فرهنگ ایثار و شهادت( بخش سوم) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
دوشنبه ، 7 دی 1388 ، 16:36

ولايت پذيري
يكي از مهم‏ترين ويژگي‏هاي رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس، ولايت پذيري بود. آنان دريافته بودند كه ولايت، حيات طيبه است ؛ حياتي كه با درك و اطاعت ولايت نصيب انسان مي‏شود و نسيم دل‏انگيز اين حيات از آيات شريف قرآني، روح و جان آن‏ها را نوازش مي‏داد، زيرا قرآن مي‏فرمايد:
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اسْتَجيبوُاللَّهِ وَ لِلرَّسوُلِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُمْ.
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، نداي دعوت خدا و رسولش را اجابت كنيد، زيرا شما را زنده مي‏كند.
اين رمز پنهاني است كه رزمندگان ما در طول دوران مبارزه و بعد از آن به حقيقت آن واقف شدند و هويّت و عزّت و سعادت دنيا و آخرت خود را در حيات ولايي يافتند و بدان اعتقاد راسخ پيدا كردند.
هر كه كوي ولايت را زيارت كند، ثواب اعمال او بيش از آن است كه قابل تصور باشد.

 

به قول حافظ:
ثواب روزه و حج قبول آن كس برد
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
در اين جا براي نمونه مي‏توان مالك اشتر را مثال زد كه مولاي متقيان علي‏عليه السلام در وصف او مي‏فرمايد:
«فَاسمَعوا لَه وَ اَطيعوُا اَمرَه فيما طابَقَ الحَقّ فَاِنَّهُ سَيفٌ مِن سُيوفِ اللَّه لا كليلَ الظَّبه و لانابي الضَّريبه فَاِن اَمركُم اِن تنفِروا وَ ان اَمركُم ان تُقيموا فَاِنَّهُ لا يقدم و لايَحجُم و لا يؤَخّر و لا يقدم اِّلا عَن اَمري»
پس سخنش (مالك اشتر) را بشنويد و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پيرو باشيد، زيرا او شمشيري است از شمشيرهاي خدا كه تيزي آن كند نمي‏شود و ضربه آن بي اثر نمي‏گردد.
پس اگر شما را امر كند كه به سوي دشمن برويد، روانه گرديد و اگر فرمان دهد كه نرويد، بمانيد كه او در هر كاري پيش نمي‏افتد و بر نمي‏گردد و رو بر نمي‏گرداند و جلو نمي‏رود ؛ مگر به دستور من.
همان طوري كه ملاحظه مي‏شود، همه آوازه و عظمتي كه مالك‏اشتر دارد، براي اطاعت صادقانه و عشق به مقام ولايت اميرمؤمنان‏عليه السلام است. بنابراين، ولايت، سلطه نيست، بلكه مربي است. ولايت چيزي از انسان نمي‏ستاند، بلكه همه چيز به انسان مي‏دهد. ولايت، انسان را تعريف مي‏كند و به او حرّيّت و آزادگي و صلابت مي‏بخشد. ولايت، در واقع حق مداري است و جويندگان حق را هدايت مي‏كند. ولايت، پرتوي از حكومت خدا بر روي زمين است و در پرتو آن، خدا مداري و عدالت خواهي تحقّق پيدا مي‏كند. ولايت، روحيه ستيز با دشمنان را در انسان مي‏دمد و عزّت اجتماعي و سياسي كشور را تضمين مي‏كند. اينك درس اطاعت پذيري از قيام ولايت را از رزمندگان اسلام مي‏آموزيم تا دريابيم كه چگونه ولايت به صورت جوهر مقاومت و ايثار در حماسه رزمندگان ما درخشيده است.
شهيد چمران در مورد ولايت امام خميني (ره) مي‏گويد:
«اين انقلاب بزرگ و تاريخي را ابرمردي رهبري مي‏كند كه در تاريخ بي نظير است. ايمان به پاكي و تقوا و فداكاري و پايداري او را نظيري نيست. اگر همه راهبران انقلابي دنيا را سر هم بگذارند، از يك موي رهبر عاليقدر انقلاب ما كمتر هستند. اين انقلاب صورت گرفته است تا ريشه‏هاي استثمار و استبداد و استعمار را بسوزاند؛ عدالت اجتماعي را تأمين كند؛ فقر و جهل و ظلم و فساد را از بين ببرد؛ ستم‏ها و محروميت‏ها و ناراحتي‏ها و بي عدالتي‏ها را كه قرن‏ها بر اين كشور سيطره داشته است، نابود كند.»
شهيد حاج همّت در مورد ولايت امام خميني مي‏گويد:
«مادر! جهل حاكم بر يك جامعه، انسان‏ها را به تباهي مي‏كشد و حكومت‏هاي طاغوت مكمل اين جهلند و شايد قرن‏ها طول بكشد كه انساني از سلاله پاكان زاييده شود و بتواند رهبري يك جامعه سر در گم و سر در لاك خود فرو برده را در دست گيرد و امام، تبلور سلاله ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. كلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست.»
شهيد يوسف كلاهدوز در مورد ولايت امام خميني مي‏گويد:
نقش كلاهدوز در عمليات ثامن الائمه‏ عليه السلام تعيين كننده بود و مي‏توان آن را اوج اخلاص او نسبت به حضرت امام خميني قدس سره دانست. شاهد بودم كه در طراحي و سازماندهي عمليات و ايجاد هماهنگي بين ارتش و سپاه تلاش بي‏وقفه‏اي مي‏كرد.
وقتي آبادان در محاصره دشمن قرار داشت و بني صدر موضوع تخليه شهر را مطرح كرده بود، او به خدمت حضرت امام قدس سره رسيد و در اين باره نظرخواهي كرد.
امام قدس سره در جواب فرموده بودند: «حصر آبادان بايد شكسته شود.»
او اعتقاد داشت حرف امام قدس سره بي حساب نيست و از منبع غيبي الهام مي‏گيرد.
وقتي درباره عمليات، با بي‏ميلي تعدادي از فرماندهان مواجه شد، گفت: «اكنون كه حضرت امام فرمودند حصر آبادان بايد شكسته شود، اگر ما زنده نبوديم، بر ما تكليف نبود وليكن اكنون كه ما زنده‏ايم، مكلف هستيم كه فرمان امام را اجرا كنيم و حصر آبادان را بشكنيم. ما هشت ماه خون دل خورديم و صبر كرديم و به اين دليل دست روي دست گذاشته بوديم و نظاره مي‏كرديم و پيروز شديم و از اين پس هم بايد پشت سر امام حركت كنيم. نبايد در جا بزنيم، نبايد خسته بشويم، نبايد در كار نظامي احساساتي بشويم.»
شهيد مهدي باكري در وصيت نامه خود مي‏نويسد:
اينك فرازهايي از وصيت نامه اين شهيد را كه صفا بخش جان است، مي‏آوريم:
«سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر؛ عصر ظلم و ستم، عصر كفر و الحاد، عصر مظلوميت اسلام و پيروان واقعي‏اش.
عزيزانم! اگر شبانه روز شكر گذار خدا باشيم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده، باز كم است. آگاه باشيم كه سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه‏هاي دروني و دنيا فريبي را بشناسيم و برحذر باشيم كه صدق نيّت و خلوص عمل، تنها چاره ساز ما است.
... بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل كنيم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكر گذاري به جا آورده باشيم. وصيت من به مادرم و خواهران و برادران و اهل فاميل: بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست؛ هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد و از ته قلب پشتيبان و مقلّد امام باشيد.»
شهيد حاج حسين خرازي در مورد ولايت امام خميني مي‏گويد:
«كاري به خط و خط بازي‏ها نداشته باشيد؛ ببينيد امام چه مي‏گويد، مسير امام كدام است، اگر قبول داريم كه امام ولي فقيه هستند كه مسلماً هستند، پس ما بايد با او باشيم؛ هر چه گفت، همان را بپذيريم ؛ هر كه را انتخاب كرد، همان را قبول كنيم. اگر نماينده‏اي را براي منطقه‏اي برگزيد، مطيع نماينده او باشيم. اگر كسي مسؤوليتي دارد، از بركت خون شهدا دارد؛ از وجود نازنين امام دارد؛ ما درباره سياست بايد به او اقتدا كنيم.»
شهيد آيه‏الله محلاتي در وصيت نامه‏اش عشق و علاقه خود را نسبت به امام اين گونه بيان مي‏كند:

«از معظم له ]امام[ بخواهيد براي آمرزش من، دعاي مخصوص نمايد. من در اين عالم به او عشق مي‏ورزيدم و امر او را امر خدا و رسول‏صلي الله عليه وآله مي‏دانستم. اميد است ايشان هم بعد از اين عالم در پيشگاه خداوند شفاعت كند تا ان شاء اللَّه در آن دنيا در كنار ايشان باشم».
شهيد محلاتي در كلام مقام معظم رهبري:
«...از خصوصيات ديگر شهيد محلاتي، عشق و ارادت وافر به امام بود. او علاقه و اعتماد خاصي به نظرهاي امام داشت؛ به طوري كه هر موقع امام يك چيزي را بيان مي‏كردند، مثل يك امر تعبّدي، برايش لازم الاجرا بود. چه روزي كه امام حكم داده بود كه بايد اين كار بشود و چه روزي كه حكم نداده بود، ولي ايشان مي‏فهميد كه تمايل امام به اين است.
... اعتماد و ارادت ايشان به امام به نظر من يكي از عوامل خستگي ناپذيري ايشان بود. اين را من احساس مي‏كردم كه حضرت امام قدس سره نيز يك اعتمادي به او داشتند و نظرهايش را گوش مي‏كردند.»
بخشي از سفارشات شهيد محلاتي كه در تاريخ 19/11/64 خطاب به برادران پاسدار و بسيجي ابلاغ شده است:
- در سپاه، كليه امور براساس تبعيّت از ولايت فقيه يعني تسليم مطلق در مقابل رهنمودها و فرامين حضرت امام انجام گيرد.
- تبعيّت از خط مشي مقام رهبري در كليه امور عقيدتي، فكري، سياسي و نظامي لازم است.
- استقلال سپاه و وابسته نبودن آن به هيچ شخصيت و گروه و دسته خاصي را حفظ كنيد و توجه داشته باشيد كه به فرمان امام امت، هر نوع باندبازي و گروه‏گرايي در سپاه ممنوع است.
- در وضع فعلي كه امام امت مي‏فرمايند: »مسأله اصلي، جنگ است« كليه واحدها شرعاً موظف هستند در درجه اول به امور جنگ بپردازند و هر نوع اهمال و سستي در اين مورد جايز نيست.
ولايت پذيري بسيجيان
تفكر بسيجي كه تبلور اطاعت صادقانه از مقام ولايت است، در دوران دفاع مقدس از زيباترين جلوه‏ها و نمادها برخوردار بود؛ به ويژه در شهرهاي جنگي، كه زن و مرد و كودك و جوان را به مقاومتي اعجاب‏انگيز در سايه ولايت فقيه واداشته بود، و آنچه كه حقيقتاً دشمن را درمانده كرد، حيرت و سردرگمي در شناخت تفكر بسيجي بود. از ميان هزارها صحنه مقاومت حيرت‏انگيز، به خاطره‏اي از شهيد مهدي زين الدين (فرمانده دلاور لشكر 27 علي بن ابيطالب) بسنده مي‏كنيم كه گفت:
در شهر هويزه يك پيرمرد، دو پيرزن و دو پسر بچه ده ساله ساكن بودند. پرسيدم چرا نرفتيد؟ گفت: جوان‏هامون با حسين علم الهدي رفتند، ما مونديم؛ هم دهن كجي به عراقي‏هاست و هم دلگرمي بيشتر بچه‏ها... صداي جيپي بلند شد؛ پيرمرد مرا در اتاق مشرف به خيابان مخفي كرد. سرگرد عراقي پياده شد و به پيرمرد گفت: «رئيس شما از اين پس صدام است؛ ]امام[خميني را فراموش كنيد.» يكي از دو پسر بچه جلو آمد و گفت: «بابام با حسين علم‌الهدي رفته با شما بجنگه، اين عكس امام را هم او به من داده.»
سرگرد عكس را گرفت و پاره كرد و گفت: ]امام[ خميني را فراموش كنيد. بچه پاره‏هاي كاغذ را جمع كرد و بوسيد و تفي به صورت او انداخت. سرگرد گلوله‏اي به سر او شليك كرد و شهيد شد. پسر دومي جلو آمد. چون شهادت او هم حتمي بود، از پنجره با رگباري سرگرد و همراهش را هلاك كردم؛ بلافاصله دو پيرزن و پيرمرد و پسربچه را سوار جيپ عراقي كردم و از شهر دورشان نمودم.

آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 29 فروردين 1389 ، 14:51