ سنگين‌ ( شلاق‌، كابل‌ برق‌ و ... ) مطالب‌ ايشان‌ را مي‌پذيرند و ازپيگيري‌ بيشتر موضوع‌، صرف‌ نظر مي‌كنند .
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ در بازجوئي‌هاي‌ اولين‌ زندان‌ خود، باتوجه‌ به‌ اطلاعات‌ كم‌ارزشي‌ كه‌ ساواك‌ از ايشان‌ داشت‌، سعي‌ مي‌كردند از خودچهره‌اي‌ غيرفعال‌ در امر مبارزه‌ ارائه‌ كنند. لذا موضوع‌ كسالت‌ ممتد 15ـ10ساله‌ و كم‌حافظگي‌ فراوان‌ و منزوي‌ بودن‌ ازجامعه‌ را در بازجوئي‌هاي‌ زندان‌سال‌ 52 مطرح‌ مي‌كنند كه‌ البته‌ هيچكدام‌ آنها واقعيت‌ نداشت‌ و اين‌ ازشگردهاي‌ آن‌ شهيد در برابر نيروهاي‌ امنيتي‌ رژيم‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ محمل‌خوبي‌ براي‌ ندادن‌ اطلاعات‌ بيشتر به‌ ساواك‌ باشد. اصولاً مبناي‌ ايشان‌ در اين‌زندان‌ و حتي‌ زندان‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ ( 52 تا 53 ) بر اين‌ نكته‌ بود كه‌ با توجه‌ به‌اطلاعات‌ بسيار جزئي‌ و كم‌ارزش‌ ساواك‌ نسبت‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ مبارزاتي‌ ايشان‌و نيز گستردگي‌ اقدامات‌ ضد رژيم‌ و انقلابيشان‌ كه‌ همزمان‌ با ورود خود به‌تهران‌ آغاز كرده‌بودند، لازم‌ است‌ موضعي‌ اتخاذ كنند كه‌ هرچه‌ سريعتر از زندان‌بيرون‌ آمده‌ و نگذارند كه‌ اين‌ دلايل‌ كم‌ارزش‌ و اتفاقات‌ جزئي‌ كه‌ منجر به‌دستگيري‌هاي‌ سال‌هاي‌ 52 تا 54 ايشان‌ شده‌بود، موجب‌ وقفه‌ و ركوددرمبارزات‌ ايشان‌ شود. لذا در بازجوئي‌هاي‌ 52 تا 54 خود، از برخوردهاي‌ تندو صريح‌ و بي‌پرده‌ و رودرروئي‌ مستقيم‌ با مأمورين‌ اجتناب‌ كرده‌ و علاوه‌ بر آن‌، خود را به‌ سادگي‌ زده‌ و از كسالت‌ ممتد و منزوي‌ بودن‌ و كم‌حافظگي‌ خودصحبت‌ به‌ ميان‌ مي‌آورند .مأمورين‌ ساواك‌ هم‌ اگرچه‌ در ابتدا نسبت‌ به‌ اين‌ اظهارات‌ شهيد شاه‌آبادي‌ باديده‌ي‌ ترديد مي‌نگرند، لكن‌ به‌ مرور زمان‌ و در اثر تكرار اين‌ گونه‌ مطالب‌ ازسوي‌ ايشان‌، احساس‌ مي‌كنند كه‌ با يك‌ روحاني‌ ساده‌، منزوي‌ و   بي‌ اطلاع‌ ازاوضاع‌ سياسي‌ كشور كه‌ دغدغه‌اي‌ جز سرپرستي‌ همسر و فرزندان‌ خردسال‌ ومادر سالخورده‌اش‌ ندارد! مواجه‌ هستند. نهايتاً هم‌ اين‌گونه‌ برخوردهاي‌ ايشان‌،منتهي‌ به‌ آزادي‌ نسبتاً سريع‌ در اين‌ زندان‌هاي‌ مكرر مي‌شود. البته‌ شهيد شاه‌آبادي‌ اين‌ سياست‌ را از اواخر سال‌ 54 و پس‌ از زندان‌ سوم‌،كنار گذاشته‌ و موضع‌گيري‌هاي‌ صريح‌ و تند و خشني‌ را در برخوردهايشان‌ بانيروهاي‌ امنيتي‌ و بازجوها اتخاذ مي‌كنند كه‌ مطالعه‌ي‌ برگه‌هاي‌ بازجوئي‌ وديگر اظهارات‌ علني‌ شان‌ در سال‌هاي‌ 55، 56 و 57 گوياي‌ اين‌ تغيير روش‌ايشان‌ است‌. به‌ هرحال‌، شهيد شاه‌آبادي‌ مدت‌ 21 روز را در زندان‌ كميته‌ي‌مشترك‌ شهرباني‌ و ساواك‌ گذراندند كه‌ اين‌ مدت‌ توأم‌ با شكنجه‌هاي‌ طاقت‌فرسا بود و پس‌ از آن‌ در تاريخ‌ 25/4/52 به‌ زندان‌ قصر انتقال‌ يافتند. اين‌ روحاني‌ مجاهد پس‌ از انتقال‌ به‌ زندان‌ قصر نيز با استقامت‌ زايدالوصفي‌شكنجه‌ها را تحمل‌ كرد و ماه‌ها فشار و سختي‌ را به‌ جان‌ خريد و بالاخره‌ دادگاه‌ نظامي‌ رژيم‌ كه‌ در 28/6/52 برگزار شد ايشان‌ را به‌ يك‌ سال‌ زندان‌ محكوم‌نمود، لكن‌ دادگاه‌ تجديدنظر در 24/7/52 ايشان‌ را ـ كه‌ تا آن‌ زمان‌ 3 ماه‌ و 22روز زندان‌ بودند ـ به‌ 4 ماه‌ زندان‌ محكوم‌ نمودو لذا ايشان‌ در تاريخ‌2/8/1352 از زندان‌ آزاد شدند.

زندان‌ دوم‌ (1353)
شهيد شاه‌آبادي‌ در اثر تداوم‌ مبارزه‌ و ادامه‌ي‌ فعّالـيّت‌هاي‌ انـقـلابي‌، مجدّداً در ساعت‌ 3 بعدازظهر روز 27 بهمن‌ 53 دستگير مي‌شوند و منزل‌ ايشان‌نيز مورد تفتيش‌ و بازرسي‌ يك‌ اكيپ‌ از مأمورين‌ ساواك‌ قرار مي‌گيرد. آن‌ طور كه‌ از اسناد ساواك‌ برمي‌آيد، علت‌ دستگيري‌ شهيد شاه‌آبادي‌ دراين‌ نوبت‌، آن‌ بوده‌است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اعزام‌ حجت‌الاسلام‌ عباسعلي‌ روحاني ازسوي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ جهت‌ سخنراني‌ در يكي‌ از مساجد تهران‌ در محرم‌ همان‌سـال‌، از آنجا كه‌ نامبرده‌ در سخنراني‌ خود، مطالبي‌ انقلابي‌ اظهار داشته‌بود، ساواك‌ درصدد دستگيري‌ وي‌ برمي‌آيد و به‌ اشتباه‌، نشاني‌ منزل‌ همسايه‌ي‌شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ عنوان‌ نشاني‌ منزل‌ وي‌ در اختيار مأمورين‌ قرار مي‌گيرد .مأمورين‌ نيز به‌ منزل‌ آقاي‌ خليليان‌ ـ همسايه‌ي‌ شهيدشاه‌آبادي‌ـمراجعـه‌كرده‌وسراغ‌«آقاي‌روحاني‌»رامي‌گيرندونامبرده‌نيزظاهراًبه‌ تصور اين‌ كه‌مراجعه‌كنندگان‌،به‌ دنبال‌ كسي‌ هستند كه‌ روحاني‌(ملبّس‌ به‌ لباس‌ روحانيت) باشد آنان‌ را به‌ منزل‌ همسايه‌ي‌ خود ـ شهيد شاه‌آبادي‌ ـ راهنمائي‌ مي‌كند .نيروهاي‌ ساواك‌ نيز در مراجعه‌به‌منزل‌ شهيد شاه‌آبادي‌، پس‌ از تحقيق‌ وبازرسي‌ متوجه‌ مي‌شوند كه‌ ايشان‌ سابقه‌ي‌ زندان‌ دارند و تصور مي‌كنند كه‌ شيخ‌عباسعلي‌ روحاني‌، خود ايشان‌ هستند كه‌ با تغيير نام‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ مبارزاتي‌پرداخته‌اند!  و لذا شهيد شاه‌آبادي‌ را با اين‌ تصور و توهم‌ دستگير مي‌كنند .به‌ هرحال‌، ساواك‌ ادعاي‌ ايشان‌ را پذيرفته‌ و اظهار مي‌دارد: «با توجه‌ به‌محتويات‌ پرونده‌ و تحقيقات‌ انجام‌ شده‌، مواردي‌ كه‌ جديداً فعاليت‌ مضره‌ي‌متهم‌ را به‌ اثبات‌ برساند در دست‌ نمي‌باشد و در مورد اين‌ كه‌ وي‌ خود را به‌ جاي‌عباسعلي‌ روحاني‌ معرفي‌ نموده‌ هم‌ به‌ فرض‌ صحت‌، دليلي‌ نيست‌ كه‌ موجبي‌براي‌ ادامه‌ي‌ بازداشتش‌ باشد ...» و نهايتاً شهيد شاه‌آبادي‌ در تاريخ‌17/12/53 پس‌ از 20 روز زنداني‌ بودن‌، با التزام‌ به‌ عدم‌ خروج‌ از حوزه‌ي‌قضايي‌ تهران‌، از زندان‌ آزاد مي‌گردند.


زندان‌ سوم‌ (1354)

در شرايطي‌ كه‌ به‌ دنبال‌ بروز جريانات‌ كفرآميز و انحرافي‌ در درون‌ سازمان‌مجاهدين‌ خلق‌، قلوب‌ مسلمانان‌ مبارز جريحه‌دار گرديده‌بود و ايشان‌ نيز به‌شدّت‌ از اين‌ جريانات‌ ارتدادي‌ نگران‌ بوده‌ و با آن‌ مبارزه‌ مي‌كردند، و به‌ دنبال‌همكاري‌ خليل‌ (محمدعلي‌) فقيه‌دزفولي با ساواك‌، يك‌ بار ديگر رژيم‌ شاه‌به‌ منزل‌ اين‌ عالم‌ مبارز يورش‌ برده‌ و شهيد شاه‌آبادي‌ را دستگير نموده‌ و او را به‌شكنجه‌گاه‌ مي‌برد. اما شيخ‌ شهيد، گستاخ‌تر و مقاوم‌تر از قبل‌ و با موضعي‌غرورآميز و شجاعانه‌ در مقابل‌ شكنجه‌گران‌ مي‌ايستد و فرياد مي‌زند كه: «اگرمن‌ اعلاميه‌هاي‌ امام‌ را نخوانم‌، پس‌ چه‌ كسي‌ بخواند؟!؟».اگرچه‌ رژيم‌ پيش‌ از اين‌ اعترافات‌ هم‌، فعاليت‌هاي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ را به‌ طورجدّي‌ تحت‌نظر داشت‌ لكن‌ پس‌ از اعترافات‌ خليل‌دزفولي‌، مدت‌ 3 ماه‌ بر تعقيب‌و مراقبت‌ خود افزود و چون‌ نتوانست‌ به‌ نكته‌ي‌ جديدي‌ دست‌ پيدا كند در تاريخ‌6/6/54 ـ شب‌ جمعه‌ ـ تعدادي‌ از مأموران‌ ساواك‌ را براي‌ دستگيري‌ ايشان‌ به‌منزل‌ شهيد اعزام‌ نمود اما چون‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در آن‌ زمان‌ در منزل‌ نبودندمأموران‌ براي‌ ايشان‌ يادداشت‌ مي‌گذارند كه‌ شنبه‌ 8/6/54 به‌ ساواك‌ خيابان‌ابوسعيد بروند. با مراجعه‌ي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ به‌ ساواك‌، ايشان‌ را براي‌ سومين‌بار دستگير كرده‌ و به‌ كميته‌ي‌ مشترك‌ مي‌برند.بالاخره‌ رژيم‌ شاه‌، ايشان‌ را در تاريخ‌ 3/8/54 پس‌ از حدود 2 ماه‌، مشروط‌به‌ عدم‌ خروج‌ از تهران‌ آزاد مي‌نمايد.


تبعيد به‌ كردستان‌  (سال‌ 1355)
ساواك‌ كه‌ از جلوگيري‌ گسترش‌ فعاليت‌هاي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ مأيوس‌مي‌گردد، وي‌ را به‌ «بانه‌» كه‌ از شهرهاي‌ سني‌نشين‌ كشور بوده‌ و در دورترين‌نقطه‌ي‌ استان‌ كردستان‌ قرار دارد تبعيد مي‌كند. رژيم‌ شاه‌ به‌ اين‌ اميد بسته‌ بود كه‌اختلاف‌ مذهبي‌ آن‌ شهيد با مردم‌ بانه‌، بتواند براي‌ ايشان‌ يك‌ نوع‌ شكنجه‌ي‌روحي‌ بوده‌ و علاوه‌ بر آن‌، امكان‌ هرگونه‌ فعاليت‌ مبارزاتي‌ را نيز از ايشان‌ سلب‌كند، لكن‌ ايشان‌ در بانه‌ با زحمات‌ شبانه‌روزي‌ و روش‌هاي‌ خداپسندانه‌اي‌حركت‌ كرده‌ و نه‌ تنها از هرگونه‌ اختلاف‌ و تفرقه‌ پرهيز نمودند، بلكه‌ با شركت‌پيوسته‌ و مستمر در مساجدِ برادران‌ اهل‌ تسنن‌ و مصاحبت‌ با مردم‌ كوچه‌ و بازاربه‌ بيان‌ علت‌ تبعيد خود پرداخته‌ و ماهيت‌ خائنانه‌ي‌ رژيم‌ شاه‌ را افشا مي‌نمايند.بالاخره‌ در اثر روشنگري‌ها و حسن‌ معاشرت‌هاي‌ اين‌ شهيد عزيز، به‌ تدريج‌شعله‌هاي‌ خشم‌ و نفرت‌ از طاغوت‌ در دل‌ توده‌هاي‌ مردم‌ آن‌ سامان‌ اوج‌ مي‌گيردو بالاخره‌ به‌ تظاهراتي‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ منجر مي‌گردد. همچنين‌ لازم‌ به‌ تذكر است‌كه‌ ايشان‌ در طول‌ تبعيد خود عليرغم‌ ممانعت‌ رژيم‌، كراراً از محل‌ تبعيد خارج‌گرديده‌ و با همسنگران‌ خويش‌ كه‌ در شهرهاي‌ اطراف‌ در تبعيد بودند، ديداركرده‌ و به‌ تهديدهاي‌ رژيم‌ در اين‌ مورد وقعي‌ نمي‌نهادند.زندگي‌ بسيار ساده‌ وبي‌آلايش‌ در تبعيد كه‌ عموماً به‌ يك‌ وعده‌ نان‌ و پنير درطول‌ يك‌ شبانه‌ روز خلاصه‌ مي‌شد، در مردم‌ محروم‌ و مستضعف‌ كُرد، تأثيرشگرفي‌ داشت‌. مجموعه‌ي‌ فـعّالـيّـت‌هاي‌ اين‌ بزرگمرد باعث‌ گرديد ايشان‌ را پس‌ ازحدود 6 ماه‌ آزاد نمايد.


زندان‌ چهارم‌ (خرداد 1357)
به‌ دنبال‌ آن‌ كه‌ يكي‌ از گروه‌هاي‌ مسلمان‌ و انقلابي‌ به‌ شهيد بزرگوار مراجعه‌مي‌نمايد تا هدايت‌ و ارشاد آنان‌ را در زمينه‌هاي‌ اخلاقي‌ و مبارزاتي‌ برعهده‌گيرد، و پس‌ از تعقيب‌ و مراقبت‌هاي‌ چندين‌ ماهه‌ي‌ ساواك‌ و بالاخره‌ كشف‌ آن‌گروه‌ اسلامي‌، رژيم‌ منحوس‌ شاه‌، شهيد بزرگوارمان‌ را در 30 خرداد 1357 به‌همراه‌ حدود 70  نفر ديگر دستگير مي‌كند. دستگيري‌ اين‌ بارِ ايشان‌ از ويژگي‌خاصّي‌ برخوردار بود. ايشان‌ از لحظه‌ي‌ ورود به‌ كميته‌ي‌ ضد خرابكاري‌! باصلابت‌ و اقتدار منحصر به‌ فردي‌ با دژخيمان‌ ساواك‌ برخورد كردند و تمامي‌قدرت‌ شيطاني‌ رژيم‌ را كه‌ در دستگاه‌ مخوف‌ زندان‌ خلاصه‌ مي‌شد به‌ مسخره‌گرفتـند و بازجوهايي‌ را كه‌ مي‌خواستند از ايشان‌ سؤال‌ كنند با لحن‌ آمرانه‌ وغرورآميزي‌ تحقير مي‌كردند. از خود ايشان‌ نقل‌ شده‌است‌ كه‌ مرتباً به‌ مأمورين‌مي‌گفتند:  «بايد تمامي‌ اعلاميه‌ها و كتاب‌ها و نوارهايي‌ را كه‌ از منزل‌ من‌دزديده‌ايد، برگردانيد» .به‌ هرجهت‌، تلاش‌هاي‌ جلادان‌ براي‌ وادار كردن‌ ايشان‌ به‌ بازجويي‌ پس‌ دادن‌، بي‌ نتيجه‌ ماند و آنها هرگز نتوانستند شهيدبزرگوار ما را وادار به‌  جواب دادن سؤالات‌ كنند .
شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ در تاريخ‌ معاصر ايران‌، شهيد شاه‌آبادي‌ از معدود كساني‌بود كه‌ باصلابت‌ خود، طعم‌ تلخ‌ شكست‌ به‌ كام‌دژخيمان‌ چشانيد و آنان‌ را به‌ شكل‌ كُشنده‌اي‌ تحقير كرد. ايشان‌ پس‌ از مدتي‌ اززندان‌ انفرادي‌ خلاص‌ گرديد و به‌ زندان عمومي‌ وارد شد و سرانجام‌ در آبان‌ ماه‌همان‌ سال‌ ( 1357 ) آزاد شد.


زندان‌ پنجم‌ (آبان‌  1357)
بلافاصله‌ پس‌ از آزاد شدن‌ از زندان‌ قبلي‌ در آبان‌ 1357، و در شرايطي‌ كه‌حدود 3 ماه‌ از برقراري‌ حكومت‌ نظامي‌ در تهران‌ و قتل‌ عام‌ 17 شهريور گذشته‌بود، شهيد شاه‌آبادي‌ با سرعت‌ و قاطعيت‌ تمام‌، بطور علني‌ و صريح‌، مبارزات‌خود عليه‌ رژيم‌ را ادامه‌ داد. به‌ همين‌ دليل‌ پس‌ از 12 روز، مجدداً دستگيرگرديده‌ و در زندان‌ باغشاه‌ محبوس‌ شد. لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ در بدو ورود ايشان‌به‌ زندان‌ باغشاه‌، تظاهرات‌ وسيع‌ و شورش‌ بزرگي‌ از طرف‌ زندانيان‌ برپامي‌شود. بالاخره‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در تاريخ‌ سوم‌ بهمن‌ 1357  يعني‌ درست‌ چندروز قبل‌ از ورود امام‌ امت‌ به‌ ايران‌، از زندان‌ آزاد مي‌شود.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ از حوالي‌ سال‌هاي‌ 1356 به‌ بعد، در خط‌ مشي‌ و حركت‌شهيد شاه‌آبادي‌، تغيير محسوسي‌ مشاهده‌ مي‌گردد و مبارزات‌ ايشان‌ وارد مرحله‌ي‌ جديدي‌ مي‌شود، چرا كه‌ از آن‌ زمان‌ بود كه‌ تصميم‌ مي‌گيرند كه‌ تعمداًبطور علني‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ فعاليت‌ كنند و جز در موارد معدودي‌ كه‌ مخفي‌كاري‌در آن‌ زمينه‌ها ضروري‌ بود، شديداً از مبارزه‌ي‌ مخفي‌ پرهيز مي‌كردند و به‌ شكل‌فوق‌العاده‌ عجيبي‌ در كليه‌ي‌ محافل‌ بـطور علني‌ عليه‌ رژيم‌ شاه‌ سخن‌ مي‌گفتند واعلاميه‌ و نوار پخش‌ مي‌كردند، آن‌ هم‌ در تيراژهاي‌ بسيار بالا؛ و بويژه‌ منابع‌متعدد و پرقدرت‌ تكثير اعلاميه‌ و نوار را تدارك‌ ديده‌ و با تكيه‌ بر آنها، بطورروزافزون‌ بر حجم‌ انتشار اعلاميه‌ها و نوارهاي‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) و روحانيت‌افزايش‌ مي‌دادند. در آن‌ دوران‌، اتومبيل‌ ايشان‌ همواره‌ مملوّ از اعلاميه‌ و نواربود و در جواب‌ بعضي‌ها كه‌ از ايشان‌ اعلاميه‌ مطالبه‌ مي‌كردند، با مِزاح‌مي‌گفتند:  «اعلاميه‌ داريم‌، ولي‌ پانصد تا كمتر نه‌! »، و حتي‌ از دادن‌ نوار واعلاميه‌ به‌ كساني‌ كه‌ بخاطر ترس‌ از لورفتن‌ مي‌خواستند از ايشان‌ بطور پنهاني‌نوار و اعلاميه‌ بگيرند، خودداري‌ مي‌كردند و مي‌گفتند:  «اعلاميه‌ مي‌دهم‌ ولي‌جلو همه‌، وسط‌ محله‌! ».
ايشان‌ همواره‌ مي‌گفتند كه: «مردم‌ بايد متجرّي‌ گردند و بايد خواندن‌اعلاميه‌ي‌ حضرت‌ امام‌ و گوش‌ دادن‌ به‌ فرمايشات‌ ايشان‌ براي‌ مردم‌، يك‌ كارعادي‌ و معمولي‌ باشد و فقط‌ در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ مبارزه‌اي‌ آغاز خواهدگرديد كه‌ جلوگيري‌ از آن‌ هرگز ممكن‌ نخواهد بود».
اين‌ حركت‌ ظريف‌ و انديشمندانه‌ي‌ اين‌ شهيد بزرگوار، تأثير واضح‌ وآشكاري‌ بر عموم‌ افرادي‌ كه‌ با ايشان‌ در تماس‌ بودند مي‌گذاشت‌. به‌ جــرأت‌مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تاريخ‌، جسارت‌ و بي‌پروايي‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در مقابله‌ باطاغوت‌ را در نوادري‌ از افراد سراغ‌ دارد.


استقبال‌ از امام‌(بهمن‌ 1357)
نقش‌ شيخ‌ شهيد ما در كميته‌ي‌ استقبال‌ امام‌ و اداره‌ي‌ بيت‌ ايشان‌ در تهران‌، بسيار حساس‌ و قابل‌ توجه‌ بود. در اين‌ ميان‌، شهيد شاه‌آبادي‌ از جمله‌ي‌ معدودافرادي‌ بود كه‌ در ارتباط‌ خاص‌ با حضرت‌ امام‌ و در جمع‌ افرادي‌ چون‌ شهيدمطهري‌ و شهيد بهشتي‌ و آيت‌الله خامنه‌اي‌ و آيت‌الله‌هاشمي‌ رفسنجاني‌ قرارداشت‌.


مأموريت‌ ابلاغ‌ پيام‌ امام‌   (بهمن‌ 1357)
در 21 بهمن‌ 1357 و درلحظات‌ حساسي‌ كه‌ امام‌ خميني‌، فرمان‌ تاريخي‌ لغوحكومت‌ نظامي‌ را صادر فرمودند، شهيد آيت الله مهدي  شاه‌آبادي‌ و شهيد مطـهّري‌، اولين‌افرادي‌ بودند كه‌ اين‌ پيام‌ را از امام‌ دريافت‌ نموده‌ و مأموريت‌ ابلاغ‌ اين‌ پيام‌ را به‌تمامي‌ مراكز و اماكن‌ برعهده‌ گرفتند. آن‌ شهيد به‌ هنگام‌ شروع‌ درگيري‌ها در 21 بهمن‌، از همان‌ ابتدا در خلع‌ سلاح‌كلانتري‌ها و پادگان‌ها و انتقال‌ اسلحه‌ و مهمات‌ آنها به‌ نقاط‌ امن‌، فـعّالانه‌ كوشابوده‌ و لحظه‌اي‌ از پا نايستاد.


خدمت‌ در كميته‌ي‌ انقلاب‌ اسلامي‌
بلافاصله‌ با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سراسر كشور، شهيد شاه‌آبادي‌ به‌عضويت‌ شوراي‌ مركزي‌ كميته‌ي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ درآمد. ايشان‌ در تشكل‌ وسازماندهي‌ اين‌ نهاد مقدس‌، فعاليت‌ بسيار نموده‌ و در جمع‌ آوري‌ كميته‌هاي‌فرعي‌، نقش‌ بسزايي‌ ايفا نمود. علاوه‌ بر آن‌، مسؤوليت‌ يكي‌ از ستادهاي‌كميته‌ي‌ شميرانات‌ را نيز برعهده‌ داشت‌ و همراه‌ با مرحوم‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ مصطفي‌ ملكي‌ رضوان‌الله عليه‌، بدون‌ هيچ‌ گونه‌ پيرايه‌اي‌ دركميته‌هاي‌ آن‌ منطقه‌ فعاليت‌ مي‌نمود و تا ديروقت‌ در كميته‌ به‌ حل‌ و فصل‌ امور مي‌پرداخت‌.


خدمت‌ در سنگر هدايت‌ و ارشاد:

ايشان‌ به‌ حِصـن‌ حـصيـن‌ روحانيت ‌عميقاً اعتقاد داشت‌ و در اين‌ راستا در ابتداي‌ مبارزات‌ خود، به‌ همراه‌ شهيدان‌گرانقدري‌ همچون‌ آيت‌الله مطهري‌ و دكتر بهشتي‌ و دكتر باهنر و دكتر مفتح‌، هسته‌ي‌ مركزي‌ «جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز تـهران‌» را بنيان‌ نهاد و اين‌ سنگرمقـدّس‌ را تا لحظه‌ي‌ شهادت‌ به‌ عنوان‌ پايگاه‌ اصلي‌ خود انتخاب‌ كرد. نقش‌ شيخ‌ شهيد ما در تشكيل‌ و انسجام‌ روحانـيّـت‌ مبارز تـهران‌، بسيارمهم‌ و قابل‌ توجه‌ است‌. شركت‌ فعالش‌ در جلسات‌ جامعه‌ ودعوت‌ ديگران‌ به‌حضور فعال‌ و منظم‌ و دقيق‌ در اين‌ جلسات‌، خود گوياي‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ .ايشان‌ علاوه‌ بر عضويت‌ در شوراي‌ مركزي‌ جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز تـهران‌، دبير جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز شميرانات‌ نيز بود و در اين‌ رابطه‌، جلسات‌متعددي‌ با روحانيون‌ منطقه‌ي‌ شميرانات‌ داشت‌ و ارتباط‌ آنان‌ را با جامعه‌ي‌روحانيت‌ مركز برقرار مي‌نمود. او در جهت‌ دادن‌ به‌ حركت‌هاي‌ فرهنگي‌ درشمال‌ تهران‌ كه‌ نياز مبرم‌ به‌ آن‌ مشهود بود از هيچ‌ كوششي‌ فروگذار نكرد .علاوه‌ بر آن‌، مسؤوليت‌ دايره‌ي‌ تبليغات‌ جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز نيز به‌ عهده‌ي‌ايشان‌ بود و در رابطه‌ با اين‌ مسؤوليت‌ خطيـر خود، جلسات‌ متعدد و همكاري‌بسيار نزديكي‌ با «جامعه‌ي‌ وعّـاظ‌» داشت‌.


دوره‌ي‌ اوّل‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي:
روحاني‌ نستوه‌ و مجاهد شريف‌، آيت‌الله مهدي‌ شاه‌آبادي‌ خود نيز با اصرار جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز و حزب‌جمهوري‌ اسلامي‌ و ديگر گروه‌هاي‌ اسلامي‌، براي‌ اولين‌ دوره‌ي‌ مجلس‌ شوراي‌اسلامي‌ كانديدا شده‌ و با قريب‌ 700 هزار رأي‌، به‌ نمايندگي‌ از طرف‌ مردم‌تهران‌ به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ راه‌ يافت‌ و در طي‌ 4 سال‌، خدمات‌ بسياري‌ راارائه‌ كرد و اثرات‌ عميقي‌ از خود بجاي‌ گذاشت‌. نظراتي‌ بسيار معقول‌ و متين‌ درمجلس‌ ارائه‌ مي‌داد و همه‌ به‌ نظرات‌ ايشان‌ توجه‌ مي‌كردند.


نمايندگي‌ امام‌ در رابطه‌ با بنياد مستضعفان:
در سال‌ 1359 و در پي‌حساسيت‌ حضرت‌ امام‌ نسبت‌ به‌ نقش‌ بنياد مستضعفان‌ و ضرورت‌ بررسي‌عملكرد دقيق‌ اين‌ نهاد، هيأتي‌ متشكل‌ از علماي‌ اعلام‌ و از آن‌ جمله‌ شهيدآيت‌الله  مهدي شاه‌آبادي‌ از سوي‌ حضرت‌ امام‌ براي‌ اين‌ امر مهم‌ تعيين‌ گرديد.


همكاري‌ با اوقاف‌ و امور خيريه:

از فعاليت‌هاي‌ ديگرِ اين‌ شهيد عزيز، همكاري‌ با سازمان‌ اوقاف‌ و امور خيريّـه‌ به‌ همراه‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌سيدمهدي‌ امام‌ جماراني‌ بود كه‌ در اين‌ رابطه‌، خدمات‌ قابل‌ توجهي‌ در اوقاف‌شميران‌ و مسائل‌ مربوطه‌ به‌ آن‌ انجام‌ مي‌دادند.


مسجد رستم‌آباد:
مسجد اعظم‌ رستم‌آباد كه‌ شهيد شاه‌آبادي‌ در آن‌، اقامه‌ي‌ جماعت‌ مي‌كردند، يكي‌ از مساجد فـعّال‌ تهران‌ بود كه‌ در قبل‌ و بعد ازانقلاب‌ و به‌ عنوان‌ جايي‌ كه‌ مورد توجه‌ و اميد دل‌ مردم‌ بود، محل‌ مراجعه‌ي‌ هميشگي‌ مردم‌ محسوب ‌مي‌شد.
شهيدشاه‌آبادي‌عليرغم‌همه‌ي‌گرفتارومسؤوليت‌هاي‌ خود كه‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌، متوجه‌ او بود، هرگزامامت‌ مسجد را ترك‌ نكرد وآن‌ محل‌ را به‌ يك‌ پايگاه‌ مهم‌ جهت‌ فعالـيّـت‌هاي‌اسلامي‌ خود تبديل‌ كرده‌ بود. ايشان‌ هميشه‌ بعد از نماز، ساعاتي‌ را به‌ پاسخگويي‌مردم‌ و مراجعين‌ اختصاص‌ داده‌ بود و تا ديروقت‌ به‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ و حل‌ّ و فصل‌مشكلات‌ آنان‌ مي‌پرداخت‌.

آخرين‌ سنگر
آخرين‌ سنگر شهيد سعيد ما، نمايندگي‌ دوره‌ي‌ دوم‌ مجلس‌شوراي‌ اسلامي‌ بود كه‌ عليرغم‌ عدم‌ تمايلش‌، به‌ اصرار جامعه‌ي‌ روحانيت‌ مبارز و حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌، از سوي‌ آنان‌ و تمامي‌ احزاب‌ و گروه‌هاي‌ اسلامي‌كانديدا مي‌گردد و مردم‌ تهران‌ نيز به‌ پاس‌ خدمات‌ صادقانه‌اش‌، او را با اكثريت‌مطلق‌ آراء در همان‌ مرحله‌ي‌ اول‌، با قريب‌ يك‌ ميليون‌ و دويست‌ هزار رأي‌ به‌نمايندگي‌ خود در دومين‌ دوره‌ي‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ فرستادند تا بار ديگر ازخدمات‌ پر فيض‌ او بهره‌ها گيرند، لكن‌ تأكيدات‌ مكرر امام‌ (ره‌) نسبت‌ به‌جبهه‌هاي‌ نبرد و رفتن‌ روحانيون‌ به‌ آن‌ خطه‌ از يك‌ طرف‌، و عشق‌ زايدالوصف‌خود آن‌ شهيد سعيد به‌ رزمندگان‌ جان‌بركف‌ از طرف‌ ديگر، ايشان‌ را وامي‌داشت‌ كه‌ بطور مكرر به‌ جبهه‌ها برود.
شهيد آيت الله مهدي شاه‌آبادي‌ كه‌ اصرار زيادي‌ به‌ حضور در جبهه‌ها داشت‌،مرتباً با به ‌دست‌ آمدن‌ كوچك‌ترين‌فرصتي‌،روي‌به‌سوي‌جبهه‌مي‌گذاشت‌. تعطيلي‌هاي‌مجلس‌ را حاضر نبود با استراحت‌ بگذراند و حتي‌ اگر يك‌ فرصت‌ دو روزه‌ هم‌مي‌يافت‌در جبهه‌ها حضور پيدا مي‌كرد و آن‌ دو روز را در كنار رزمندگان‌ جبهه‌هاسپري‌ مي‌نمود.و بالاخره‌ در يكي‌ از همين‌ دفعات‌ كه‌ جهت‌ سركشي‌ و ديدار با رزمندگان‌ به‌جبهه‌ها رفته‌ بود، خداوند تبارك‌ و تعالي‌ به‌ وعده‌ي‌ خود عمل‌ كرد و او را به‌درجه‌ي‌ رفيعه‌ي‌ شهادت‌ مفتخر فرمود.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 8 ارديبهشت 1389 ، 12:46