فرهنگ ایثار و شهادت(بخش ششم) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
دوشنبه ، 21 دی 1388 ، 09:43

دعا و نيايش
يكي از اوصاف برجسته رزمندگان، روح عبوديّت و توجه قلبي و خالصانه به خداي متعال بود. نماز و دعا و توسل و تهجّد آنان براي بيدار دلان بسيار آموزنده و راه گشاست. چه نيكوست كه به طور مجزّا، اجمالاً به هر يك از اين موارد بپردازيم.

 

نماز
زيباترين نوع عبادت و پرستش خداي متعال است. نماز خالصانه و از روي نياز، در تحوّل حالات انسان بسيار مؤثر است، و از طرفي عمود خيمه ايمان محسوب مي‏شود؛ چنان كه مولاي متقيان علي‏عليه السلام فرمودند:
اللَّه اللَّه في‏الصَّلاة فإنَّما عَمودُ دينكُم
خدا را خدا را درباره نماز، كه نماز عمود خيمه ايمان شماست.
به همين دليل، خداي متعال بندگانش را به اقامه و برپا داشتن نماز فرمان داده است. البته صرف خواندن و قرائت كردن، با برپايي و استواري حقيقت نماز در جامعه متفاوت است؛ چنان كه در قرآن كريم مي‏فرمايد:
حافِظوُا عَلَي‏الصَّلَواتِ وَالصَّلوةِالوُسطي وَ قوُموُا لِلّهِ قانِتينَ
مراقبت كنيد بر انجام نماز، به ويژه نماز وسطي (ظهر و عصر)، و از بر پادارندگان نماز باشيد.
رزمندگان ما از مصاديق روشن برپا دارندگان فرهنگ نماز بودند و با اقامه نماز در سنگرها و يا بر روي خاك داغ جبهه‏ها، نه تنها نسيم عبوديت را بر كالبد كم رمق ما مي‏دميدند، بلكه بدين وسيله به خدا تقرّب مي‏جستند، و بهترين وسيله براي تقرب به خدا را نماز با حضور قلب و عاشقانه مي‏دانستند؛ چنان كه مولاي متقيان علي‏عليه السلام فرمودند:
الصّلوة قربان كُلّ تقّي
نماز عاقل، تقرّب تقوا پيشگان است.
ابوسعيد ابي‏الخير هم زيبا گفته است:
بر نخل وجود، برگ و بار است نماز
ديباچه خرّم بهار است نماز
راهي به حريم كردگار است نماز
فرياد بلند روزگار است نماز
رزمندگان عاشق و خداجوي ما با درك حقيقت نماز در گرماگرم نبرد و مبارزه، وقتي صداي اذان را مي‏شنيدند، سراسيمه به سوي نماز مي‏شتافتند، و حتي براي ساعات و اوقات نماز لحظه شماري مي‏كردند و به يقين مي‏توان گفت صداي اذان كه دعوت معبود از عاشقان است، زيباترين ترانه و نغمه جان پرور به حساب مي‏آمد.
اينك به نمونه‏هايي از اذان و نماز رزمندگان، چه در ميادين نبرد و چه در سياهچال‏هاي اسارت رژيم بعثي، توجه كنيد:
در عمليات كربلاي دو، محمود كاوه، فرمانده لشكر پنجاه و پنج ويژه شهدا، كار عجيبي كرد. نيروهاي خطشكن را كه جلو فرستاد، آمد و نمازي دو ركعتي را اقامه كرد. بعد از نماز گفت: «اين نماز را فقط به دو دليل خواندم، اول براي پيروزي بچه‏هاي خطشكن و بعد...»
يكي از بچه‏ها پرسيد: «بعد چه؟»
«دلم مي‏خواهد اگر خدا لايقم بداند، اين نماز آخرين نمازم باشد.»
و خدا لايقش دانست.
شهيد محمود كاوه در همان عمليات شهيد شد.
توي فاو بوديم؛ در عمليات والفجر هشت شب سختي را گذرانديم. دشمن آتش بارانمان مي‏كرد. من و دو نفر ديگر از بچه‏ها نماز نخوانده بوديم. دنبال جايي براي خواندن نماز مي‏گشتيم. سنگري را گير آورديم پُر از نيرو. مجبور شديم تك تك برويم آن‏جا، بايستيم به خواندن نماز. نمازمان را كه خوانديم، از سنگر بيرون زديم. در غرب رودخانه اروندرود به يك مجروح برخورديم. خوابيده بود توي قايقي، مي‏خواست برود آن طرف رود. توانايي‏اش را نداشت. نگاه به هم كرديم؛ تصميم گرفتيم هر جا كه مي‏خواهد، ببريمش. سوار قايق شديم؛ زديم به آب. سكوت عجيبي بود.
ميان رودخانه بوديم كه گفت: «من هنوز نماز نخوانده‏ام.»
گفتيم: «با اين زخم‏ها و تن و بدن چطور مي‏خواهي نماز بخواني؟» مي‏خواستيم مانع خونريزي‏اش شويم.
گفت: «چيزيم نيست. چند تا زخم كوچولو است، زياد عذابم نمي‏دهد.» و بلند شد ايستاد و نمازش را ايستاده در قايق خواند.
آفتاب كم‏كم اشعه طلايي خود را از افق بر مي‏چيد كه ما به نقطه رهايي رسيديم؛ جايي كه پس از اعلام رمز عمليّات بايد علي‏وار بر سپاه دشمن حمله مي‏برديم. با فرا رسيدن وقت نماز مغرب و عشاء، همه به نماز ايستادند. امّا اين بار، برخلاف هميشه كه نمازمان را به جماعت مي‏خوانديم، همه برادران نماز را فرادا خواندند. بچه‏ها اشك مي‏ريختند و خيلي‏ها حالتي داشتند كه انگار آخرين نماز را مي‏خوانند. گويا همه خود را مهيّاي شهادت كرده بودند. بعد از نماز، همه در حال سجده شديداً منقلب شده بودند و به شدّت گريه و زاري مي‏كردند. آن چنان ضجّه مي‏زدند كه انسان را به ياد عاشورا مي‏انداخت. سپس دريادلان عاشق، همديگر را در آغوش گرفتند و اين بار هم با باراني از اشك، گونه‏ها را شستشو دادند.
شب عمليات بدر سوار قايق شديم، زديم به خط. وقت نماز شد. رزمنده پيري با ما بود، با محاسن سفيد و بلند، با آب هور وضو گرفت. توي قايق ايستاد به نماز، وقت كم بود. وضو گرفتيم ايستاديم به نماز. هوا صاف بود و نسيمي دلمان را روشن مي‏كرد. جهت قبله را از ستاره‏ها پرسيديم. نماز آن شب بهترين نماز بود كه تا حالا خوانده‏ام.
عراقي‏ها با خشونت تمام مرا با خود بردند. در راه مدام كتك مي‏خوردم و تهديد مي‏شدم. هنگام ظهر، تصميم گرفتم نماز بخوانم؛ با اين اميد كه خداوند، نماز همراه با ناله و درد را مي‏پذيرد، اما وقتي سرباز عراقي متوجه حركت لب‏هايم شد، مشت محكمي به پشت سرم كوبيد. ناچار شدم بقيه نمازم را در دل بخوانم. پس از آن قضيه تا يك ماه با لباس خوني و آلوده نماز مي‏خواندم؛ آن هم بدون قطره‏اي آب و تنها با تيمم.
قبل از عمليات كربلاي سه، كنار خليج‏فارس همه بچه‏هاي لشكر چهارده امام حسين‏عليه السلام به نماز ايستادند؛ شكوه عجيبي داشت اين نماز و همين طور پايانش. هر كس خودش را در آغوش پُر مهر ديگري انداخته بود و مي‏بوسيدش و مي‏بوييدش و مي‏گفت حلالم كن، شفاعتم كن، ببخش، اگر بد كردم. اگر خانواده‏ام را ديدي، سلامم را برسان و عقده دل مي‏گشود، با بهاي مرواريد اشك. و با چه صفا و صميميتي! و چه بي‏ادعا! هيچ كس از گريه ابايي نداشت. يكي از روحاني‏ها با اشك به بچه‏ها مي‏گفت: اگر توي آب با مشكلي روبرو شديد، فقط مولايتان را صدا بزنيد، فقط حسين‏عليه السلام را داد بزنيد در دل‏هايتان. بخواهيدش با تمام وجودتان. سه بار فرياد بزنيد «السّلام‏عليك يا اباعبداللَّه» با همين فريادهاي دل بود كه بچّه‏ها توانستند اسكله الاميّه عراق را فتح كنند.
ما در اردوگاه رماديه يك بوديم و همواره مراسم نماز جماعت را برگزار مي‏كرديم. در مقابل، عراقي‏ها كه از انسجام و وحدت بچه‏ها بيمناك بودند، سعي در بر هم زدن نماز جماعت و ايجاد تفرقه در ميان ما داشتند.
يك روز كه نماز را شروع كرده بوديم، عراقي‏ها كابل در دست به پشت پنجره آمدند و ما را زير نظر گرفتند. پس از آن نماز، عراقي‏ها پيشنمازمان را كه يك فرد بسيجي بود صدا زدند و با خود بردند. چند ساعت بعد وقتي او را برگرداندند، آنقدر به كف پايش كابل زده بودند كه چشم‏هايش كم سو شده بود و به زحمت اطراف خود را مي‏ديد.
هر وقت برادرها احساس مي‏كردند كه روحيه‏شان ضعيف شده است و مي‏ديدند آتش دشمن زياد است، همه با هم به روي خاكريز مي‏رفتند و اذان مي‏گفتند. حسابش را بكنيد اگر 300 نفر با هم اذان بگويند، چه مي‏شود؟! چنان ضعفي در روحيه دشمن به وجود مي‏آمد كه در اين گونه مواقع به سنگرهايشان پناه مي‏بردند و ديگر خبري از آتش نبود.
تهجّد و شب زنده‏داري
يكي از سنت‏هاي نيكو و تحسين برانگيز رزمندگان و آزادگان سرافراز، تهجّد و شب‏زنده‏داري بود، كه اين ميراث گرانبها را از ائمه معصومين‏عليهم السلام و اولياي الهي به ارث برده بودند. خداي متعال هم صفت نيكوي عاشقان را شب زنده‏داري و سحرخيزي مي‏داند:
كانُوا قليلاً مِنَ الَّيلِ يَهجَعُونَ وَ بِاْلاَسحارِهُم يَسْتَغْفِروُنَ
پاسي از شب را به بيداري مي‏گذرانند و سحرگاهان به استغفار مشغولند.
اشك و آه سحري، كليد حوائج رزمندگان بوده است. آنان كه به فيض شهادت نايل آمدند، از اين مفتاح فرج، بهره جستند، و به مراد دل رسيدند و پيام آن‏ها هم به ما اين غزل حافظ بود:
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
مي‏صبوح و شكر خواب صبحدم تا كي
به قدر نيم شبي كوش و گريه سحري
مولاي متقيان علي‏عليه السلام در مورد عاشقان شب مي‏فرمايند:
الّذين كانت أعمالهم في‏الدُّنيا زاكيه و اعينهُمُ باكيةً
مؤمنان كساني هستند كه اعمالشان در دنيا پاك و چشمانشان در شب‏ها گريان است.
البته اشك و آه شبانه علامت عشق و توجه خدا به عاشقان است؛ يعني خدا هر بنده‏اي را كه دوست دارد، ميل آن‏ها را به نيايش و تضرع و زاري سوق مي‏دهد تا در متن اين گريه و زاري، صفاي باطن و سرور و شادابي رواني را به آن‏ها ارزاني دارد؛ چنان كه مولوي گفته است:
چون خدا خواهد كه ما ياري كند
ميل ما را جانب زاري كند
اي خُنك چشمي كه او گريان اوست
اي همايون دل كه او بريان اوست
از پي هر گريه آخر خنده‏اي است
مرد آخر بين مبارك بنده‏اي است
اينك به نمونه‏هايي از تهجّد رزمندگان و آزادگان عزيز توجه كنيد تا ببينيد كه چگونه مصاديق روشن آيات و روايات شدند و در ضمن به اين حديث نوراني امام صادق‏عليه السلام دقت نماييد كه فرمودند:
لَيس من شيعَتَنا مَن لَم يُصّل صَلاة اللَّيل.
كسي كه نماز شب نمي‏خواند، از شيعيان واقعي ما نيست.
روزهاي ما با آموزش و شب‏ها در رزم شب مي‏گذشت. آن ماه، ماه رمضان بود و بوي عمليات در منطقه پيچيده بود. بچه‏ها شور و حال عجيبي داشتند؛ از سرشب تا اوايل صبح، دعاي مخصوص ماه رمضان را مي‏خواندند و ناله مي‏كردند.
از نيمه شب به بعد، اگر به محل مراسم صبحگاهي پايگاه سرمي‏زدي، در نگاه اوّل تصور مي‏كردي همه مشغول نماز جماعت هستند؛ به ساعت كه نگاه مي‏كردي، متوجه اشتباهت مي‏شدي و مي‏فهميدي كه آن‏ها نماز شب خوان‏هاي جبهه هستند. هر كس براي اين كه شناخته نشود، شگردي به كار مي‏برد؛ يكي به سر و صورت خود چفيه مي‏بست، ديگري بر روي شانه‏ها و سرش پتو آويزان مي‏كرد و بعضي هم در گوشه‏هاي دنج و خلوت، به آرامي قامت رسايشان را در مقابل معبود مي‏شكستند.
يك شب در اثر صدايي از خواب پريدم. فانوس روشن بود. ديدم شهيد «معزّزي» مشغول خواندن نماز است و در سجده است؛ بلند نشدم تا او نفهمد من او را ديده‏ام و دوباره خوابيدم. حدوداً 2 ساعت بعد دوباره بلند شدم، ديدم هنوز نماز شب مي‏خواند!!
يكي از اسرا كه پايش قطع شده بود، نيمه‏هاي شب از خواب بيدار مي‏شد و بالشي جلوي خود مي‏گذاشت و بعد مهر خود را روي آن قرار مي‏داد و به صورت نشسته، مشغول خواندن نماز شب مي‏شد. او مدت‏ها ذكر مي‏گفت و اشك، مثل مرواريد از چشمانش فرو مي‏غلتيد. خدا گواه است كه نواي دلنشين «الهي العفو» چنين عزيزاني در نيمه شب، قلب هر انساني را تكان مي‏داد و مانند صاعقه، شب تاريك و ظلماني را مي‏شكافت.
در اردوگاه موصل 4، يك شب به يكي از بچه‏ها كه نگهبان شب بود، سفارش كردم كه مرا براي نماز شب بيدار كند؛ وقتي سر موقع مرا بيدار كرد، متوجه شدم كه بيش از نود درصد بچه‏ها مشغول خواندن نماز هستند. با ديدن اين صحنه از خودم خجالت كشيدم.
مدتي بود كه عراقي‏ها نسبت به زود بيدار شدن بچه‏ها براي نماز شب حساس شده و آن را ممنوع اعلام كرده بودند. در واقع بچه‏ها حق نداشتند قبل از اذان صبح بيدار شوند و از اين جهت، براي اقامه نماز شب دچار مشكل مي‏شدند.
در يكي از شب‏ها، حاج‏آقا ابوترابي كه در اردوگاه به سر مي‏برد، به دليل كسالت مزاج و تب شديدي كه داشت، پيراهنش خيس عرق شده بود. آن شب، وقتي از خواب بيدار شدم، حاج‏آقا را ديدم كه به حالت نشسته به ديوار تكيه داده بود و در حالي كه از شدت تب مي‏لرزيد، مهر نماز را روي زانويش گذاشته بود و نماز شب مي‏خواند.
انس با قرآن
انيس روز و شب رزمندگان در جبهه‏ها بعد از خداي متعال، قرآن كريم بوده است. رزمندگان با شوق تلاوت قرآن و تفكر در معاني آيات آن، حقيقت اين آيه را عينيت بخشيدند كه:
اِنَّ هذاالقرآن يَهدي لِلّتي هِي اَقوَم
به راستي كه قرآن، دستورالعمل سير و سلوك رزمندگان بوده است؛ به تعبير زيباي استاد معظم حضرت علامه حسن‏زاده آملي (حفظه‏الله):
«ما در عرفان عملي، دستورالعملي جز قرآن نداريم و روايات و ادعيه كه از اهل بيت عصمت: صادر شده، همه رشته‏هايي هستند كه از درياي بيكران قرآن منشعب شده و همه مرتبه نازله قرآن‏اند».
رزمندگان ما با علم به اين كه قرآن كتاب انسان‏سازي است، با تعمّق در آيات قرآن، دردهاي دل خود را درمان مي‏كردند و نيرو و توان مقابله با دشمن را مرهون دلبستگي به قرآن مي‏دانستند، و يك لحظه از قرآن جدا نبودند؛ مخصوصاً در زمان عمليات، آيات و سوره‏هايي را كه حفظ بودند، در دل و زبان زمزمه مي‏نمودند و يا قرآن را در جيب روي سينه نگهداري مي‏كردند، و چه بسيار شهيداني كه خون پاكشان بر صفحات قرآن همراه آنان، نقش بست، و به راستي كه مصداق اين كلام نوراني مولاي متقيان بودند كه فرمود:
تالينَ لأجزاء القرُآن يرتلونها تَرتيلاً يحزنون به انفسَهُم و يستثيرون به دواء دائهم.
قرآن را بخش بخش، همراه با تأنّي و تفكر و با ترتيل قرائت مي‏كنند و بر اثر تعمّق در آيات آن، دل‏هايشان محزون مي‏شود و از اين طريق، دردهاي باطني خويش را درمان مي‏كنند.
از مصاديق بارز رابطه‏اي كه مولاي متقيان علي‏عليه السلام بين عاشقان بيدار دل و قرآن برقرار كرده است، رزمندگان ما بوده‏اند. مرحوم الهي قمشه‏اي‏قدس سره چه زيبا اين حالات را به نظم درآورده است:
همه شب تا سحر، آن عشقبازان
ز شوق دوست، چون شمع گدازان
كنند اجزاء قرآن را تلاوت
به ترتيب و تفكر وز درايت
كنند از فكر در آيات قرآن
هزاران دردِ جان خويش درمان
كتاب عشق، قرآن است درياب
صحيفه سدّ سجان است درياب
مي شيرين پاك آسمان است
ز قرآن جو كه تاك آسماني است
شهود غيبي و غيب شهودي است
صعود قوسي و قوس صعودي است
خوشا آنان كه شب زين دفتر عشق
همي خوانند نام دلبر عشق
خوشا آنان كه هر شب تا سحرگاه
بدين خوش نغمه از دل بر كنند آه
همچنين مايه آرامش دل آزادگان سرافراز ما در زندان‏هاي مخوف رژيم بعثي عراق، سه چيز بوده است: خدا، قرآن و اهل بيت‏عليهم السلام. مرحوم فيض كاشاني غزلي دارد كه بيانگر حال عزيزان ما در گوشه‏هاي اسارت است:
اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفيق
من و خدا و كتابي و گوشه خلوت
مراد از كتاب، قرآن كريم است كه انيس دل آرام عزيزان ما بوده است.
در اين جا به ذكر خاطره‏اي از آزاده سرافراز مهندس يحيوي بسنده مي‏كنيم:
فكر كردم كه شايد روز براي خواندن قرآن بهتر باشد. صبح شد، اتاق كمي روشن‏تر بود، ولي باز هم نمي‏شد به راحتي قرآن خواند. تنها راه ورود نور به اتاق، پنجره‏اي بود به عرض نيم متر و طول دو متر كه سر تا سر آن از پوشش كركره مانندي از آلومينوم پوشيده شده بود. از اين پنجره حدود ساعت دو صبح نور خيلي باريكي وارد اتاق مي‏شد كه از سوي ديوار غربي سلول شروع مي‏شد. بعد حركت مي‏كرد و نصف سلول را طي مي‏كرد و از روي ديوار شرقي قطع مي‏شد. در اتاق به آن تاريكي براي خواندن قرآن اين بهترين فرصت بود. قرآن را دست مي‏گرفتم و با نور حركت مي‏كردم و قرآن مي‏خواندم.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 18 فروردين 1389 ، 11:52