فرهنگ ایثار و شهادت(بخش هفتم) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
سه شنبه ، 29 دی 1388 ، 09:30

دعا و توسل
خودسازي و تحصيل معرفت و تزكيه نفس در پرتو دعا و توسل به اهل بيت ‏عليهم السلام نياز دائمي رزمندگان ما در جبهه‏هاي نبرد بوده است. اگر امروز آن پاكبازان شمع محفل ياران و ياد و خاطره آنان زينت بخش دل و جان شده، ناشي از سوز و ساز عاشقانه آنان در ميان سنگرها بوده است.

 

به قول عطار نيشابوري:
تا نسوزي و نسازي همچو شمع
دم مزن از پاكبازي پيش شمع
خوشا به حال رزمندگان و آزادگان ما كه دوران جهاد و مبارزه را به كلاس درس عرفان و عشق‏ورزي با معشوق مبدّل كردند و با دعاي كميل و دعاي توسّل و زيارت عاشورا اُنسي جاودانه داشتند؛ گويي همه نياز خود را در مضامين دعا جستجو مي‏كردند و آن چنان در اشك ديده و خون جگر غوطه‏ور مي‏شدند كه زبان از وصف بيان آن عاجز است، ولي مي‏توان گفت كه رزمندگان عاشق ما، وضو با اشك ديده و طهارت با خون ديده مي‏كردند. به قول حافظ:
خوشا نماز و نياز كسي كه از سر درد
به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
رزمندگان ما ذكر و دعا و توسل به اهل بيت‏عليهم السلام را باب رحمت الهي مي‏دانستند، و از اين طريق نه تنها خداي متعال را از خود راضي مي‏كردند، بلكه باب رحمت او را به روي خود مي‏گشودند.
مولاي متقيان علي‏عليه السلام در اين باره مي‏فرمايند:
فمتي شئت استطتحت بالدّعا أبواب نعمته
هر زمان كه مي‏خواهي ابواب رحمت خدا را به روي خود بگشايي، به دعا متوسل شو.
همچنين رزمندگان ما در دعا كردن همّتي بلند داشتند و از خداي متعال در اوج توسل و استغاثه، شهادت را طلب مي‏كردند. شهادت‏طلبي غايت آمال رزمندگان عزيز بوده است؛ چرا كه شهادت را حيات ابدي و پايدار مي‏دانستند و به اين سرّ كلام مولاي متقيان‏عليه السلام واقف بودند كه به فرزند خود فرمود:
فَلتَكُن مَسألتُك فيما يَبقي لك جهانُ و ينقي عنك وَبالُه
بايد بهترين درخواست تو از خدا آن چيزي باشد كه زيبايي آن براي تو ماندگار و سختي آن براي تو ناپايدار است.
بنابراين، چه چيزي بهتر و زيباتر از شهادت، كه قهقهه مستانه را به تعبير زيباي امام خميني‏قدس سره بر لبان شهيدان مي‏نشاند، و آنان را از رنج و محنت زندگي دنيوي به اوج اعلاي كمال مي‏رساند.
امام حسين‏عليه السلام در شب عاشورا بهترين كاري را كه در شب آخر عمر به ياران و فرزندانش توصيه مي‏كند، دعا و نيايش و خلوت كردن با خداي متعال است. عاشوراييان پس از فرمايش امام حسين‏عليه السلام هر يك در گوشه‏اي از خيمه‏گاه سر بر سجده نهاده، با معبود خود به راز و نياز پرداختند، و تضرع و زاري و نيايش عارفانه آن‏ها، توجه فرشتگان و عرشيان را به خود جلب كرد؛ به گونه‏اي كه با حيرت، براي تماشاي آنان در صحراي كربلا فرود آمدند:
روح را امشب نوازش لازم است
تا سحر ذكر و نيايش لازم است
هر كسي در خيمه‏اش خلوت كند
با خدا از روي دل صحبت كند
با دعا دل را دهيد آرايشي
تا نماند هيچ در آن ناخوشي
بعد از آن رفتند درون خيمه‏ها
هر كسي با ذوق و شوق و اشتها
آن شب از شور مناجات حسين
آمدند لاهوتيان با شور و شين
در تردد انبياء و اولياء
بودند آن شب از خدا تا كربلا
جبرئيل آمد با خيل ملك
با خود آورد ساكنان نُه فلك
وام خواه شور آن شب گشته‏اند
عاشق تسبيح زينب گشته‏اند
همين صحنه زيبا و دل‏انگيز را رزمندگان ما در شب‏هاي عمليات به نمايش مي‏گذاشتند؛ به طوري كه آتش فراق و سوز وصال، آنان را از خود بيخود مي‏كرد. فرياد تكبير، ياعلي، يازهرا، ياحسين و يامهدي آنان، زلزله در اركان عرش و فرش مي‏افكند؛ گويي در آن لحظات چيزي براي آن‏ها دشوارتر از آتش فراق يار نبود. به قول فروغ بسطامي:
عقل پرسيد كه دشوارتر از مردن چيست؟
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
اينك به نمونه‏هايي از دعا و توسل رزمندگان توجه نماييد.
مرحله دوم عمليّات فتح خرمشهر بود كه پرس و جو كنان و با عوض كردن چند ماشين، بالاخره موفق شدم خودم را به مقر لشكر برسانم. همين كه پايم را به مقر گذاشتم، يكباره تمام خستگي‏هايم را فراموش كردم. بچّه‏ها مشغول خواندن دعاي توسل بودند و اشك شوق مي‏ريختند. بي‏شك، عدّه‏اي از آن‏ها بيش از چند ساعتي ديگر ميهمان اين دنيا نبودند. من هم در گوشه‏اي از آن جمع جا گرفتم. وقتي دعاي توسل تمام شد، بچّه‏ها با چشماني كه از شدت گريه سرخ شده بود، خود را آماده حركت كردند.
شب قبل از عمليات، بچه‏ها تصميم داشتند بيرون چادرها دعاي توسل راه بيندازند. دشت را حال و هوايي خاص در برگرفته بود. قرار بر اين شد كه از جمع بچه‏ها، هر كسي به انتخاب خودش، يك قسمت از دعا را قرائت كند و به يكي از ائمه اطهارعليهم السلام توسل بجويد. دعا آغاز شد. از ميان بر و بچه‏هاي دسته كه نزديك به چهل، پنجاه نفر مي‏شدند، چهارده نفر به اختيار به چهارده معصوم متوسل شدند.
يكي دو روز بعد، عمليات آغاز شد و عجيب اين‏جاست كه هر چهارده نفري كه آن شب دعا را برگزار كرده بودند، به مقام شهادت نايل آمدند.
چند شبي از اسارتمان مي‏گذشت و ما را در سالني واقع در شهر بصره محبوس كرده بودند. پس از به جاي آوردن نماز مغرب، برق سالن قطع شد و در آن فضاي تاريك و حزن‏انگيز، در آن سياهي ظلمت، دل‏هايمان عجيب گرفته بود و غم سنگيني را احساس مي‏كرديم. يكي از برادران شروع به خواندن دعاي توسّل كرد و پس از آن زار زار گريستيم.
جوّ روحاني و ملكوتي عجيبي بر سالن حاكم شده بود كه ناگاه يكي از نگهبانان عراقي در سالن كه سخت تحت تأثير قرار گرفته بود، در همان حال كه گريه مي‏كرد، با عصبانيت تمام عكس صدام را از ديوار كند، آن را ريزريز كرد و داخل سطل آشغال ريخت.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 19 اسفند 1388 ، 14:01